حکایت دفع گفتن وزیر مریدان را از مثنوی معنوی مولانا به همراه تفسیر و نثر ساده

حکایت «دفع گفتن وزیر مریدان را…» از دفتر اول مثنوی معنوی مولانا، پندِ وزیرِ حیله‌گر به مریدانِ فریب‌خورده‌اش است. در داستان بلندِ «پادشاه یهودی و وزیرِ بدذات»، پس از آنکه وزیر خود را «نایب عیسی» خواند و مریدانی یافت ، در این بخش به آنان می‌آموزد که باید از «حس دون» (حواسِ پست و ظاهربین) و «گفت‌وگوهایِ بی‌مغز» دست بشویند تا به «خطابِ اَ‌رجِعی» (ندای بازگشت به سوی خدا) برسند . مولانا در این ابیات، با تمثیلِ «سیرِ جسم بر خشکی» و «سیرِ جان در دریا»، و نیز با اشاره به «موجِ خاکیِ وهم» و «موجِ آبیِ فنا»، مریدان را به خاموشی و پالایشِ درون فرا می‌خواند تا از «مستیِ گفتار»، به «مستیِ حقیقی» برسند.

حکایت دفع گفتن وزیر مریدان را از مثنوی معنوی مولانا به همراه تفسیر و نثر ساده

حکایت زیبا از مولانا

گفت هان ای سُخرگانِ گفت و گو

وعظ و گفتار زبان و گوشْ جو

پنبه اندر گوشِ حِسِّ دون کنید

بندِ حسّ از چشم خود بیرون کنید

پنبهٔ آن گوشِ سِرّ، گوشِ سَرست

تا نگردد این کَر آن باطن کَرست

بی‌حس و بی‌گوش و بی‌فکرت شوید

تا خطاب أرْجِعی را بشنوید

تا به گفت و گوی بیداری دَری

تو زگفت خوابْ بویی کی بَری

سِیرِ بیرونیست قول و فعل ما

سیرِ باطن هست بالای سَما

حسْ خشکی دید، کز خشکی بزاد

عیسی جان پای بر دریا نهاد

سِیرِ جسمِ خشک بر خشکی فتاد

سیرِ جانْ پا در دلِ دریا نهاد

چونک عمر اندر ره خشکی گذشت

گاه کوه و گاه دریا گاه دشت

آبِ حیوان از کجا خواهی تو یافت

موجِ دریا را کجا خواهی شکافت

موج خاکی وهم و فهم و فکرِ ماست

موج آبی محو و سُکرست و فناست

تا درین سُکری، از آن سُکری تو دور

تا ازین مستی از آن جامی نفور

گفت و گوی ظاهر آمد چون غبار

مدّتی خاموش خو کن، هوش‌دار

مطالب مشابه: حکایت مکر دیگر انگیختن وزیر در اضلال قوم | حکایت همچو شه نادان و غافل بد وزیر

تفسیر و نثر ساده این حکایت

تفسیر و نثر ساده این حکایت

مولانا می‌گوید: هان ای کسانی که در گفت‌وگو و سخن‌پردازی گرفتار شده‌اید! وعظ و گفتار را رها کنید و به دنبال گوش و زبان حقیقی (گوش دل) باشید.

پنبه در گوش حسِ پست (حواس ظاهری) بگذارید و بند حس را از چشم خود بیرون کنید. پنبه‌ی آن گوشِ راز، گوشِ سر است (گوش باطن). تا این گوشِ ظاهری ناشنوا نشود، آن گوشِ باطنی ناشنواست.

بی‌حس و بی‌گوش و بی‌فکرت شوید تا خطاب «ارجعی» (بازگرد!) را بشنوید.

تا در گفت‌وگوی بیداری دری بگشایی، از گفت‌وگوی خواب (غفلت) بویی نمی‌بری.

سیرِ بیرونی (حرکت ظاهری) ما، قول و فعل ماست، اما سیرِ باطن، بالای آسمان است.

حس، خشکی را دید که از خشکی زاده شد، اما جانِ مسیحایی پای بر دریا نهاد (معجزه کرد).

سیرِ جسمِ خشک بر خشکی می‌افتد، اما سیرِ جان، پا در دلِ دریا می‌نهد.

چون عمر در راه خشکی (ظاهر) گذشت، گاه کوه و گاه دریا و گاه دشت.

آبِ حیوان را از کجا خواهی یافت؟ موجِ دریا را کجا خواهی شکافت؟

موجِ خاکی، وهم و فهم و فکرِ ماست، اما موجِ آبی، محو و سکر و فناست.

تا در این سکری (مستیِ ظاهری) هستی، از آن سکرِ دیگر دوری. تا از این مستی، از آن جامِ دیگر روی‌گردانی.

گفت‌وگوی ظاهر، چون غبار است. مدتی خاموشی پیشه کن و هوش‌دار!

