حکایت غافلی را شنیدم که خانه رعیت خراب کردی از گلستان سعدی به همراه نثر ساده و تفسیر
حکایت غافلی را شنیدم که خانه رعیت خراب کردی از گلستان سعدی به همراه نثر ساده و تفسیر در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه برای شما عزیزان و اهالی ادب و قلم آماده شده است. این حکایت یکی از حکایتهای معروف و بسیار ادبی سعدی است که خوانش آن خالی از لطف نخواهد بود. با ما همراه شوید.

حکایت سعدی
غافلی را شنیدم که خانهٔ رعیت خراب کردی تا خزانهٔ سلطان آباد کند؛ بیخبر از قول حکیمان که گفتهاند: هرکه خدای را -عَزَّوَجَلَّ- بیازارد تا دلِ خلقی به دست آرد خداوند، تعالیٰ، همان خلق را بر او گمارد تا دَمار از روزگارش برآرد.
آتشِ سوزان نکند با سپند
آنچه کند دودِ دلِ دردمند
سَرِ جملهٔ حیوانات گویند که شیر است و اَذَلِّ جانوران خر. و بهاتّفاقْ خرِ باربر بِهْ که شیرِ مردمدَر.
مسکینخر اگر چه بیتمیز است
چون بار همیبَرَد عزیز است
گاوان و خرانِ باربردار
بِهْ ز آدمیانِ مردمآزار
باز آمدیم به حکایت وزیرِ غافل. مَلِک را ذمائِمِ اخلاق او به قرائن معلوم شد؛ در شکنجه کشید و به انواعِ عقوبت بکشت.
حاصل نشود رضایِ سلطان
تا خاطرِ بندگان نجویی
خواهی که خدای بر تو بخشد؟
با خلقِ خدای کن نکویی
آوردهاند که یکی از ستمدیدگان بر سر او بگذشت و در حالِ تباهِ او تأمّل کرد و گفت:
نه هرکه قوّتِ بازویِ منصبی دارد
به سلطنت بخورد مالِ مردمان به گزاف
توان به حلق فرو بردن استخوانِ درشت
ولی شکم بدَرَد چون بگیرد اندر ناف
نمانَد ستمکارِ بدروزگار
بماند بر او لعنتِ پایدار
حکایت آوردهاند که نوشینروان عادل را در شکارگاهی صید … از گلستان سعدی با تفسیر
حکایت ملکزادهای گنج فراوان از پدر میراث یافت از گلستان سعدی + تفسیر
نثر ساده و تفسیر این حکایت

شنیدم که وزیر غافلی، برای پر کردن خزانه ی پادشاه، خانه ی رعیت را خراب کرد. او نمی دانست که حکما گفته اند: هر که خدا را بیازارد تا دل مردم را به دست آورد، خداوند خودِ همان مردم را بر او می گمارد تا نابودش کنند.
آتش سوزان با اسفند، آن کاری نمی کند که دودِ دلِ دردمند (ناله ی مظلومان) می کند. همه ی حیوانات را در نظر بگیرید: شیر را سرور می دانند و خر را پست ترین جانور. اما به اتفاق، خرِ باربر از شیرِ مردم در (شیری که مردم را می درد) بهتر است. خر بیچاره اگر چه بی تمیز است، اما چون بار می برد، عزیز است. گاو و خرِ باربردار، از آدمیانِ مردم آزار بهترند.
حالا به حکایت وزیر غافل برگردیم. پادشاه به تدریج از صفات بد او باخبر شد. او را به شکنجه کشید و به انواع عقوبت کشت. رضایت سلطان به دست نمی آید مگر اینکه خاطر مردم را خوش کنی. اگر می خواهی خدا بر تو ببخشد، با خلق خدا نیکی کن.
آورده اند که یکی از ستمدیدگان بر بالین وزیر کشته شده گذشت و در حال تباهش تأمل کرد و گفت: نه هر که قدرت بازوی منصبی دارد، می تواند مال مردم را به ناحق بخورد. می توان استخوان درشتی را به حلق فرو برد، ولی شکم را پاره می کند وقتی به ناف می رسد. ستمکارِ بد روزگار نمی ماند، اما لعنتِ پایدار بر او می ماند.
پیام های اصلی حکایت (به صورت متن)
ظلم در لباس خدمت: وزیر به بهانه ی آباد کردن خزانه، خانه ی مردم را خراب می کند، اما این غفلت و بی خبری از عاقبت است.
درد دل مظلوم از آتش سوزان تر است: ناله ی ستمدیده، از هر آتشی سوزنده تر است و خدا را به جنبش می آورد.
شیر مردم در از خر باربر بدتر است: ظاهر قدرت اگر با ظلم همراه باشد، از یک حیوان مفید و بی آزار پست تر است.
عاقبت ستمگر: دیر یا زود ظالم گرفتار می شود. پادشاه وزیر را به شکنجه و مرگ رساند.
خشنودی خدا در گرو خشنودی مردم: اگر می خواهی خدا از تو راضی باشد، با مردم نیکی کن.
استخوان درشت: ظالم ممکن است قدرت داشته باشد، اما همان قدرت او را نابود می کند، مانند استخوانی که در گلو گیر می کند و شکم را پاره می کند.
لعنت پایدار: ستمگر می رود، اما نفرین ابدی بر او می ماند.
حکایت تنی چند از روندگان در صحبتِ من بودند از گلستان سعدی با تفسیر
حکایت یکی از رفیقان شکایتِ روزگارِ نامساعد به نزد من آورد از گلستان سعدی با تفسیر










