غزل شماره ۶۴ از غزلیات صائب تبریزی؛ سهل مشمر همتِ پیرانِ با تدبیر را …

غزل شماره ۶۴ از غزلیات صائب تبریزی را در روزانه بخوانید. غزلیات صائب تبریزی نه تنها از نظر ادبی بلکه از جنبه‌های فرهنگی و اجتماعی نیز دارای اهمیت فراوانی هستند و همچنان مورد مطالعه و بررسی قرار می‌گیرند. همچنین غزل شماره ۶۵ از غزلیات صائب تبریزی؛ سر به گردون می‌دهم این آهِ پُر تأثیر را … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۶۴ از غزلیات صائب تبریزی؛ سهل مشمر همتِ پیرانِ با تدبیر را ...

غزل شماره ۶۴

سهل مشمر همتِ پیرانِ با تدبیر را

کز کمان بال و پر پرواز باشد تیر را

دشمنِ خونخوار را کوته به احسان ساز، دست

هیچ زنجیری به از سیری نباشد شیر را

حسن را خطِ غبارش بی‌نیاز از زلف کرد

احتیاجِ دام نبود خاکِ دامنگیر را

ریشهٔ نخلِ کهنسال از جوان افزون‌ترست

بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را

عقلِ دوراندیش بر ما راهِ روزی بسته است

ور‌نه هر انگشت پستانی است طفلِ شیر را

باد‌پیمایی است عاجز‌نالی آهن‌دِلان

نیست در دلها سرایت، نالهٔ زنجیر را

جوی شیر از قدرتِ فرهاد می‌بخشد خبر

می‌توان در زخم دیدن جوهرِ شمشیر را

کشورِ دیوانگی امروز معمور از من است

من بپا دارم بنای خانهٔ زنجیر را

خنده کز دل نیست چون سوفار، نتواند گشود

عقدهٔ پیکانِ زهرآلود از دل تیر را

می رسد آزارِ بدگوهر به نزدیکان فزون

نوبرِ زخم از نیامِ خود بود شمشیر را

در‌گذر از چشم‌بوسیدن که شد دور از کمان

تیر تا بوسید چشم حلقهٔ زهگیر را

در حرم هر کس گناهی کرد، حَدَّش می‌زنند

نگذراند عشق از همصحبتان تقصیر را

عالَمی را کُشت و دست و تیغِ او رنگین نشد

تیزیِ شمشیر، پاک از خون کند شمشیر را

سالها شد با گرفتاری بهم پیچیده‌ایم

چون کند آب‌ِ روان از خود جدا زنجیر را؟

عقل کامل می‌شود از گرم و سردِ روزگار

آب و آتش می‌کند صاحب‌برش شمشیر را

برنمی‌گردد براتِ قسمتِ حق، خون مخور

نیست ممکن باز‌گردیدن به پستان شیر را

نیست ممکن صائب از دل عقدهٔ غم وا‌شود

ناخنی تا هست در کف پنجهٔ تدبیر را

مطلب مشابه: غزل شماره ۶۳ از غزلیات صائب تبریزی؛ چون ز می افروختی آن عارضِ پر نور را …

مطلب مشابه: غزل شماره ۶۲ از غزلیات صائب تبریزی؛ خط نسازد بی صفا آن عارضِ پر نور را …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، صائب تبریزی، شامل مضامین عمیق فلسفی و اجتماعی است. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح می‌دهیم:

1. “سهل مشمر همتِ پیرانِ با تدبیر را”

   – آسان نگیر تلاش و کوشش افراد با تجربه و خردمند را.

2. “کز کمان بال و پر پرواز باشد تیر را”

   – چون تیر از کمان پرتاب می‌شود، نشان می‌دهد که تلاش و همت می‌تواند ما را به اوج برساند.

3. “دشمنِ خونخوار را کوته به احسان ساز، دست”

   – با دشمنان خشن و بی‌رحم باید با نیکی و احسان برخورد کرد.

4. “هیچ زنجیری به از سیری نباشد شیر را”

   – هیچ زنجیری (محدودیت) بهتر از سیر کردن (راضی بودن) نیست.

5. “حسن را خطِ غبارش بی‌نیاز از زلف کرد”

   – زیبایی حسن (محبوب) نیازی به زلف ندارد؛ خود زیبایی او کافی است.

6. “احتیاجِ دام نبود خاکِ دامنگیر را”

   – نیازی نیست که خاک دامنگیر (محل نشستن) به دام (گرفتاری) نیاز داشته باشد.

7. “ریشهٔ نخلِ کهنسال از جوان افزون‌ترست”

   – ریشه‌های درختان کهنسال از درختان جوان قوی‌تر و مستحکم‌تر هستند.

8. “بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را”

   – افراد پیر بیشتر به دنیا و زندگی دلبسته‌اند.

9. “عقلِ دوراندیش بر ما راهِ روزی بسته است”

   – عقل و فکر دوراندیش ممکن است ما را از راه‌های معیشت دور کند.

10. “ور‌نه هر انگشت پستانی است طفلِ شیر را”

    ▪ اگر این‌گونه نبود، هر انگشت می‌توانست مانند پستان مادر برای کودک شیر دهد.

