غزل شماره ۸۵ از غزلیات حافظ؛ شربتی از لبِ لعلش نچشیدیم و بِرَفت …
در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه برای شما دوستان و همراهان گرامی غزل شماره ۸۵ از غزلیات حافظ را به همراه تفسیر قرار داده ایم. غزلیات حافظ دارای معانی عمیق و چندلایه هستند که میتوانند به تفکر و تأمل در مورد زندگی، عشق، عرفان و فلسفه وجودی انسان بپردازند. این عمق معنا باعث میشود که هر بار خواندن این اشعار، تجربهای جدید و متفاوت به همراه داشته باشد. همچنین غزل شماره ۸۶ از غزلیات حافظ؛ ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۸۵ حافظ شیرازی
شربتی از لبِ لعلش نچشیدیم و بِرَفت
رویِ مَه پیکرِ او سیر ندیدیم و برفت
گویی از صحبتِ ما نیک به تنگ آمده بود
بار بربست و به گَردش نرسیدیم و برفت
بس که ما فاتحه و حرزِ یمانی خواندیم
وز پیاش سوره اخلاص دمیدیم و برفت
عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد
دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت
شد چمان در چمنِ حسن و لطافت لیکن
در گلستانِ وصالش نَچَمیدیم و برفت
همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم
کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۴ از غزلیات حافظ؛ ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت …
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۳ از غزلیات حافظ؛ گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفت …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، حافظ شیرازی، به بیان احساسات عاشقانه و حسرتهای ناشی از دوری و جدایی میپردازد. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. شربتی از لبِ لعلش نچشیدیم و بِرَفت
– شاعر میگوید که نتوانسته از لبهای زیبا و شیرین معشوقش (که به لعل تشبیه شده) جرعهای بنوشد و او رفت.
2. رویِ مَه پیکرِ او سیر ندیدیم و برفت
– او همچنین بیان میکند که نتوانسته به خوبی چهره زیبا و دلفریب معشوقش را تماشا کند و او نیز رفت.
3. گویی از صحبتِ ما نیک به تنگ آمده بود
– به نظر میرسد که معشوق از صحبتهای ما خسته شده و به همین دلیل از ما دور شده است.
4. بار بربست و به گَردش نرسیدیم و برفت
– او بار سفر را بسته و ما نتوانستهایم به او برسیم و او رفته است.
5. بس که ما فاتحه و حرزِ یمانی خواندیم
– ما به اندازهای دعا و ذکر (فاتحه و حرز یمانی) برای بازگشت او خواندهایم.
6. وز پیاش سوره اخلاص دمیدیم و برفت
– حتی سوره اخلاص (دعای معروف) را هم برای او خواندهایم، اما او همچنان رفته است.
7. عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد
– معشوق وعده داده بود که روزی به ما سر خواهد زد.
8. دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت
– اما در نهایت، با وجود این وعدهها، او رفت و ما فقط به وعدههایش دل خوش کردیم.
9. شد چمان در چمنِ حسن و لطافت لیکن
– شاعر میگوید که در باغ زیبایی و لطافت (محبت) شاداب شده است.
10. در گلستانِ وصالش نَچَمیدیم و برفت
▪ اما نتوانستهایم در گلستان عشق او (وصال) قدم بزنیم و او رفت.
11. همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم
▪ شاعر مانند حافظ، شبها را با ناله و زاری گذرانده است.
12. کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت
▪ او افسوس میخورد که نتوانسته به وداع معشوقش برسد و او نیز رفته است.
به طور کلی، این شعر بیانگر حسرت، غم، و ناامیدی شاعر از جدایی و دوری معشوق است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، احساسات عمیق عاشقانه خود را به تصویر کشیده است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۲ از غزلیات حافظ؛ آن تُرکِ پَری چِهره که دوش اَز بَرِ ما رَفت …
مطلب مشابه: غزل شماره ۸۱ از غزلیات حافظ؛ صُبْحْدَم، مُرْغِ چَمَن با گلِ نوخاسْتِه گُفْت …