 خلاصه داستان

مولانا در این حکایت، به مخاطبان خود که در گفت‌وگو و سخن‌پردازی گرفتار شده‌اند، هشدار می‌دهد که از گفتار و وعظ ظاهری دست بردارند و به گوش و زبان باطنی (دل) روی آورند. او می‌گوید که باید پنبه در گوش حس ظاهری گذاشت و از فکر و حس دست کشید تا بتوان خطاب الهی (ارجعی) را شنید. او با تمثیل‌هایی از خشکی و دریا، نشان می‌دهد که حرکت ظاهری (سیر بیرونی) محدود و ناقص است، اما حرکت باطنی (سیر جان) بی‌نهایت و فراتر از آسمان است. در پایان، به خاموشی و رهایی از گفت‌وگوی ظاهری دعوت می‌کند.

 شخصیت‌ها و نمادها

– گفت‌وگوی ظاهری → نماد سخن‌پردازی، وعظ و جدل که انسان را از حقیقت دور می‌کند.

– گوش و زبان باطنی → نماد دل و درک حقیقت.

– حس ظاهری → نماد حواس پنجگانه که مانع ادراک باطن است.

– ارجعی → خطاب الهی به انسان که او را به سوی اصل خود فرا می‌خواند.

– خشکی → نماد دنیای ظاهر و مادیات.

– دریا → نماد عالم معنا و بی‌نهایت.

– آب حیوان → نماد حیات جاودان و حقیقت.

– موج خاکی → نماد وهم و فکر محدود.

– موج آبی → نماد محو و سکر و فنا.

– خاموشی → نماد رهایی از گفتار و رسیدن به حقیقت.

 تحلیل عمیق‌تر

 ۱. پنبه در گوش حس

مولانا می‌گوید که باید پنبه در گوش حس ظاهری گذاشت و از فکر و حس دست کشید. این به معنای رهایی از قید حواس پنجگانه و ورود به عالم باطن است. تا گوش ظاهری ناشنوا نشود، گوش باطنی شنوا نمی‌شود.

 ۲. خطاب ارجعی

«ارجعی» خطاب الهی به انسان است که در قرآن آمده است: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً» (ای نفس مطمئنه، به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که تو از او خشنودی و او از تو خشنود است). مولانا می‌گوید که این خطاب را تنها کسانی می‌شنوند که از حس ظاهری دست کشیده باشند.

 ۳. خشکی و دریا

مولانا با تمثیل خشکی و دریا، دو عالم ظاهر و باطن را نشان می‌دهد. سیر جسم (ظاهر) در خشکی است، اما سیر جان (باطن) در دریا (بی‌نهایت) جریان دارد. آب حیوان (حقیقت) در دریا یافت می‌شود، نه در خشکی.

 ۴. موج خاکی و موج آبی

موج خاکی، نماد وهم و فکر و فهم محدود انسان است، اما موج آبی، نماد محو و سکر و فنا در حقیقت است. تا در مستی ظاهری هستی، از مستی حقیقی دوری.

 ۵. خاموشی

در پایان، مولانا به خاموشی دعوت می‌کند. گفت‌وگوی ظاهر چون غبار است و انسان را از حقیقت دور می‌کند. خاموشی و سکوت، راه رسیدن به حقیقت است.

مطالب مشابه: حکایت در بیان آنک این اختلافات در صورت روش است | حکایت تخلیط وزیر در احکام انجیل

 خلاصه نهایی پیام (به زبان ساده)

این حکایت مولانا به ما می‌آموزد که:

۱. گفت‌وگوی ظاهری و وعظ، انسان را از حقیقت دور می‌کند. باید از سخن‌پردازی دست کشید و به گوش دل روی آورد.

۲. حواس ظاهری، مانع درک حقیقت هستند. باید پنبه در گوش حس گذاشت و از فکر و وهم رها شد.

۳. خطاب الهی (ارجعی) را تنها کسانی می‌شنوند که از ظاهر رها شده و به باطن روی آورده‌اند.

۴. سیر باطن، فراتر از آسمان و بی‌نهایت است، در حالی که سیر ظاهر، محدود و ناقص است.

۵. آب حیوان (حقیقت) در دریا (عالم معنا) یافت می‌شود، نه در خشکی (ظاهر).

۶. خاموشی و سکوت، راه رسیدن به حقیقت است و گفتار ظاهری، چون غبار، انسان را از حقیقت دور می‌کند.

مولانا در این حکایت، با نگاهی عمیق و عرفانی، به ما یادآوری می‌کند که حقیقت را نه در گفتار و وعظ، که در سکوت و گوش دل باید جست.

وزیر در این بخش چه طرحی برای فریب مریدان ریخت؟

پاسخ: وعظ را گذاشت و در خلوت نشست تا شوق مریدان را بیفزاید 

مریدان در غیاب وزیر چه می‌کردند و چه می‌گفتند؟

پاسخ: دیوانه‌وار لابه و زاری می‌کردند که «ما بی تو یتیم، تو بهانه می‌کنی» 

«موج آبی محو و سکرست و فناست» در اینجا چه معنایی دارد؟

پاسخ: اشاره به مستیِ باطنی که از خودگذشتگی می‌آورد .

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.