غزل شماره ۱۰۷ از دیوان شمس مولانا | امیر حسن خندان کن حَشَم را…

بررسی غزل شماره ۱۰۷ دیوان شمس مولانا با مطلع «امیر حسن خندان کن حَشَم را». شرحی بر این غزل که در آن، شاعر با زبان دعا و طلب، از معشوق ازلی می‌خواهد تا غم را بزداید، به نیستی هستی ببخشد و رخ زرد عاشق را به لعل نشاط بدل کند. 🌹

غزل شماره ۱۰۷ از دیوان شمس تبریزی، با مطلعِ «امیر حسن خندان کن حَشَم را…»، یکی از غزل‌های کوتاه اما پرمغز و سرشار از امیدِ مولاناست که در آن، شاعر با زبانی لطیف و تصاویری پارادوکسال، از معشوقِ ازلی (یا پیرِ راهنما) می‌خواهد تا با جلوهٔ جمالِ خویش، یاران و سالکانِ راه عشق را شادمان سازد و به نیستیِ آنان، هستیِ تازه ببخشد. «امیر حسن» در این سروده، خطابی است به جلوهٔ حسن الهی یا انسان کامل، و «حَشَم» نمادِ مریدان و عاشقانی است که چشم‌انتظارِ عنایتِ اویند. مولانا در ادامه، «لشکر غم» را به سیاهی تشبیه می‌کند و از معشوق می‌خواهد که شادی را بر غم پیروز گرداند و با حسنِ خود، حتی «غم» را نیز غمگین و بی‌اثر سازد. در پایان، با تخلص به «شمس تبریز»، سجده بر آن «صنم» (معشوق ازلی) را عینِ ایمان می‌شمارد. در این بخش، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تک‌بیت‌های آن، به بررسی درون‌مایهٔ جمال و کرم الهی، پیروزی شادی بر غم، و نگاهِ عرفانیِ مولانا به مقامِ «فنا و بقا» خواهیم پرداخت.

غزل شماره ۱۰۷ از دیوان شمس مولانا | امیر حسن خندان کن حَشَم را...

غزل زیبای مولوی

امیر حسن خندان کن حَشَم را

وجودی بخش مر مشتی عدم را

سیاهی می‌نماید لشکر غم

ظفر ده شادی صاحب علم را

به حسن خود تو شادی را بکن شاد

غم و اندوه ده اندوه و غم را

کرم را شادمان کن از جمالت

که حسن تو دهد صد جان کرم را

تو کارم زان بر سیمین چو زر کن

تو لعلین کن رخ همچون زرم را

دلا چون طالب بیشی عشقی

تو کم اندیش در دل بیش و کم را

بنه آن سر به پیش شمس تبریز

که ایمان‌ست سجده آن صنم را

غزلیات بیشتر از مولانا: غزل شماره ۱۰۶ از دیوان شمس مولانا | غزل شماره ۱۰۵ از دیوان شمس مولانا

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این غزل از مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، یکی از پرشورترین، عارفانه‌ترین و دعایی‌ترین سروده‌های اوست. مولانا در این شعر با زبانی شورمند و سرشار از تصاویر بدیع، از امیر حسن (ممدوح یا معشوق) می‌خواهد که حشم (لشکر و یاران) را خندان کند و به مشتی عدم (نیستی) وجود ببخشد. او از سیاهی لشکر غم می‌گوید و از شادی که باید به صاحب علم (پرچم) ظفر دهد. در پایان، به دل توصیه می‌کند که سر به پیش شمس تبریزی بنهد.

 فضای کلی غزل

مولانا در این غزل با لحنی دعایی و عارفانه، به چند نکته اشاره می‌کند:

– امیر حسن – از او می‌خواهد که حشم را خندان کند و به عدم، وجود ببخشد.

– لشکر غم – سیاهی لشکر غم را می‌بیند و از شادی می‌خواهد که صاحب علم (پرچم) را ظفر دهد.

– حسن و شادی – حسن معشوق، شادی را شاد می‌کند و غم را اندوهگین.

– کرم و جمال – حسن معشوق، صد جان به کرم می‌دهد.

– طالب بیشی – دل، طالب بیشی عشق است و باید کم‌اندیش باشد.

– شمس تبریزی – سر به پیش شمس تبریزی بنه که سجده‌ی آن صنم، ایمان است.

 تفسیر بیت‌به‌بیت

 بیت اول:

«امیر حسن خندان کن حَشَم را / وجودی بخش مر مشتی عدم را»

– ای امیر حسن (زیبایی)، حشم (لشکر و یاران) را خندان کن،

– و به مشتی عدم (نیستی)، وجودی ببخش.

نکته: مولانا از معشوق می‌خواهد که یاران را شاد کند و به نیستی، هستی ببخشد.

 بیت دوم:

«سیاهی می‌نماید لشکر غم / ظفر ده شادی صاحب علم را»

– لشکر غم، سیاهی (تیره‌روزی) نشان می‌دهد،

– ای شادی، به صاحب علم (پرچم) ظفر (پیروزی) بده.

