غزل شماره ۴۷ از دیوان شمس مولانا؛ ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا …
غزل شماره ۴۷ از دیوان شمس مولانا را در روزانه آماده کردهایم. آثار مولانا فراتر از مرزهای فرهنگی و زبانی رفته و در سطح جهانی شناخته شدهاند. غزلیات او به زبانهای مختلف ترجمه شدهاند و بر فرهنگها و ادبیات کشورهای مختلف تأثیر گذاشتهاند. همچنین غزل شماره ۴۸ از دیوان شمس مولانا؛ ماهِ درست را ببین کاو بشکست خواب ما … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۴۷
ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا
در رخ مه کجا بود این کر و فر و کبریا
جمله به ماه عاشق و ماه اسیر عشق تو
ناله کنان ز درد تو لابه کنان که ای خدا
سجده کنند مهر و مه پیش رخ چو آتشت
چونک کند جمال تو با مه و مهر ماجرا
آمد دوش مه که تا سجده برد به پیش تو
غیرت عاشقان تو نعره زنان که رو میا
خوش بخرام بر زمین تا شکفند جانها
تا که ملک فروکند سر ز دریچه سما
چون که شود ز روی تو برق جهنده هر دلی
دست به چشم برنهد از پی حفظ دیدهها
هر چه بیافت باغ دل از طرب و شکفتگی
از دی این فراق شد حاصل او همه هبا
زرد شدهست باغ جان از غم هجر چون خزان
کی برسد بهار تو تا بنماییش نما
بر سر کوی تو دلم زار نزار خفت دی
کرد خیال تو گذر دید بدان صفت ورا
گفت چگونهای از این عارضه گران بگو
کز تنکی ز دیدهها رفت تن تو در خفا
گفت و گذشت او ز من لیک ز ذوق آن سخن
صحت یافت این دلم یا رب تش دهی جزا
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۶ از دیوان شمس مولانا؛ دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را …
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۵ از دیوان شمس مولانا؛ با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا …
تفسیر این شعر

این شعر زیبا از شاعر بزرگ فارسیزبان، مولانا است و به موضوع عشق و زیبایی معشوق پرداخته است. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح میدهم:
1. ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا
شاعر به معشوق خود میگوید که تو مانند ماه در آسمان هستی و در مقایسه با تو، ماه چه ارزشی دارد.
2. در رخ مه کجا بود این کر و فر و کبریا
زیبایی و شکوه چهرهی تو (معشوق) چقدر بیشتر از زیبایی ماه است. این زیبایی باعث شده که دیگر چیزها در برابر آن کوچک به نظر برسند.
3. جمله به ماه عاشق و ماه اسیر عشق تو
همهی موجودات عالم، حتی ماه، عاشق تو هستند و در عشق تو اسیر شدهاند.
4. ناله کنان ز درد تو لابه کنان که ای خدا
همه از درد عشق تو ناله میکنند و به خدا دعا میکنند.
5. سجده کنند مهر و مه پیش رخ چو آتشت
خورشید و ماه در برابر زیبایی تو سجده میکنند و به تو احترام میگذارند.
6. چونک کند جمال تو با مه و مهر ماجرا
وقتی زیبایی تو با زیبایی خورشید و ماه مقایسه میشود، داستانی شگفتانگیز شکل میگیرد.
7. آمد دوش مه که تا سجده برد به پیش تو
شب گذشته، ماه به نزد تو آمد تا به خاطر زیباییات سجده کند.
8. غیرت عاشقان تو نعره زنان که رو میا
عاشقان تو با غیرت و حسادت فریاد میزنند که ای ماه، به او نزدیک نشو!
9. خوش بخرام بر زمین تا شکفند جانها
با زیباییات بر زمین قدم بزن تا جانها شاداب شوند.
10. تا که ملک فروکند سر ز دریچه سما
تا اینکه ملک (فرشتگان) سر خود را از در آسمان پایین بیاورند.
11. چون که شود ز روی تو برق جهنده هر دلی
وقتی که زیبایی تو در دلها برق بزند،
12. دست به چشم برنهد از پی حفظ دیدهها
مردم دست بر چشم خود میگذارند تا چشمانشان را از زیبایی تو حفظ کنند.
13. هر چه بیافت باغ دل از طرب و شکفتگی
هر شادی و شکوفایی که در دل باغ وجود دارد،
14. از دی این فراق شد حاصل او همه هبا
از دیروز به خاطر جدایی، همهی این شادیها بیفایده شدهاند.
15. زرد شدهست باغ جان از غم هجر چون خزان
باغ جان من از غم جدایی زرد شده است، مانند پاییز.
16. کی برسد بهار تو تا بنماییش نما
کی بهار تو (معشوق) خواهد رسید تا دوباره دل شاداب شود؟
17. بر سر کوی تو دلم زار نزار خفت دی
دلم شب گذشته در کوی تو به شدت غمگین خوابش برد.
18. کرد خیال تو گذر دید بدان صفت ورا
خیال تو گذر کرد و من آن صفت را دیدم.
19. گفت چگونهای از این عارضه گران بگو
گفتم چگونهای؟ از این درد سنگین بگو.
20. کز تنکی ز دیدهها رفت تن تو در خفا
از شدت غم، تن تو از دیدگانم دور شده است.
21. گفت و گذشت او ز من لیک ز ذوق آن سخن
او گفت و از من گذشت، اما من از آن صحبت خوشحال شدم.
22. صحت یافت این دلم یا رب تش دهی جزا
دل من صحت یافت و ای خدا، آیا جزای این عشق را به من بدهی؟
شعر دربارهی عشق عمیق شاعر به معشوق است که او را با زیباییهای آسمانی مقایسه میکند. شاعر از درد جدایی و غم عشق سخن میگوید و آرزو دارد که معشوق دوباره به زندگیاش برگردد تا زندگیاش شاداب شود. احساسات عمیق، حسرت و عشق در این شعر به وضوح نمایان است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۴ از دیوان شمس مولانا؛ در دو جهان لطیف و خوش، همچو امیر ما کجا …
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۳ از دیوان شمس مولانا؛ کاهل و ناداشت بدم کام درآورد مرا …










