غزل شماره ۱۰۶ از غزلیات سعدی | شادی به روزگار گدایان کوی دوست + تفسیر
غزل شماره ۱۰۶ از غزلیات شیخ اجل سعدی، با مطلعِ «شادی به روزگار گدایان کوی دوست…»، یکی از عاشقانهترین و عارفانهترین سرودههای این شاعر بزرگ است که در آن، عاشقِ شیدا، خود را «گدای کوی دوست» میخواند و شادیِ واقعی را در «نشستن بر خاک راه» به امیدِ «روی دوست» مییابد . سعدی در این غزل هفتبیتی، با زبانی ساده و در عین حال شورانگیز، از بیقراریِ دل، صبرِ ناپذیر و آرزوی وصال سخن میگوید و با تصاویری از «باغ و درخت گل» و «شب فراق»، به عشقِ بیپروا و تسلیمِ مطلق در برابر یار اشاره میکند. در پایان، با تخلصِ «سعدی» و تصویرِ «چراغِ خاموش در شب فراق»، اوجِ عشق و وفاداری را به نمایش میگذارد . در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تکبیتهای آن، به بررسی درونمایهٔ گداییِ عشق، حیرتِ عاشق و نگاهِ سعدی به مقامِ «فنا در دوست» خواهیم پرداخت.

غزل شماره صد و شش سعدی
شادی به روزگار گدایان کوی دوست
بر خاک ره نشسته به امید روی دوست
گفتم به گوشهای بنشینم ولی دلم
ننشیند از کشیدنِ خاطر به سوی دوست
صبرم ز روی دوست میسر نمیشود
دانی طریق چیست؟ تحمل ز خوی دوست
ناچار هر که دل به غم روی دوست داد
کارش به هم برآمده باشد چو موی دوست
خاطر به باغ میرودم روز نوبهار
تا با درخت گل بنشینم به بوی دوست
فردا که خاک مرده به حشر آدمی کنند
ای باد! خاک من مطَلب جز به کوی دوست
سعدی چراغ مینکند در شب فراق
ترسد که دیده باز کند جز به روی دوست
غزلیات بیشتر از سعدی: غزل شماره ۱۰۵ از غزلیات سعدی | غزل شماره ۱۰۴ از غزلیات سعدی
تفسیر این شعر

این غزل از سعدی شیرازی، یکی از پرشورترین، عاشقانهترین و عارفانهترین سرودههای اوست. سعدی در این شعر با زبانی ساده و شورانگیز، از گدایان کوی دوست، از خاک ره، از صبر و تحمل، از باغ و گل، و از خاک و حشر سخن میگوید. او میگوید که شادی، روزگار گدایان کوی دوست است که بر خاک ره نشستهاند به امید روی دوست. در پایان، به سعدی اشاره میکند که چراغ در شب فراق نمیکند، زیرا میترسد که دیده باز کند جز به روی دوست.
فضای کلی غزل
سعدی در این غزل با لحنی عاشقانه و عارفانه، به چند نکته اشاره میکند:
– گدایان کوی دوست – شادی، روزگار گدایان کوی دوست است.
– خاک ره – گدایان بر خاک ره نشستهاند به امید روی دوست.
– صبر و تحمل – صبر از روی دوست میسر نمیشود و طریق، تحمل از خوی دوست است.
– دل به غم روی دوست – هر که دل به غم روی دوست داد، کارش به هم برآمده است.
– باغ و گل – خاطر به باغ میرود تا با درخت گل بنشیند به بوی دوست.
– خاک و حشر – فردا که خاک مرده را به حشر آدمی کنند، ای باد، خاک من را جز به کوی دوست مطلب.
– چراغ شب فراق – سعدی چراغ در شب فراق نمیکند، زیرا میترسد دیده باز کند جز به روی دوست.
تفسیر بیتبهبیت
بیت اول:
«شادی به روزگار گدایان کوی دوست / بر خاک ره نشسته به امید روی دوست»
– شادی، روزگار گدایان کوی دوست است،
– که بر خاک ره نشستهاند به امید روی دوست.
نکته: شادی حقیقی، نصیب گدایان کوی دوست است که بر خاک ره نشسته و امید وصال دارند.
بیت دوم:
«گفتم به گوشهای بنشینم ولی دلم / ننشیند از کشیدنِ خاطر به سوی دوست»
– گفتم در گوشهای بنشینم، ولی دلم،
– از کشیده شدن خاطر به سوی دوست، نمینشیند.
نکته: سعدی میخواهد در گوشهای بنشیند، اما دلش به سوی دوست کشیده میشود.
بیت سوم:
«صبرم ز روی دوست میسر نمیشود / دانی طریق چیست؟ تحمل ز خوی دوست»
– صبرم از روی دوست، ممکن نمیشود،
– میدانی طریق (راه) چیست؟ تحمل از خوی (اخلاق) دوست.
