غزل شماره ۱۰۵ از دیوان شمس مولانا | چو او باشد دل دل‌سوز ما را چه باشد شب چه باشد روز ما را

بررسی غزل شماره ۱۰۵ مولانا با مطلع «چو او باشد دلِ دل‌سوز ما را / چه باشد شب چه باشد روز ما را». شرحی بر این غزل که در آن شاعر، با تکیه بر حضور معشوق ازلی، به بی‌اعتباریِ زمان و مکان و رهایی از غم می‌رسد و حتی در دلِ شب، روز را می‌بیند. 🌙

غزل شماره ۱۰۵ از دیوان شمس مولانا | چو او باشد دل دل‌سوز ما را چه باشد شب چه باشد روز ما را

بخش از سایت «روزانه» – با هدف ارائهٔ اشعار ناب مولانا همراه با تفسیری روان و قابل‌درک برای همگان. غزل شماره ۱۰۵ از دیوان شمس تبریزی، با مطلعِ شورانگیزِ «چو او باشد دل دل‌سوز ما را…»، یکی از غزل‌های کوتاه اما پرمغز و سرشار از وجدِ مولاناست که در آن، از بی‌نیازیِ عاشقِ واصل از قید زمان، نقشِ عشق به عنوان استادِ حقیقی، و رهایی از ظواهرِ ریاکارانه سخن به میان آمده است. مولانا در این سروده، با زبانی آتشین و تصاویری بدیع، دلِ عاشق را چنان منور به نورِ معشوق می‌داند که طلوع و غروبِ خورشید برایش بی‌اثر می‌شود و «شب و روز» دیگر معنایی ندارد . او در ادامه، عشق را «استادِ آموزگار» معرفی می‌کند که نیازی به تعلیمِ شیون و بی‌قراری ندارد و خرقه (نمادِ تعلقاتِ ظاهری) را نه شایستهٔ دوختن و نه دریدن می‌داند . در پایان، با اشاره به تقابلِ «گنج‌اندوزی» و «رنج‌اندوزی»، عشق را گنجی می‌داند که با رنج به دست می‌آید و این رنج را بر هر ثروتی ترجیح می‌دهد . در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تک‌بیت‌های آن، به بررسی درونمایهٔ فنا و بقا در عشق، بی‌زمانیِ عاشقِ واصل، و نگاهِ عرفانیِ مولانا به مقامِ «دلِ دل‌سوز» خواهیم پرداخت.

فهرست موضوعات این مطلب

غزل عمیق از مولانا

چو او باشد دل دل‌سوز ما را

چه باشد شب چه باشد روز ما را

که خورشید ار فروشد ار برآمد

بس است این جانِ جان افروز ما را

تو مادرمرده را شیون مَیآموز

که استادست عشق آموز ما را

مدوزان خرقهٔ ما را مدران

نشاید شیخ خرقه‌دوز ما را

همه کس بر عدو پیروز خواهد

جمال آن عدو پیروز ما را

همه کس بخت گنج‌اندوز جوید

ولیکن عشق رنج‌اندوز ما را

غزلیات بیشتر از مولانا: غزل شماره ۱۰۴ از دیوان شمس مولانا | غزل شماره ۱۰۳ از دیوان شمس مولانا

غزلیات بیشتر از مولانا: غزل شماره ۱۰۲ از دیوان شمس مولانا | غزل شماره ۱۰۱ از دیوان شمس مولانا

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این غزل از مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، یکی از پرشورترین، عارفانه‌ترین و عاشقانه‌ترین سروده‌های اوست. مولانا در این شعر با زبانی ساده و شورانگیز، از دل‌سوزی عشق، از جان‌افروزی معشوق، از آموزگاری عشق، و از رنج‌اندوزی عشق سخن می‌گوید. او می‌گوید که اگر او (معشوق) باشد، شب و روز برای ما یکسان است. خورشید چه فروشد و چه برآید، جان‌افروز ما کافی است. او از عشق به عنوان استاد و آموزگار یاد می‌کند و می‌گوید که عشق، رنج‌اندوز است، نه بخت‌گنج‌اندوز.

 فضای کلی غزل

مولانا در این غزل با لحنی عاشقانه و عارفانه، به چند نکته اشاره می‌کند:

– دل‌سوزی عشق – اگر او باشد، دل‌سوز ما کافی است.

– شب و روز – با وجود او، شب و روز یکسان است.

– جان‌افروزی – خورشید چه برآید و چه فروشد، جان‌افروز ما کافی است.

– عشق آموز – عشق، استاد و آموزگار ماست.

– خرقه – خرقه ما را ندوزان و مدران.

– پیروزی بر عدو – همه بر دشمن پیروز می‌شوند، اما جمال دشمن، پیروز ماست.

– رنج‌اندوزی عشق – همه بخت گنج‌اندوز می‌جویند، اما عشق، رنج‌اندوز است.

 تفسیر بیت‌به‌بیت

 بیت اول:

«چو او باشد دل دل‌سوز ما را / چه باشد شب چه باشد روز ما را»

– اگر او (معشوق) باشد، دل‌سوز ما کافی است.