نکته: لشکر غم تیره‌روزی می‌آورد و شادی باید پیروزی را به پرچم‌دار بدهد.

غزلیات بیشتر از مولانا: غزل شماره ۱۰۴ از دیوان شمس مولانا | غزل شماره ۱۰۳ از دیوان شمس مولانا

 بیت سوم:

«به حسن خود تو شادی را بکن شاد / غم و اندوه ده اندوه و غم را»

– با حسن خود، شادی را شاد کن،

– و غم و اندوه را به اندوه و غم بده.

نکته: حسن معشوق، شادی را شاد می‌کند و غم را به غم می‌سپارد.

 بیت چهارم:

«کرم را شادمان کن از جمالت / که حسن تو دهد صد جان کرم را»

– کرم (بخشندگی) را از جمال خود شادمان کن،

– زیرا حسن تو، صد جان به کرم می‌دهد.

نکته: جمال معشوق، کرم را شادمان می‌کند و به آن جان می‌بخشد.

 بیت پنجم:

«تو کارم زان بر سیمین چو زر کن / تو لعلین کن رخ همچون زرم را»

– تو کار مرا از آن (عشق) بر سیمین (سینه) چون زر (طلا) کن،

– و رخ همچون زر مرا لعلین (سرخ و زیبا) کن.

نکته: مولانا از معشوق می‌خواهد که کارش را چون زر گران‌بها کند و رخش را لعلین سازد.

 بیت ششم:

«دلا چون طالب بیشی عشقی / تو کم اندیش در دل بیش و کم را»

– ای دل، چون طالب بیشی (افزونی) عشقی،

– در دل، بیش و کم (زیاده و نقصان) را کم اندیش.

نکته: دل باید طالب عشق بیشتر باشد و به بیش و کم دنیا نیندیشد.

 بیت هفتم (مقطع):

«بنه آن سر به پیش شمس تبریز / که ایمان‌ست سجده آن صنم را»

– سر را به پیش شمس تبریزی بنه،

– زیرا سجده‌ی آن صنم (معشوق)، ایمان است.

نکته: مولانا در پایان، به دل توصیه می‌کند که سر به پیش شمس تبریزی بنهد، زیرا سجده‌ی او ایمان است.

 تحلیل عمیق‌تر

 ۱. امیر حسن

مولانا از معشوق (امیر حسن) می‌خواهد که حشم را خندان کند و به نیستی، وجود ببخشد. این نشان از قدرت معشوق در شادی‌بخشی و هستی‌بخشی دارد.

 ۲. لشکر غم

لشکر غم، سیاهی می‌آورد و شادی باید پیروزی را به پرچم‌دار بدهد.

 ۳. حسن و شادی

حسن معشوق، شادی را شاد می‌کند و غم را به غم می‌سپارد. این نشان از قدرت حسن در دگرگونی حالات دارد.

 ۴. کرم و جمال

جمال معشوق، کرم را شادمان می‌کند و به آن جان می‌بخشد.

 ۵. طالب بیشی

دل باید طالب عشق بیشتر باشد و به بیش و کم دنیا نیندیشد.

 ۶. شمس تبریزی

مولانا در پایان، به دل توصیه می‌کند که سر به پیش شمس تبریزی بنهد، زیرا سجده‌ی او ایمان است.

 خلاصه به زبان ساده

مولانا می‌گوید:

ای امیر حسن، حشم را خندان کن و به مشتی عدم، وجودی ببخش.

لشکر غم سیاهی می‌نماید. ای شادی، به صاحب علم ظفر بده.

با حسن خود، شادی را شاد کن و غم و اندوه را به اندوه و غم بده.

کرم را از جمال خود شادمان کن، زیرا حسن تو صد جان به کرم می‌دهد.

تو کار مرا بر سیمین چون زر کن و رخ همچون زر مرا لعلین کن.

ای دل، چون طالب بیشی عشقی، در دل بیش و کم را کم اندیش.

سر را به پیش شمس تبریزی بنه، زیرا سجده‌ی آن صنم، ایمان است.

 نکته پایانی

این غزل مولانا، سرود شادی، حسن و عشق است. مولانا در این شعر، با زبانی شورمند و تصاویری بدیع، از امیر حسن، از لشکر غم، از حسن و شادی، از کرم و جمال، و از شمس تبریزی سخن می‌گوید. او از معشوق می‌خواهد که حشم را خندان کند و به نیستی، وجود ببخشد. در پایان، به دل توصیه می‌کند که سر به پیش شمس تبریزی بنهد. این غزل، یکی از بهترین نمونه‌های شعر عارفانه و دعایی مولانا است که در آن، شادی، حسن و عشق به زیبایی به تصویر کشیده شده است.

غزلیات بیشتر از مولانا: غزل شماره ۱۰۲ از دیوان شمس مولانا | غزل شماره ۱۰۱ از دیوان شمس مولانا

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.