نکته: صبر از روی دوست ممکن نیست، بلکه باید از خوی و اخلاق دوست تحمل کرد.
بیت چهارم:
«ناچار هر که دل به غم روی دوست داد / کارش به هم برآمده باشد چو موی دوست»
– ناچار، هر که دل به غم روی دوست داد،
– کارش به هم برآمده (آشفته) باشد، چون موی دوست.
نکته: هر که دل به غم روی دوست دهد، کارش چون موی دوست آشفته میشود.
غزلیات بیشتر از سعدی: غزل شماره ۱۰۳ از غزلیات سعدی | غزل شماره ۱۰۲ از غزلیات سعدی
بیت پنجم:
«خاطر به باغ میرودم روز نوبهار / تا با درخت گل بنشینم به بوی دوست»
– در روز نوبهار (بهار)، خاطرم به باغ میرود،
– تا با درخت گل بنشینم به بوی دوست.
نکته: سعدی در بهار به باغ میرود تا با درخت گل بنشیند و بوی دوست را استشمام کند.
بیت ششم:
«فردا که خاک مرده به حشر آدمی کنند / ای باد! خاک من مطَلب جز به کوی دوست»
– فردا که خاک مرده را در حشر، آدمی کنند،
– ای باد! خاک من را جز به کوی دوست مطلب.
نکته: سعدی از باد میخواهد که خاک او را در قیامت، جز به کوی دوست نبرد.
بیت هفتم (مقطع):
«سعدی چراغ مینکند در شب فراق / ترسد که دیده باز کند جز به روی دوست»
– سعدی در شب فراق، چراغ روشن نمیکند،
– زیرا میترسد که دیده باز کند جز به روی دوست.
نکته: سعدی در شب فراق چراغ روشن نمیکند تا مبادا چشمش به غیر دوست بیفتد.
تحلیل عمیقتر
۱. گدایان کوی دوست
شادی حقیقی، نصیب گدایان کوی دوست است که بر خاک ره نشسته و امید وصال دارند. این نشان میدهد که شادی در فقر و نیاز به دوست است.
۲. خاک ره
گدایان بر خاک ره نشستهاند به امید روی دوست. این نشان از فروتنی و امید آنها دارد.
۳. صبر و تحمل
صبر از روی دوست ممکن نیست، بلکه باید از خوی و اخلاق دوست تحمل کرد. این نشان میدهد که عشق، تحمل میطلبد.
۴. دل به غم روی دوست
هر که دل به غم روی دوست دهد، کارش چون موی دوست آشفته میشود. این نشان از آشفتگی عاشق دارد.
۵. باغ و گل
سعدی در بهار به باغ میرود تا با درخت گل بنشیند و بوی دوست را استشمام کند. این نشان از پیوند عشق با طبیعت دارد.
۶. خاک و حشر
سعدی از باد میخواهد که خاک او را در قیامت، جز به کوی دوست نبرد. این نشان از عشق پایدار او تا قیامت دارد.
۷. چراغ شب فراق
سعدی در شب فراق چراغ روشن نمیکند تا مبادا چشمش به غیر دوست بیفتد. این نشان از وفاداری کامل او به دوست دارد.
خلاصه به زبان ساده
سعدی میگوید:
شادی، روزگار گدایان کوی دوست است که بر خاک ره نشستهاند به امید روی دوست.
گفتم در گوشهای بنشینم، ولی دلم از کشیده شدن به سوی دوست نمینشیند.
صبرم از روی دوست ممکن نمیشود. میدانی راه چیست؟ تحمل از خوی دوست.
ناچار، هر که دل به غم روی دوست داد، کارش چون موی دوست آشفته میشود.
در بهار، خاطرم به باغ میرود تا با درخت گل بنشینم به بوی دوست.
فردا که خاک مرده را در حشر آدمی کنند، ای باد، خاک من را جز به کوی دوست مطلب.
سعدی در شب فراق چراغ روشن نمیکند، زیرا میترسد دیده باز کند جز به روی دوست.
نکته پایانی
این غزل سعدی، سرود عشق، امید و وفاداری است. سعدی در این شعر، با زبانی ساده و شورانگیز، از گدایان کوی دوست، از خاک ره، از صبر و تحمل، از باغ و گل، و از خاک و حشر سخن میگوید. او میگوید که شادی، روزگار گدایان کوی دوست است که بر خاک ره نشستهاند به امید روی دوست. در پایان، به سعدی اشاره میکند که چراغ در شب فراق نمیکند، زیرا میترسد که دیده باز کند جز به روی دوست. این غزل، یکی از بهترین نمونههای شعر عاشقانه و عارفانهی سعدی است که در آن، عشق و امید و وفاداری به زیبایی به تصویر کشیده شده است.
غزلیات بیشتر از سعدی: غزل شماره ۱۰۱ غزلیات سعدی | غزل شماره ۱۰۰ از غزلیات سعدی










