غزل شماره ۸۸ از غزلیات صائب تبریزی «حسن چون آرد به جنگ دل سپاه خویش را»
غزل شماره ۸۸ از غزلیات صائب تبریزی در روزانه آماده شده است. غزلیات صائب تبریزی یکی از مهمترین و برجستهترین آثار شعر فارسی به شمار میرود. صائب تبریزی، شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری، با نبوغ و خلاقیت خود توانست غزلیاتی عمیق و زیبا خلق کند که به لحاظ ادبی و هنری دارای اهمیت ویژهای هستند. پیشنهاد می کنمی شما عزیزان همچنین غزل شماره ۸۹ از غزلیات صائب تبریزی | ساختم از قتل نادِم دلربای خویش را… را هم بخوانید.

شعر شماره 88 صائب تبریزی
حسن چون آرد به جنگِ دل سپاهِ خویش را
بشکند بهرِ شگون اول کلاهِ خویش را
سوختم، چند از حجابِ عشق دارم زیرِ لب
چون الف در بَسمِ پنهان مَد آهِ خویش را؟
تا کی از تردامنی در پرده باشی چون حباب؟
میتوان کردن به آهی پاک، راهِ خویش را
میبرد غم ره به سروقتِ دلِ ما بیدلیل
ابرِ نیسان میشناسد خانهخواهِ خویش را
تا قدِ موزونِ او را در خرامِ ناز دید
کبک از حیرت فرامش کرد راهِ خویش را
رو نمیآرد به مهر و ماه تا آیینه هست
میشناسد یارِ ما قدرِ نگاهِ خویش را
رهروی کز راه و رسمِ دردمندی آگه است
گردِ سر چون کعبه گردد سنگِ راهِ خویش را
هر که نیشِ منت از اربابِ همّت خورده است
بهْ شمارد از گُلِ مردم گیاهِ خویش را
این جوابِ آن غزل صائب که اهلی گفته است
بر فلک هر شب رسانم برقِ آهِ خویش را
غزل شماره ۸۷ از غزلیات صائب تبریزی / غنچهسان پر گل اگر خواهی دهانِ خویش را
غزل شماره ۸۶ از غزلیات صائب تبریزی؛ من که خواهم محو از عالم نشانِ خویش را …
تفسیر این شعر

صائب تبریزی، شاعر برجسته سبک هندی، در این غزل با بیانی ایهامآمیز، تصاویر بدیع و نگاهی عرفانیعاشقانه، از جنگ دل با سپاه حسن، پنهانکاری عشق، رهایی از پردههای خودبینی، و در نهایت ارتباط با غزلپیشگانی چون اهلی شیرازی سخن میگوید. در ادامه بیتبهبیت تفسیر میشود.
فضای کلی غزل
این غزل سرشار از استعارههای جنگی، تصاویر طبیعی، نمادهای عرفانی و اشارههای بینامتنی است. صائب میگوید: عشق ورزیدن یعنی جنگ با نفس؛ برای پیروزی، باید نخست «کلاه خود» (نفس و خودبینی) را شکست. سپس از پنهانکاری و ترس از رسوایی دست برداشت و راه خود را با آهی پاک گشود. در پایان، این غزل را پاسخی به غزل اهلی شیرازی معرفی میکند و آه خود را چون برقی به فلک میرساند.
بیت اول:
«حسن چون آرد به جنگِ دل سپاهِ خویش را / بشکند بهرِ شگون اول کلاهِ خویش را»
وقتی حسن (زیبایی معشوق) سپاه خود را به جنگ دل میآورد، برای پیروزی و به فال نیک، نخست کلاه خود را میشکند.
«کلاه» هم به معنای کلاه خود جنگی است و هم کنایه از غرور و خودبینی. یعنی برای ورود به عرصه عشق، باید نفس را شکست.
نکته: «بهر شگون» یعنی برای فال نیک و پیروزی. در فرهنگ ایرانی، شکستن چیزی پیش از سفر یا جنگ گاه به فال نیک گرفته میشد.
بیت دوم:
«سوختم، چند از حجابِ عشق دارم زیرِ لب / چون الف در بَسمِ پنهان مَد آهِ خویش را؟»
میگوید: سوختم (از عشق نابود شدم). تا کی باید حجاب عشق را بر لب داشته باشم و آه خود را پنهان کنم؟
مانند الفِ «بسم» که در نوشتار «بسم الله» الف پنهان است (در خط عربی «بسم» بدون الف نوشته میشود اما الف در تلفظ هست)، آه من هم پنهان مانده است.
نکته: «بسم» در «بسم الله» الف میانبر ندارد، اما خوانده میشود. صائب میگوید من نیز آه خود را پنهان کردهام، اما چه زمانی آن را آشکار کنم؟ (یا چرا مد آه خود را پنهان دارم؟ «مد» به معنای کشش آواز یا درازنای حرف الف است).
بیت سوم:
«تا کی از تردامنی در پرده باشی چون حباب؟ / میتوان کردن به آهی پاک، راهِ خویش را»
خطاب به خود یا عاشق: تا کی مانند حباب (که تر و نمناک است و زود میترکد) در پرده و پنهانی باشی و از «تردامنی» (آلوده شدن به گناه یا رسوایی) بترسی؟
میتوانی با یک آه پاک، راه خود را باز کنی.
نکته: «تردامنی» کنایه از آلودگی و رسوایی عشق است. حباب چون نمناک است، زود میشکند. عاشق نیز از ترس رسوایی، خود را در پرده پنهان میکند.
بیت چهارم:
«میبرد غم ره به سروقتِ دلِ ما بیدلیل / ابرِ نیسان میشناسد خانهخواهِ خویش را»
غم (عشق) بیدلیل و بیراهنما، به سر وقت دل ما میرسد.