– شب و روز برای ما چه اهمیتی دارد؟

نکته: با وجود معشوق، شب و روز برای عاشق یکسان است.

 بیت دوم:

«که خورشید ار فروشد ار برآمد / بس است این جانِ جان افروز ما را»

– خورشید چه فرو شود و چه برآید،

– همین جان‌افروز (عشق) ما را کافی است.

نکته: عشق، جان‌افروز عاشق است و نیازی به خورشید ندارد.

 بیت سوم:

«تو مادرمرده را شیون مَیآموز / که استادست عشق آموز ما را»

– تو به مادرمرده (کسی که مادرش مرده) شیون (ناله) نیاموز،

– زیرا عشق، استاد آموزگار ماست.

نکته: عشق، خود آموزگار عاشق است و نیازی به آموزش ندارد.

 بیت چهارم:

«مدوزان خرقهٔ ما را مدران / نشاید شیخ خرقه‌دوز ما را»

– خرقه (جامه درویشی) ما را ندوزان و مدران،

– زیرا شیخ خرقه‌دوز (کسی که خرقه می‌دوزد) شایسته ما نیست.

نکته: مولانا می‌گوید که خرقه ما را نه بدوز و نه بدر، زیرا شیخ خرقه‌دوز، شایسته ما نیست.

 بیت پنجم:

«همه کس بر عدو پیروز خواهد / جمال آن عدو پیروز ما را»

– همه‌ی مردم می‌خواهند بر دشمن پیروز شوند،

– اما جمال (زیبایی) آن دشمن، پیروز ماست.

نکته: عاشق، در برابر زیبایی معشوق (دشمن عشق) تسلیم است.

 بیت ششم (مقطع):

«همه کس بخت گنج‌اندوز جوید / ولیکن عشق رنج‌اندوز ما را»

– همه‌ی مردم بخت گنج‌اندوز (ثروت) می‌جویند،

– اما عشق ما، رنج‌اندوز (رنج‌آور) است.

نکته: عشق، رنج‌آور است و عاشق، رنج عشق را می‌پذیرد.

 تحلیل عمیق‌تر

 ۱. دل‌سوزی عشق

اگر معشوق باشد، دل‌سوز عاشق کافی است. با وجود او، شب و روز برای عاشق یکسان است.

 ۲. جان‌افروزی

عشق، جان‌افروز عاشق است و نیازی به خورشید ندارد. خورشید چه برآید و چه فروشد، عشق کافی است.

 ۳. عشق آموز

عشق، خود استاد و آموزگار عاشق است و نیازی به آموزش ندارد.

 ۴. خرقه

مولانا می‌گوید که خرقه ما را نه بدوز و نه بدر، زیرا شیخ خرقه‌دوز، شایسته ما نیست.

 ۵. پیروزی بر عدو

عاشق در برابر زیبایی معشوق (دشمن عشق) تسلیم است و جمال او، پیروز عاشق است.

 ۶. رنج‌اندوزی عشق

عشق، رنج‌آور است و عاشق، رنج عشق را می‌پذیرد. همه بخت گنج‌اندوز می‌جویند، اما عاشق، رنج‌اندوز است.

غزلیات بیشتر از مولانا: غزل شماره ۱۰۰ از دیوان شمس مولانا | غزل شماره ۹۹ از دیوان شمس مولانا

غزلیات بیشتر از مولانا: غزل شماره ۹۸ از دیوان شمس مولانا | غزل شماره ۹۷ از دیوان شمس مولانا

 خلاصه به زبان ساده

مولانا می‌گوید:

اگر او (معشوق) باشد، دل‌سوز ما کافی است. شب و روز برای ما چه اهمیتی دارد؟

خورشید چه فرو شود و چه برآید، همین جان‌افروز (عشق) ما را کافی است.

تو به مادرمرده شیون نیاموز، زیرا عشق، استاد آموزگار ماست.

خرقه ما را ندوزان و مدران، زیرا شیخ خرقه‌دوز شایسته ما نیست.

همه می‌خواهند بر دشمن پیروز شوند، اما جمال آن دشمن (معشوق)، پیروز ماست.

همه بخت گنج‌اندوز می‌جویند، اما عشق ما، رنج‌اندوز است.

 نکته پایانی

این غزل مولانا، سرود عشق، تسلیم و رنج‌اندوزی است. مولانا در این شعر، با زبانی ساده و شورانگیز، از دل‌سوزی عشق، از جان‌افروزی معشوق، از آموزگاری عشق، و از رنج‌اندوزی عشق سخن می‌گوید. او می‌گوید که با وجود معشوق، شب و روز یکسان است و عشق، جان‌افروز عاشق است. عشق، خود استاد و آموزگار عاشق است و عاشق در برابر زیبایی معشوق تسلیم است. در پایان، می‌گوید که عشق، رنج‌آور است و عاشق، رنج عشق را می‌پذیرد. این غزل، یکی از بهترین نمونه‌های شعر عاشقانه و عارفانه‌ی مولانا است که در آن، عشق و تسلیم و رنج‌اندوزی به زیبایی به تصویر کشیده شده است.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.