غزل شماره ۴۹ از دیوان شمس مولانا؛ با تو حیات و زندگی بی‌تو فنا و مردنا …

غزل شماره ۴۹ از دیوان شمس مولانا را در روزانه بخوانید و لذت ببرید. مولانا یکی از بزرگ‌ترین عارفان تاریخ اسلام است و غزلیات او به عنوان یک منبع مهم در عرفان اسلامی شناخته می‌شوند. این اشعار به بررسی روابط میان انسان و خداوند و جستجوی حقیقت می‌پردازند. همچنین غزل شماره ۵۰ از دیوان شمس مولانا؛ ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا چرا … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۴۹ از دیوان شمس مولانا؛ با تو حیات و زندگی بی‌تو فنا و مردنا ...

غزل شماره ۴۹

با تو حیات و زندگی بی‌تو فنا و مردنا

زانک تو آفتابی و بی‌تو بود فسردنا

خلق بر این بساط‌ها بر کف تو چو مهره‌ای

هم ز تو ماه گشتنا هم ز تو مهره بردنا

گفت دمم چه می‌دهی دم به تو من سپرده‌ام

من ز تو بی‌خبر نیم در دم دم سپردنا

پیش به سجده می‌شدم پست خمیده چون شتر

خنده زنان گشاد لب گفت درازگردنا

بین که چه خواهی کردنا بین که چه خواهی کردنا

گردن دراز کرده‌ای پنبه بخواهی خوردنا

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۸ از دیوان شمس مولانا؛ ماهِ درست را ببین کاو بشکست خواب ما …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۷ از دیوان شمس مولانا؛ ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر زیبا از شاعر بزرگ ایرانی، مولانا، به موضوع عشق و وابستگی به محبوب می‌پردازد. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح می‌دهم:

1. با تو حیات و زندگی بی‌تو فنا و مردنا / زانک تو آفتابی و بی‌تو بود فسردنا

   • با تو زندگی و حیات دارم، اما بدون تو همه چیز نابود می‌شود. زیرا تو مانند خورشید هستی و بدون تو همه چیز سرد و بی‌روح است.

2. خلق بر این بساط‌ها بر کف تو چو مهره‌ای / هم ز تو ماه گشتنا هم ز تو مهره بردنا

   • مردم در این دنیا مانند مهره‌هایی هستند که بر روی زمین قرار دارند و همه چیز به تو وابسته است. حتی ماه نیز به خاطر تو درخشان شده و از تو تأثیر می‌پذیرد.

3. گفت دمم چه می‌دهی دم به تو من سپرده‌ام / من ز تو بی‌خبر نیم در دم دم سپردنا

   • وقتی از من پرسیدند چه چیزی به من می‌دهی، گفتم که نفس (زندگی) خود را به تو سپرده‌ام. من از تو بی‌خبر هستم و تمام وجودم را به تو داده‌ام.

4. پیش به سجده می‌شدم پست خمیده چون شتر / خنده زنان گشاد لب گفت درازگردنا

   • من در برابر تو مانند شتری که خم شده است، به سجده می‌رفتم. تو با لبخند گفتی که باید خود را بیشتر بگشایی و دراز کنی.

5. بین که چه خواهی کردنا بین که چه خواهی کردنا / گردن دراز کرده‌ای پنبه بخواهی خوردنا

   • ببین چه کاری می‌خواهی انجام دهی! تو گردن دراز کرده‌ای و می‌خواهی پنبه بخوری (به معنای اینکه خواسته‌های بزرگ و غیرواقعی داری).

در کل، این شعر بیانگر عشق عمیق شاعر به محبوبش است و نشان‌دهنده وابستگی عاطفی و روحی او به اوست. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعاره‌های قوی، احساسات خود را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که بدون محبوبش زندگی برایش بی‌معناست.

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۶ از دیوان شمس مولانا؛ دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۵ از دیوان شمس مولانا؛ با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.