غزل شماره ۸۴ از غزلیات حافظ؛ ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت …

غزل شماره ۸۴ از غزلیات حافظ را در روزانه بخوانید. غزلیات حافظ به موضوعاتی چون عشق الهی و عشق زمینی پرداخته و این دو را به شکلی هنرمندانه در هم آمیخته است. این موضوعات برای بسیاری از خوانندگان جذاب و قابل تأمل هستند. همچنین غزل شماره ۸۵ از غزلیات حافظ؛ شربتی از لبِ لعلش نچشیدیم و بِرَفت … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۸۴ از غزلیات حافظ؛ ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت ...

غزل شماره ۸۴

ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت

دَردِه قدح که موسمِ ناموس و نام رفت

وقتِ عزیز رفت بیا تا قضا کنیم

عمری که بی حضور صُراحی و جام رفت

مستم کن آن چنان که ندانم ز بی‌خودی

در عرصهٔ خیال که آمد، کدام رفت

بر بوی آن که جرعهٔ جامت به ما رسد

در مَصطَبِه دعایِ تو هر صبح و شام رفت

دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید

تا بویی از نسیمِ می‌اش در مشام رفت

زاهد غرور داشت، سلامت نبرد راه

رند از رهِ نیاز به دارالسلام رفت

نقدِ دلی که بود مرا صرف باده شد

قلبِ سیاه بود از آن در حرام رفت

در تابِ توبه چند توان سوخت همچو عود؟

می ده که عمر در سرِ سودای خام رفت

دیگر مکن نصیحتِ حافظ که ره نیافت

گمگشته‌ای که بادهٔ نابش به کام رفت

مطلب مشابه: غزل شماره ۸۳ از غزلیات حافظ؛ گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفت …

مطلب مشابه: غزل شماره ۸۲ از غزلیات حافظ؛ آن تُرکِ پَری چِهره که دوش اَز بَرِ ما رَفت …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ فارسی‌زبان، حافظ شیرازی، است و در آن به موضوعاتی چون عشق، زندگی، خوشی، و گذر زمان پرداخته شده است. بیایید این شعر را به زبان ساده توضیح دهیم:

1. ساقی بیار باده: شاعر از ساقی می‌خواهد که شراب بیاورد، زیرا ماه رمضان (ماه صیام) به پایان رسیده است. این نشان‌دهنده‌ی شادی و جشن بعد از روزه‌داری است.

2. وقت عزیز رفت: شاعر می‌گوید که زمان ارزشمند و گرانبها از دست رفته است و حالا باید از آن بهره ببریم. او به اهمیت لحظات زندگی اشاره می‌کند.

3. مستم کن آن چنان که ندانم ز بی‌خودی: شاعر از ساقی می‌خواهد که او را مست کند تا فراموش کند که در کجا قرار دارد و چه می‌کند. این نشان‌دهنده‌ی تمایل به فرار از واقعیت و مشکلات زندگی است.

4. بر بوی آن که جرعهٔ جامت به ما رسد: او به یاد کسی است که با باده‌اش روحش را شاد می‌کند و می‌خواهد که دعاهای او به برکت این باده، در هر صبح و شام به او برسد.

5. دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید: شاعر می‌گوید که دلش دوباره زنده شده و حیات جدیدی پیدا کرده است، به خاطر بویی که از شراب به مشامش رسیده است.

6. زاهد غرور داشت: شاعر به زاهدانی اشاره می‌کند که به خاطر غرورشان نمی‌توانند راه درست را پیدا کنند. در حالی که رند (انسان آزاداندیش) با نیازهایش به آرامش و سعادت می‌رسد.

7. نقد دلی که بود مرا صرف باده شد: شاعر می‌گوید که عشق و احساساتش را صرف شراب کرده و قلبش را از چیزهایی که حرام است، دور کرده است.

8. در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود؟: او به توبه و پشیمانی اشاره می‌کند و می‌گوید که چقدر می‌توان در این حالت سوزاندن و رنج کشیدن را تحمل کرد.

9. دیگر مکن نصیحتِ حافظ: در پایان، شاعر از نصیحت کردن خود توسط دیگران خسته شده و می‌گوید که او گم شده است و بادهٔ ناب را یافته و از آن لذت می‌برد.

به طور کلی، این شعر بیانگر لذت از زندگی، عشق، و فرار از قید و بندهای اجتماعی است. حافظ با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، احساسات عمیق انسانی را به تصویر کشیده است و دعوت به زندگی در لحظه را می‌کند.

مطلب مشابه: غزل شماره ۸۱ از غزلیات حافظ؛ صُبْحْدَم، مُرْغِ چَمَن با گلِ نوخاسْتِه گُفْت …

مطلب مشابه: غزل شماره ۸۰ از غزلیات حافظ؛ عِیبِ رِندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزه‌سِرِشت! …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.