11. “باد‌پیمایی است عاجز‌نالی آهن‌دِلان”

    ▪ کسانی که دل‌های آهنی دارند، نمی‌توانند در برابر بادها (مشکلات) ناله کنند.

12. “نیست در دلها سرایت، نالهٔ زنجیر را”

    ▪ ناله و زاری زنجیر (محدودیت) در دل‌ها اثر نمی‌گذارد.

13. “جوی شیر از قدرتِ فرهاد می‌بخشد خبر”

    ▪ قدرت فرهاد (شخصیتی افسانه‌ای) خبر از جوی شیر می‌دهد؛ یعنی قدرت می‌تواند بر مشکلات غلبه کند.

14. “می‌توان در زخم دیدن جوهرِ شمشیر را”

    ▪ در زخم‌ها می‌توان جوهر و حقیقت شمشیر را مشاهده کرد.

15. “کشورِ دیوانگی امروز معمور از من است”

    ▪ امروز دیوانگی و جنون در اطراف من وجود دارد.

16. “من بپا دارم بنای خانهٔ زنجیر را”

    ▪ من مسئول نگهداری و حفظ ساختار محدودیت‌ها هستم.

17. “خنده کز دل نیست چون سوفار، نتواند گشود”

    ▪ اگر خنده از دل نباشد، مانند صدای ساز نمی‌تواند شادی بیاورد.

18. “عقدهٔ پیکانِ زهرآلود از دل تیر را”

    ▪ دردهای عمیق مانند پیکان زهرآلود در دل انسان است.

19. “می رسد آزارِ بدگوهر به نزدیکان فزون”

    ▪ آزار و آسیب افراد بدخواه بیشتر به نزدیکان می‌رسد.

20. “نوبرِ زخم از نیامِ خود بود شمشیر را”

    ▪ زخم‌ها نتیجه‌ی حملات خود شمشیر است؛ یعنی خود آسیب‌ها ناشی از خود فرد است.

21. “در‌گذر از چشم‌بوسیدن که شد دور از کمان”

    ▪ وقتی از بوسیدن چشم دور شدیم، تیر تا آنجا نمی‌رسد.

22. “تیر تا بوسید چشم حلقهٔ زهگیر را”

    ▪ تیر (عشق) باید به حلقه‌ی کمان برسد تا بتواند بوسه‌ای بزند.

23. “در حرم هر کس گناهی کرد، حَدَّش می‌زنند”

    ▪ در مکان مقدس، اگر کسی گناه کند، مجازات خواهد شد.

24. “نگذراند عشق از همصحبتان تقصیر را”

    ▪ عشق نمی‌تواند خطاهای دیگران را نادیده بگیرد.

25. “عالَمی را کُشت و دست و تیغِ او رنگین نشد”

    ▪ کسی که عالم را نابود کرد، دست و تیغ او رنگین نشد؛ یعنی بی‌رحمی او بدون عواقب مانده است.

26. “تیزیِ شمشیر، پاک از خون کند شمشیر را”

    ▪ تیزی شمشیر می‌تواند خون را پاک کند؛ یعنی قدرت و توانایی باعث پاک شدن عواقب می‌شود.

27. “سالها شد با گرفتاری بهم پیچیده‌ایم”

    ▪ سال‌هاست که با مشکلات و گرفتاری‌ها در هم پیچیده‌ایم.

28. “چون کند آب‌ِ روان از خود جدا زنجیر را؟”

    ▪ آیا می‌توانیم مانند آب روان از این زنجیرها (محدودیت‌ها) جدا شویم؟

29. “عقل کامل می‌شود از گرم و سردِ روزگار”

    ▪ عقل با تجربه‌های تلخ و شیرین زندگی کامل‌تر می‌شود.

30. “آب و آتش می‌کند صاحب‌برش شمشیر را”

    ▪ آب و آتش می‌توانند صاحب شمشیر شوند؛ یعنی قدرت و توانایی می‌تواند به دست آید.

31. “برنمی‌گردد براتِ قسمتِ حق، خون مخور”

    ▪ قسمت و سرنوشت تغییر نمی‌کند؛ پس نگران نباشید.

32. “نیست ممکن باز‌گردیدن به پستان شیر را”

    ▪ بازگشت به حالت اولیه یا دوران کودکی ممکن نیست.

33. “نیست ممکن صائب از دل عقدهٔ غم وا‌شود”

    ▪ صائب نمی‌تواند از دل خود غم را دور کند؛ یعنی دردها همیشه باقی خواهند ماند.

34. “ناخنی تا هست در کف پنجهٔ تدبیر را”

    ▪ تا زمانی که ناخن‌ها در دست تدبیر وجود دارند، مشکلات باقی خواهند ماند.

در مجموع، این شعر به بیان چالش‌های زندگی، عشق، دردها و تلاش برای غلبه بر مشکلات پرداخته است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعاره‌های عمیق، احساسات انسانی را به تصویر کشیده است.

مطلب مشابه: غزل شماره ۶۱ از غزلیات صائب تبریزی؛ نیست از سنگِ ملامت غم سرِ پر شور را …

مطلب مشابه: غزل شماره ۶۰ از غزلیات صائب تبریزی؛ عشق کو تا گرم سازد این دلِ رنجور را …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.