غزل شماره ۸۴ از غزلیات صائب تبریزی؛ تر به اشکِ تلخ میسازم دِماغِ خویش را …
غزل شماره ۸۴ از غزلیات صائب تبریزی را در روزانه بخوانید. صائب در غزلیات خود به کارگیری تصاویر شاعرانه و تشبیهات زیبا را به خوبی انجام داده است. این ویژگیها باعث میشود که شعر او برای خواننده جذاب و تاثیرگذار باشد. همچنین غزل شماره ۸۵ از غزلیات صائب تبریزی؛ من گرفتم ساختی پوشیده سال خویش را … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۸۴ از صائب
تر به اشکِ تلخ میسازم دِماغِ خویش را
زنده میدارم به خونِ دل چراغِ خویش را
از سیاهی شد جهان بر چشمِ داغِ من سیاه
چند دارم در تهِ دامن چراغِ خویش را؟
سازگاری نیست با مرهم ز بی دردی مرا
میکنم پنهان ز چشمِ شور، داغِ خویش را
کاروانِ بیخودی را نامه و پیغام نیست
از که گیرم، حیرتی دارم، سراغِ خویش را
خاطرِ مجروحِ بلبل را رعایت میکنم
این که میدزدم ز بوی گل دماغِ خویش را
با تهیدستی، ز فیضِ سیرچشمی چون حباب
خالی از دریا برون آرم ایاغِ خویش را
گرچه از مستی چو بلبل خویش را گم کردهام
میشناسم نکهتِ گلهای باغِ خویش را
گرچه یک دل گرم از گفتار من صائب نشد
همچنان در فکر میسوزم دماغِ خویش را
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۳ از غزلیات صائب تبریزی؛ غوطه دادم در دلِ الماس داغِ خویش را …
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۲ از غزلیات صائب تبریزی؛ صرفِ بیکاری مگردان روزگار خویش را …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، صائب تبریزی، بیانگر احساسات عمیق و درونی شاعر است. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. تر به اشکِ تلخ میسازم دِماغِ خویش را
من با اشکهای تلخ خود، ذهن و فکر خود را شکل میدهم. شاعر در اینجا به تأثیر غم و اندوه بر افکارش اشاره میکند.
2. زنده میدارم به خونِ دل چراغِ خویش را
من با خون دل، نور و امید خود را زنده نگه میدارم. این نشاندهندهی فداکاری و تلاش شاعر برای حفظ امید در شرایط سخت است.
3. از سیاهی شد جهان بر چشمِ داغِ من سیاه
جهان به خاطر غم و درد من، برای من تاریک شده است. شاعر احساس میکند که دردش بر تمام دنیا سایه افکنده است.
4. چند دارم در تهِ دامن چراغِ خویش را؟
چه مقدار نور و امید در دل من باقی مانده است؟ شاعر در اینجا از کمبود امید و نور در زندگیاش صحبت میکند.
5. سازگاری نیست با مرهم ز بی دردی مرا
من نمیتوانم با درمانی که بیدردی است سازگار شوم. شاعر احساس میکند که درد عمیق او را از هر نوع تسکین دور کرده است.
6. میکنم پنهان ز چشمِ شور، داغِ خویش را
من درد و غم خود را از چشمهای حسود پنهان میکنم. شاعر سعی دارد احساساتش را از دیگران مخفی کند.
7. کاروانِ بیخودی را نامه و پیغام نیست
کاروان بیخودی من هیچ نامه و پیغامی ندارد. شاعر احساس میکند که در حالت گیجی و سردرگمی است.
8. از که گیرم، حیرتی دارم، سراغِ خویش را
نمیدانم از که بپرسم، زیرا در حیرت هستم و به دنبال خودم میگردم. این نشاندهندهی احساس گمشدگی شاعر است.
9. خاطرِ مجروحِ بلبل را رعایت میکنم
من به احساسات جریحهدار بلبل توجه میکنم. بلبل نماد عشق و زیبایی است و شاعر به احساسات لطیف آن احترام میگذارد.
10. این که میدزدم ز بوی گل دماغِ خویش را
من بوی گل را از خود میدزدم تا حس خوبی پیدا کنم. شاعر در تلاش است تا از زیباییها بهرهمند شود.
11. با تهیدستی، ز فیضِ سیرچشمی چون حباب
با اینکه تهیدست هستم، مانند حباب از نعمت سیرچشمی بهره میبرم. این نشاندهندهی امیدواری شاعر به رغم مشکلات مالی است.
12. خالی از دریا برون آرم ایاغِ خویش را
من بدون دریا، خود را خالی میکنم. این نشاندهندهی تلاش شاعر برای رهایی از فشارها و مشکلات است.
13. گرچه از مستی چو بلبل خویش را گم کردهام
اگرچه مانند بلبل در مستی خود را گم کردهام، اما هنوز هم شاداب هستم. شاعر به رغم گمشدن در عشق یا خوشی، هنوز احساس زنده بودن دارد.
14. میشناسم نکهتِ گلهای باغِ خویش را
من بوی گلهای باغ خود را میشناسم. این نشاندهندهی ارتباط عمیق شاعر با زیباییهای زندگی است.
15. گرچه یک دل گرم از گفتار من صائب نشد
اگرچه کسی به حرفهای من توجه نکرد، اما همچنان در فکر میسوزم. شاعر به تنهایی و عدم توجه دیگران اشاره میکند.
در کل، این شعر بیانگر احساسات عمیق و درونی شاعر است که با غم، عشق و تلاش برای حفظ امید در زندگی دست و پنجه نرم میکند.
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۱ از غزلیات صائب تبریزی؛ از صفای دل نباشد حاصلی درویش را …
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۰ از غزلیات صائب تبریزی؛ نوشِ این غمخانه در دنبال دارد نیش را …