مانند ابر نیسان (ابر بهاری) که میداند به کجا باید ببارد و خانه خود را میشناسد.
نکته: یعنی عشق نیازی به دلیل و بهانه ندارد؛ خودش راه را میشناسد و به موقع به دل میزند.
بیت پنجم:
«تا قدِ موزونِ او را در خرامِ ناز دید / کبک از حیرت فرامش کرد راهِ خویش را»
هنگامی که کبک (پرندهای با خرامیدن زیبا) قامت موزون و خرامِ نازین معشوق را دید، از حیرت راه خود را فراموش کرد.
یعنی آنقدر رفتار معشوق زیباست که حتی کبک (که خود نماد خرامیدن است) شیفته میشود.
نکته: این بیت نوعی تشبیه معکوس دارد: کبک که خود الگوی خرامیدن است، از دیدن خرام یار راه را گم میکند.
بیت ششم:
«رو نمیآرد به مهر و ماه تا آیینه هست / میشناسد یارِ ما قدرِ نگاهِ خویش را»
مهر و ماه (خورشید و ماه) جرئت نمیکنند به خود بنگرند (یا به معشوق نگاه کنند) تا وقتی که آیینه هست.
زیرا یار ما قدر نگاه خود را میشناسد و میداند که آیینه بهتر از خورشید و ماه، او را نشان میدهد.
نکته: معشوق چنان خودآگاه و قدرشناس است که برای دیدن خود، آیینه را بر مهر و ماه ترجیح میدهد.
بیت هفتم:
«رهروی کز راه و رسمِ دردمندی آگه است / گردِ سر چون کعبه گردد سنگِ راهِ خویش را»
رهروی که از راه و رسم دردمندی آگاه است، مانند کعبه که سنگ (حجرالاسود) را گرد خود میچرخاند، سنگ راه خود را (موانع را) میگرداند و از سر راه برمیدارد.
نکته: «گرد سر شدن» یعنی گرد چیزی چرخیدن و آن را طواف کردن. یعنی عارفِ دردکشیده، موانع را از سر راه برمیدارد و آنها را محترم میشمارد.
بیت هشتم:
«هر که نیشِ منت از اربابِ همّت خورده است / بهْ شمارد از گُلِ مردم گیاهِ خویش را»
هر کس که نیشِ منت (اذیت و سرزنش) را از مردم بزرگهمت چشیده باشد، گیاه (بضاعت ناچیز) خود را از گل مردم بهتر و بیشتر میشمارد.
نکته: تجربه رنج از دست بزرگان، موجب میشود که آدمی قدر داشتههای اندک خود را بیشتر بداند. «به شماردن» یعنی بهتر و بیشتر شمردن.
بیت نهم (مقطع):
«این جوابِ آن غزل صائب که اهلی گفته است / بر فلک هر شب رسانم برقِ آهِ خویش را»
این غزل، پاسخ به غزلی از اهلی شیرازی (شاعر قرن دهم) است که صائب به او پاسخ گفته است.
و هر شب، برق آه خود را به فلک میرسانم (یعنی فریاد و سوز خود را به آسمان میزنم).
نکته: اشاره به سنت «جوابگویی» در شعر فارسی. اهلی شیرازی غزلی سروده و صائب در پاسخ به او، این غزل را ساخته است. «برق آه» یعنی آه آتشین و پرشراره.
خلاصه به زبان ساده
صائب میگوید:
1. وقتی زیبایی معشوق سپاه خود را به جنگ دل میآورد، برای پیروزی باید نخست کلاه خودبینی را شکست.
2. من سوختم، تا کی باید آه خود را مانند الف پنهان در بسم الله، زیر لب نگه دارم؟
3. تا کی مانند حباب از ترس رسوایی در پرده باشی؟ با یک آه پاک میتوانی راهت را باز کنی.
4. غم عشق بیدلیل به سر وقت دل ما میآید، مانند ابر بهاری که میداند کجا ببارد.
5. کبک که خود نماد خرام است، وقتی خرام معشوق را دید، راه خود را فراموش کرد.
6. خورشید و ماه جرئت ندارند به خود بنگرند، چون یار ما قدر نگاه خود را میشناسد و آیینه را بهتر میداند.
7. رهروی که از راه دردمندی آگاه است، موانع را از سر راه برمیدارد.
8. هر کس نیش منت از بزرگان چشیده باشد، داشته ناچیز خود را از گل مردم بهتر میداند.
9. این غزل، پاسخ من به غزل اهلی شیرازی است و هر شب برق آه خود را به فلک میرسانم.
نکته پایانی
این غزل نمونهای کامل از سبک هندی است با ویژگیهایی چون:
مضمونپردازی باریک و دور از ذهن (الف در بسم، حباب و تردامنی، کبک و خرام)
تصاویر بدیع و شگفت (ابر نیسان و خانهخواهی، برق آه)
نگاه عرفانی در قالب عاشقانه (شکستن کلاه خود، جنگ دل با سپاه حسن)
تلمیح و بینامتنیت (اهلی شیرازی، بسم الله، کعبه)
صائب در این غزل به ما میآموزد که عشق، جنگ با نفس است؛ پنهانکاری را رها کنیم، از رسوایی نهراسیم، و با آهی پاک راه خود را باز کنیم.
غزل شماره ۸۵ از غزلیات صائب تبریزی؛ من گرفتم ساختی پوشیده سال خویش را …
غزل شماره ۸۴ از غزلیات صائب تبریزی؛ تر به اشکِ تلخ میسازم دِماغِ خویش را …










