غزل شماره ۶۲ از غزلیات صائب تبریزی؛ خط نسازد بی صفا آن عارضِ پر نور را …
غزل شماره ۶۲ از غزلیات صائب تبریزی را در روزانه بخوانید. غزلیات صائب تبریزی نه تنها از نظر ادبی بلکه از جنبههای فرهنگی و اجتماعی نیز دارای اهمیت فراوانی هستند و همچنان مورد مطالعه و بررسی قرار میگیرند. همچنین غزل شماره ۶۳ از غزلیات صائب تبریزی؛ چون ز می افروختی آن عارضِ پر نور را … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۶۲
خط نسازد بی صفا آن عارضِ پر نور را
از نسیمِ صبح پروا نیست شمعِ طور را
شکوه مُهرِ خاموشی میخواست گیرد از لبم
ریختم در شیشه باز این بادهٔ پر زور را
پا منه بیرون ز حدِ خویش تا بینا شوی
نیست حاجت با عصا در خانهٔ خود کور را
همچنان از خار خارِ دانه چشمش میپرد
گر بود زیرِ نگین مُلکِ سلیمان مور را
خرمنِ خود سوخت هرکس بیگناهان را گزید
نیش گردد آتش آخر خانهٔ زنبور را
ساحلِ دریای پر شورِ جهان، ترکِ خودی است
مهدِ آسایش بود دارِ فنا منصور را
از نظربازانِ خود غافل نگردد شرم حسن
روی دل در پرده باشد غنچهٔ مستور را
نیست صائب در جهان بیخودیِ بیمِ گزند
بادهخواران نُقل میسازند چشمِ شور را
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۱ از غزلیات صائب تبریزی؛ نیست از سنگِ ملامت غم سرِ پر شور را …
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۰ از غزلیات صائب تبریزی؛ عشق کو تا گرم سازد این دلِ رنجور را …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، صائب تبریزی، به بیان مفاهیم عمیق و فلسفی درباره عشق، زندگی و خودشناسی میپردازد. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح میدهیم:
1. “خط نسازد بی صفا آن عارضِ پر نور را”
– چهرهٔ زیبا و درخشان کسی نمیتواند بدون صفا و صداقت خود را نشان دهد.
2. “از نسیمِ صبح پروا نیست شمعِ طور را”
– شمعی که در کوه طور روشن است، از نسیم صبح نمیترسد؛ یعنی در برابر مشکلات و چالشها مقاوم است.
3. “شکوه مُهرِ خاموشی میخواست گیرد از لبم”
– میخواهم با سکوت و خاموشی، احساسات عمیق خود را بیان کنم.
4. “ریختم در شیشه باز این بادهٔ پر زور را”
– این بادهٔ قوی و پرقدرت را در شیشه ریختم تا از آن استفاده کنم.
5. “پا منه بیرون ز حدِ خویش تا بینا شوی”
– از محدودهٔ خود خارج نشو تا بتوانی حقیقت را ببینی.
6. “نیست حاجت با عصا در خانهٔ خود کور را”
– اگر در خانهٔ خود کور باشی، نیازی به عصا نداری؛ یعنی وقتی خودت نمیتوانی ببینی، ابزارها هم کمکی نمیکنند.
7. “همچنان از خار خارِ دانه چشمش میپرد”
– او (معشوق) همچنان از خارهای دانه چشمش میپرد؛ یعنی به راحتی از مشکلات عبور میکند.
8. “گر بود زیرِ نگین مُلکِ سلیمان مور را”
– حتی اگر مور (موجود کوچک) زیر نگین سلیمان باشد، باز هم کوچک و حقیر است.
9. “خرمنِ خود سوخت هرکس بیگناهان را گزید”
– هر کسی که بیگناه را آزار دهد، خودش آسیب خواهد دید؛ مانند سوختن خرمن (محل ذخیره غلات).
10. “نیش گردد آتش آخر خانهٔ زنبور را”
▪ آتش در نهایت به خانهٔ زنبور (کسانی که بدی میکنند) آسیب میزند.
11. “ساحلِ دریای پر شورِ جهان، ترکِ خودی است”
▪ ساحل آرامش در این دریای پر شور زندگی، ترک کردن خودخواهی است.
12. “مهدِ آسایش بود دارِ فنا منصور را”
▪ مهد آسایش برای منصور (شخصیتی تاریخی) جایی است که فنا و زوال وجود دارد.
13. “از نظربازانِ خود غافل نگردد شرم حسن”
▪ زیبایی واقعی نباید از نظربازان غافل شود؛ یعنی باید مراقب باشیم که زیبایی در معرض نگاههای ناپاک قرار نگیرد.
14. “روی دل در پرده باشد غنچهٔ مستور را”
▪ دل باید پنهان بماند؛ مانند غنچهای که در پرده است و هنوز شکفته نشده است.
15. “نیست صائب در جهان بیخودیِ بیمِ گزند”
▪ صائب (شاعر) میگوید که در این دنیا هیچ چیزی بدون ترس از آسیب و گزند وجود ندارد.
16. “بادهخواران نُقل میسازند چشمِ شور را”
▪ کسانی که باده مینوشند، با خوشحالی و لذت، چشم شور (بدخواهی) را دور میکنند.
در مجموع، این شعر به بررسی مفاهیم عمیق انسانی مانند عشق، خودشناسی و پیامدهای اعمال پرداخته و با استفاده از تصاویر زیبا و نمادین، به خواننده درسهایی درباره زندگی میدهد.
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۹ از غزلیات صائب تبریزی؛ داد سیلِ گریه من غوطه در گِل بحر را …
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۸ از غزلیات صائب تبریزی؛ نیست غیر از آه، دلسوزی دلِ افگار را …










