غزل شماره ۵۱ از دیوان شمس مولانا؛ گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا …
غزل شماره ۵۱ از دیوان شمس مولانا را در روزانه بخوانید. غزلیات مولانا تأثیر بسیاری بر شاعران بعدی داشتهاند. بسیاری از شاعران بزرگ فارسیزبان تحت تأثیر اندیشهها و سبک شعری او قرار گرفتهاند و از مضامین او الهام گرفتهاند. همچنین غزل شماره ۵۲ از دیوان شمس مولانا؛ چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۵۱
گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا
تا که بهار جانها تازه کُند دل تو را
بوی سلام یار من لخلخهی بهار من
باغ و گل و ثمار من، آرَد سوی جان، صبا
مستی و طُرفه مستیای، هستی و طرفه هستیای
مُلک و دراز دستیای، نعرهزنان که الصّلا
پای بکوب و دست زن، دست درآن دو شست زن
پیش دو نرگس خوشش کُشته نگر، دل مرا
زنده به عشق سرکشم، بینی جان چرا کشم
پهلوی یارِ خود خَوشم، یاوه چرا روم چرا؟
جان چو سوی وطن رود، آب به جوی من رود
تا سوی گولخن رود طبع خسیسِ ژاژخا
دیدن خسرو زمن شعشعه عقار من
سخت خوش است این وطن، مینروم از این سرا
جان طرب پرست ما، عقل خراب مست ما
ساغر جان به دست ما، سخت خوش است ای خدا
هوش برفت، گو برو، جایزه گو بشو گرو
روز شدهست، گو بشو! بیشب و روز تو بیا
مست رود نگار من در بر و در کنار من
هیچ مگو که یار من باکَرَمست و باوفا
آمد جانِ جانِ من، کوری دشمنان من
رونق گلستانِ من، زینت روضهی رضا
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۰ از دیوان شمس مولانا؛ ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا چرا …
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۹ از دیوان شمس مولانا؛ با تو حیات و زندگی بیتو فنا و مردنا …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعری بزرگ و معروف است و مضامین عاشقانه و عرفانی دارد. در ادامه، به زبان سادهتر و با توضیحات مناسب، محتوای شعر را بررسی میکنیم:
بخش اول: دعوت به عشق
شاعر از پدرش میخواهد که اگر دلش گرفته است، به سوی محبوبش بیاید. او میخواهد که با آمدن محبوب، روح و دل پدرش تازه شود و شادابی به زندگیاش برگردد.
بخش دوم: بوی محبوب
شاعر به بوی سلام محبوبش اشاره میکند که مانند عطر بهار است. این بو به باغ و گلها و میوهها مربوط میشود و به نوعی نشاندهنده زیبایی و سرزندگی است. این عطر به جان او میرسد و او را شاداب میکند.
بخش سوم: شادی و مستی
شاعر از حالت مستی و شادی صحبت میکند. او به زندگی و زیباییهای آن اشاره میکند و از مردم میخواهد که با شادی و نشاط به زندگی بپردازند. او همچنین به نرگسها (گلها) اشاره میکند که نماد زیبایی هستند.
بخش چهارم: عشق و وابستگی
شاعر بیان میکند که او عاشق است و نمیداند چرا باید از محبوبش دور شود. او در کنار محبوبش احساس خوشبختی میکند و نمیخواهد از آنجا برود.
بخش پنجم: وطن و عشق
شاعر به وطن خود اشاره میکند و بیان میکند که دیدن محبوبش برای او بسیار خوشایند است. او از وطنش جدا نمیشود زیرا اینجا برایش زیبا و دلپذیر است.
بخش ششم: شادی و مستی
شاعر درباره عشق و شوق خود صحبت میکند و بیان میکند که عقل او تحت تأثیر عشق قرار گرفته است. او ساغری (جام) در دست دارد که نشانهای از شادی و سرور است.
بخش هفتم: دعوت به حضور
شاعر به محبوبش میگوید که باید بیاید، چون روز شده و زمان شادی فرا رسیده است. او نمیخواهد که هیچ چیز مانع از آمدن محبوبش شود.
بخش هشتم: عشق و دشمنان
در پایان، شاعر از محبوبش یاد میکند که جان اوست و دشمنان او را کور کردهاند. او با آمدن محبوبش، گلستان زندگیاش رونق میگیرد.
به طور کلی، این شعر احساسات عمیق عاشقانه را با تصاویری زیبا از طبیعت و زندگی بیان میکند و بر اهمیت عشق و حضور محبوب در زندگی تأکید دارد.
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۸ از دیوان شمس مولانا؛ ماهِ درست را ببین کاو بشکست خواب ما …
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۷ از دیوان شمس مولانا؛ ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا …










