غزل شماره ۴۳ از دیوان شمس مولانا؛ کاهل و ناداشت بدم کام درآورد مرا …
غزل شماره ۴۳ از دیوان شمس مولانا را در روزانه قرار دادهایم. غزلیات مولانا نه تنها از نظر ادبی ارزشمند هستند، بلکه به عنوان یک منبع غنی از اندیشههای عرفانی و انسانی نیز شناخته میشوند. این اشعار همچنان الهامبخش نسلهای مختلف بوده و تأثیر عمیقی بر فرهنگ و ادبیات ایران و جهان دارند. همچنین غزل شماره ۴۴ از دیوان شمس مولانا؛ در دو جهان لطیف و خوش، همچو امیر ما کجا … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۴۳
کاهل و ناداشت بدم کام درآورد مرا
طوطی اندیشه او همچو شکر خورد مرا
تابش خورشید ازل پرورش جان و جهان
بر صفت گل به شکر پخت و بپرورد مرا
گفتم ای چرخ فلک مرد جفای تو نیم
گفت زبون یافت مگر ای سره این مرد مرا
ای شه شطرنج فلک مات مرا برد تو را
ای ملک آن تخت تو را تخته این نرد مرا
تشنه و مستسقی تو گشتهام ای بحر چنانک
بحر محیط ار بخورم باشد درخورد مرا
حسن غریب تو مرا کرد غریب دو جهان
فردی تو چون نکند از همگان فرد مرا
رفتم هنگام خزان سوی رزان دست گزان
نوحه گر هجر تو شد هر ورق زرد مرا
فتنه عشاق کند آن رخ چون روز تو را
شهره آفاق کند این دل شبگرد مرا
راست چو شقه علمت رقص کنانم ز هوا
بال مرا بازگشا خوش خوش و منورد مرا
صبح دم سرد زند از پی خورشید زند
از پی خورشید تو است این نفس سرد مرا
جزو ز جزوی چو برید از تن تو درد کند
جزو من از کل ببرد چون نبود درد مرا
بنده آنم که مرا بیگنه آزرده کند
چون صفتی دارد از آن مه که بیازرد مرا
هر کسکی را هوسی قسم قضا و قدر است
عشق وی آورد قضا هدیه ره آورد مرا
اسب سخن بیش مران در ره جان گرد مکن
گرچه که خود سرمه جان آمد آن گرد مرا
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۲ از دیوان شمس مولانا؛ کار تو داری صنما قدر تو باری صنما …
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۱ از دیوان شمس مولانا؛ شمع جهان دوش نَبُد نور تو در حلقه ما …
تفسیر این شعر

این شعر زیبا از شاعر بزرگ ایرانی، مولانا، به بیان احساسات عمیق و پیچیدهای از عشق و دلتنگی میپردازد. بیایید به زبان سادهتر و با توضیحات مناسب آن را بررسی کنیم:
1. بخش اول: شاعر میگوید که بیحالی و نادانی او باعث شده است که از عشقش رنج بکشد. طوطی اندیشهاش مانند شکر، شیرین و دلپذیر است، اما در عین حال او را آزار میدهد.
2. بخش دوم: تابش خورشید ازل (آغاز) جان و جهان را پرورش میدهد. این نور، مانند گل، او را پرورش میدهد و به او زندگی میبخشد.
3. بخش سوم: شاعر به چرخ فلک (زمان) میگوید که او را مورد ظلم قرار داده است، اما چرخ فلک پاسخ میدهد که این انسان (خود شاعر) است که در موقعیت ضعیفی قرار دارد.
4. بخش چهارم: شاعر به مقام و قدرت فلک (آسمان) اشاره میکند و میگوید که او را در بازی شطرنج زندگی مات کرده است. این نشاندهندهی احساس شکست و ناتوانی او در برابر سرنوشت است.
5. بخش پنجم: او مانند یک دریا تشنه است و اگرچه میتواند از دریا بنوشد، اما همچنان عطش او برطرف نمیشود. این نشاندهندهی نیاز عمیق او به عشق و محبت است.
6. بخش ششم: زیبایی غریب معشوق او را از همه چیز جدا کرده و احساس تنهایی عمیقی در او ایجاد کرده است. هیچکس نمیتواند مانند او باشد.
7. بخش هفتم: شاعر در فصل پاییز به یاد معشوقش رفته و هر برگ زردی که میبیند، نوحهگر جدایی اوست.
8. بخش هشتم: زیبایی معشوق او را به جنون کشانده و دل شبگرد او را در میان مردم مشهور کرده است.
9. بخش نهم: شاعر از علم و دانش خود صحبت میکند و میگوید که مانند پرندهای در آسمان در حال رقص است و از معشوقش درخواست میکند که بالهایش را باز کند تا بتواند آزادانه پرواز کند.
10. بخش دهم: صبح سردی به دنبال خورشید میآید و این نفس سرد، نشانهای از عشق معشوق است.
11. بخش یازدهم: اگر بخشی از وجودش از معشوق جدا شود، درد خواهد کشید. این نشاندهندهی ارتباط عمیق او با معشوق است.
12. بخش دوازدهم: شاعر خود را بندهای میداند که بدون گناه آزرده شده است. این نشاندهندهی احساس قربانی بودن اوست.
13. بخش سیزدهم: هر کسی هوس یا آرزویی دارد که به قضا و قدر مربوط میشود. عشق او نیز هدیهای از قضا و قدر است.
14. بخش چهاردهم: شاعر در پایان میگوید که نباید اسب سخن را در راه جان راند، زیرا حتی اگر خود سرمه جان باشد، باید مراقب بود.
در کل، این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه، دلتنگی و تنهایی شاعر است و نشاندهندهی ارتباط عاطفی قوی او با معشوقش میباشد. حافظ با استفاده از نمادها و تشبیهات زیبا، عمق احساسات انسانی را به تصویر کشیده است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۰ از دیوان شمس مولانا؛ طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را …
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۹ از دیوان شمس مولانا؛ آه که آن صدر سرا میندهد بار مرا …










