غزل شماره ۶۰ از غزلیات صائب تبریزی؛ عشق کو تا گرم سازد این دلِ رنجور را …
غزل شماره ۶۰ از غزلیات صائب تبریزی را در روزانه بخوانید. غزلیات صائب تبریزی نه تنها از نظر ادبی بلکه از جنبههای فرهنگی و اجتماعی نیز دارای اهمیت فراوانی هستند و همچنان مورد مطالعه و بررسی قرار میگیرند. همچنین غزل شماره ۶۱ از غزلیات صائب تبریزی؛ نیست از سنگِ ملامت غم سرِ پر شور را … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۶۰
عشق کو تا گرم سازد این دلِ رنجور را
در حریمِ سینه افروزد چراغِ طور را
حیرتی دارم که با این نشأه سرشارِ عشق
دار چون بر دوشِ خود دارد سرِ منصور را
چند از هر کوکبی نیشی به چشمِ من خورد؟
وقت شد کآتش زنم این خانهٔ زنبور را
ای مسیحا از علاجم دست کوتهکن که نیست
صندلی از لای خُم بهتر سَرِ مخمور را
چون ز دل آمد غبارِ خطِ مشکینِ ترا؟
کز نظر پنهان کند دلخوشکنِ صد مور را
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۹ از غزلیات صائب تبریزی؛ داد سیلِ گریه من غوطه در گِل بحر را …
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۸ از غزلیات صائب تبریزی؛ نیست غیر از آه، دلسوزی دلِ افگار را …
تفسیر این شعر

این شعر زیبا از شاعر بزرگ ایرانی، صائب، به موضوع عشق و احساسات عمیق انسانی پرداخته است. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح میدهم:
1. عشق کو تا گرم سازد این دلِ رنجور را
شاعر از عشق میخواهد که بیاید و دل زخمخوردهاش را شاد کند.
2. در حریمِ سینه افروزد چراغِ طور را
او میخواهد که عشق در قلبش روشنایی و گرما بیاورد، مانند نوری که بر کوه طور (محل نزول وحی) میتابد.
3. حیرتی دارم که با این نشأه سرشارِ عشق
شاعر تعجب میکند که با وجود این عشق فراوان و پرشور، هنوز احساساتی دارد.
4. دار چون بر دوشِ خود دارد سرِ منصور را
او اشاره میکند که مانند منصور حلاج (شخصیتی تاریخی که به خاطر عشق و باورهایش جان خود را از دست داد)، بار سنگینی بر دوش دارد.
5. چند از هر کوکبی نیشی به چشمِ من خورد؟
شاعر از دردهایی که از دیگران (مانند ستارهها) دریافت کرده، شکایت میکند.
6. وقت شد کآتش زنم این خانهٔ زنبور را
او میگوید که زمان آن رسیده که این درد و رنج را بسوزاند و از بین ببرد.
7. ای مسیحا از علاجم دست کوتهکن که نیست
شاعر به یک شخص مقدس (مسیح) خطاب میکند و میگوید که درمانی برای دردش وجود ندارد.
8. صندلی از لای خُم بهتر سَرِ مخمور را
او به این نکته اشاره میکند که حتی نشستن روی یک صندلی بهتر از حالتی است که در آن مخمور و مست باشد.
9. چون ز دل آمد غبارِ خطِ مشکینِ ترا؟
او از خود میپرسد که چرا یاد خط زیبای معشوقش از دلش پاک نمیشود.
10. کز نظر پنهان کند دلخوشکنِ صد مور را
او اشاره میکند که این یاد، مانند دلیلی برای خوشحالی اوست، حتی اگر از نظر دیگران پنهان باشد.
این شعر به طور کلی بیانگر احساسات عمیق عاشقانه، درد و رنج ناشی از عشق و آرزوی آرامش و شادابی است. شاعر در جستجوی عشق و روشنایی در دل خود است و در عین حال با چالشها و سختیهای زندگی مواجه است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۷ از غزلیات صائب تبریزی؛ کم نسازد جامِ می زنگِ دلِ افگار را …
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۶ از غزلیات صائب تبریزی؛ آه میباشد مسلسل خاطرِ افگار را …
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










