غزل شماره ۸۱ از غزلیات حافظ؛ صُبْحْدَم، مُرْغِ چَمَن با گلِ نوخاسْتِه گُفْت …

غزل شماره ۸۱ از غزلیات حافظ در روزانه برای شما اهالی ادب و شعر آماده شده است. غزلیات حافظ دارای معانی عمیق و چندلایه هستند که می‌توانند به تفکر و تأمل در مورد زندگی، عشق، عرفان و فلسفه وجودی انسان بپردازند. این عمق معنا باعث می‌شود که هر بار خواندن این اشعار، تجربه‌ای جدید و متفاوت به همراه داشته باشد. همچنین غزل شماره ۸۲ از غزلیات حافظ؛ آن تُرکِ پَری چِهره که دوش اَز بَرِ ما رَفت … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۸۱ از غزلیات حافظ؛ صُبْحْدَم، مُرْغِ چَمَن با گلِ نوخاسْتِه گُفْت ...

غزل شماره ۸۱

صُبْحْدَم، مُرْغِ چَمَن با گلِ نوخاسْتِه گُفْت

ناز، کَم کُن که در این باغ، بَسی چون تو شِکُفْت

گُل بِخَنْدید که از راسْت نَرَنْجیم وَلی

هیچ عاشِق، سُخَنِ سَخْت به مَعْشوق نَگُفْت

گَر طَمَع داری از آن جامِ مُرَصَّع، مِیِ لَعْل

ای بَسا دُر که به نوکِ مُژِه‌ات باید سُفْت

تا اَبَد، بویِ مُحَبَّت به مَشامَش نَرَسَد

هر که خاکِ دَرِ مِیخانِه به رُخساره نَرُفْت

دَر گُلِسْتانِ اِرَم، دوش، چو از لُطْفِ هَوا

زُلْفِ سُنْبُل به نَسیمِ سَحَری می‌آشُفْت

گفتم: «ای مَسْنَدِ جَم! جامِ جَهان‌بینَت کو؟»

گفت: «اَفسوس که آن دولتِ بیدار بِخُفْت!»

سُخُنِ عِشْق، نَه آن است که آیَد به زَبان

ساقیا، مِی دِه و کوتاه کُن این گُفْت و شِنُفْت

اَشْکِ «حافِظ»، خِرَد و صَبْر به دَریا اَنْداخْت

چه کُنَد؟ سوزِ غَمِ عِشْق نَیارَسْت نَهُفْت

مطلب مشابه: غزل شماره ۸۰ از غزلیات حافظ؛ عِیبِ رِندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزه‌سِرِشت! …

مطلب مشابه: غزل شماره ۷۹ از غزلیات حافظ؛ کُنون که می‌دَمَد از بوستان، نَسْیمِ بِهِشْت …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از حافظ شیرازی، شاعر بزرگ ایرانی، است و در آن به مضامین عشق، زیبایی و دردهای ناشی از آن پرداخته شده است. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:

1. صُبْحْدَم، مُرْغِ چَمَن با گلِ نوخاسْتِه گُفْت: صبح که شد، پرنده‌ای در باغ با گل نوخاست (نو شکفته) صحبت کرد. این تصویر به زیبایی و تازگی صبح اشاره دارد.

2. ناز، کَم کُن که در این باغ، بَسی چون تو شِکُفْت: ای گل ناز، کم کن از ناز و کرشمه‌ات، زیرا در این باغ خیلی‌ها مانند تو شکوفا شده‌اند. شاعر به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که او تنها نیست.

3. گُل بِخَنْدید که از راسْت نَرَنْجیم وَلی: گل را بخندانید تا ناراحت نشود، اما هیچ عاشق سختی را به معشوق نمی‌گوید. شاعر می‌گوید که عاشقان همیشه سعی می‌کنند معشوق را خوشحال نگه دارند.

4. هیچ عاشِق، سُخَنِ سَخْت به مَعْشوق نَگُفْت: هیچ عاشق واقعی هرگز به معشوق خود سخن سخت نمی‌گوید. این بیت نشان‌دهنده لطافت و محبت عاشقانه است.

5. گَر طَمَع داری از آن جامِ مُرَصَّع، مِیِ لَعْل: اگر آرزو داری از آن جام زینتی (مرصع) می‌نوشی، ای کاش بدانی که بسیاری از گوهرها باید بر نوک مژه‌ات بنشیند. در اینجا شاعر به ارزش و زیبایی شراب (می) اشاره می‌کند.

6. تا اَبَد، بویِ مُحَبَّت به مَشامَش نَرَسَد: تا ابد بوی محبت از مشام او نمی‌رود، هر که خاک در میخانه را به صورتش بمالد. این بیت نشان‌دهنده تأثیر عشق و محبت بر زندگی انسان‌ها است.

7. دَر گُلِسْتانِ اِرَم، دوش، چو از لُطْفِ هَوا: در گلستان ارم، دیشب وقتی نسیم لطیفی وزید، زلف سنبل (گل سنبل) به نسیم آشفته شد. شاعر به زیبایی طبیعت و تأثیر آن بر احساسات اشاره دارد.

8. گفتم: «ای مَسْنَدِ جَم! جامِ جَهان‌بینَت کو؟»: گفتم: ای مسند (پشتی) جمع! جام جهان‌بین تو کجاست؟ شاعر به دنبال جامی است که جهان را به او نشان دهد.

9. گفت: «اَفسوس که آن دولتِ بیدار بِخُفْت!»: پاسخ داد: افسوس که آن خوشبختی بیدار خوابیده است! اشاره به این دارد که خوشبختی و لذت زندگی ممکن است در خواب باشد و ما از آن غافل باشیم.

10. سُخُنِ عِشْق، نَه آن است که آیَد به زَبان: سخن عشق فقط آن چیزی نیست که بر زبان جاری می‌شود. عشق عمیق‌تر از کلمات است.

11. ساقیا، مِی دِه و کوتاه کُن این گُفْت و شِنُفْت: ای ساقی، شراب بده و این صحبت‌ها را کوتاه کن. شاعر می‌خواهد از درد عشق فرار کند و به خوشی برسد.

12. اَشْکِ «حافِظ»، خِرَد و صَبْر به دَریا اَنْداخْت: اشک‌های حافظ خرد و صبر را به دریا انداختند. این بیت نشان‌دهنده عمیق‌ترین احساسات شاعر است که در برابر درد عشق تسلیم شده است.

13. چه کُنَد؟ سوزِ غَمِ عِشْق نَیارَسْت نَهُفْت: چه کار کند؟ سوز غم عشق نمی‌تواند پنهان شود. شاعر بیان می‌کند که درد عشق غیرقابل انکار است.

به طور کلی، این شعر درباره عشق، زیبایی‌های طبیعی، و دردهای ناشی از عشق است. حافظ با زبانی زیبا و تصاویری دلنشین احساسات عمیق خود را بیان کرده است.

مطلب مشابه: غزل شماره ۷۸ از غزلیات حافظ؛ دیدی که یار، جُز سَرِ جور و سِتَم نَداشت …

مطلب مشابه: غزل شماره ۷۷ از غزلیات حافظ؛ بُلْبُلی، بَرگِ گُلی خوش‌رَنْگ در مِنْقار داشت …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.