غزل شماره ۶۱ از غزلیات شهریار؛ یاد آن که جز به روی منش دیده وا نبود …
غزل شماره ۶۱ از غزلیات شهریار را در روزانه بخوانید. شهریار با اشعار خود توانسته است بر نسلهای مختلف تأثیر فرهنگی بگذارد. او به عنوان یکی از بزرگان ادبیات معاصر ایران شناخته میشود و هر ساله در روز بزرگداشت او (روز شعر و ادب پارسی) به یاد و خاطرهاش بزرگداشتهایی برگزار میشود. همچنین غزل شماره ۶۲ از غزلیات شهریار؛ اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۶۱
یاد آن که جز به روی منش دیده وا نبود
وان سست عهد جز سری از ما سوا نبود
امروز در میانه کدورت نهاده پای
آن روز در میان من و دوست جا نبود
کس دل نمیدهد به حبیبی که بیوفاست
اول حبیب من به خدا بیوفا نبود
دل با امید وصل به جان خواست درد عشق
آن روز درد عشق چنین بیدوا نبود
تا آشنای ما سر بیگانگان نداشت
غم با دل رمیده ما آشنا نبود
از من گذشت و من هم از او بگذرم ولی
با چون منی به غیر محبت روا نبود
دوشم نخفت دیده به بالین دل ولی
مسکین دلم به زحمت مردم رضا نبود
اکنون به کودکی که نبودم اسیر عشق
افسوس میخورم که دلم با خدا نبود
گر نای دل نبود و دم آه سرد ما
بازار شوق و گرمی شور و نوا نبود
سوزی نداشت شعر دلانگیز شهریار
گر همره ترانه ساز صبا نبود
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۰ از غزلیات شهریار؛ دوش در خواب من آن لالهعذار آمده بود …
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۹ از غزلیات شهریار؛ شمعی فروخت چهره که پروانهٔ تو بود …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر معروف ایرانی، شهریار، به بیان احساسات عمیق و پیچیدهای درباره عشق، وفا و دلتنگی میپردازد. حالا به زبان سادهتر و با توضیحات مناسب، این شعر را بررسی میکنیم:
1. بیت اول: شاعر به یاد کسی است که فقط به او نگاه کرده و جز او کسی را نمیبیند. در اینجا اشاره به این دارد که آن شخص (دوست یا معشوق) وفاداری ندارد و تنها یک سر (نقطه) از زندگی شاعر است.
2. بیت دوم: امروز شاعر در میان کدورتها و مشکلات قرار دارد، در حالی که در گذشته، در روابطش با دوستش هیچ کدورتی وجود نداشت.
3. بیت سوم: هیچکس دلش را به کسی که بیوفاست نمیدهد. اما شاعر میگوید که اولین معشوقش (دوستش) به خدا بیوفا نبوده است.
4. بیت چهارم: دل شاعر با امید به وصال (اتحاد) با معشوق، درد عشق را تحمل میکند. او میگوید که در گذشته درد عشق اینقدر بیدوا نبوده است.
5. بیت پنجم: تا زمانی که آشنای شاعر با بیگانگان (افراد غریبه) سر و کار نداشته، غم و اندوه در دل او آشنا نبوده است.
6. بیت ششم: شاعر میگوید که اگر از هم بگذریم، اما با کسی مثل من، محبت کردن غیر از این روا نیست.
7. بیت هفتم: شب گذشته، چشمهای شاعر به بالین دلش نخوابیدند، ولی دلش به سختی راضی نمیشود.
8. بیت هشتم: اکنون که او دیگر کودکی نیست که اسیر عشق باشد، افسوس میخورد که دلش با خدا نیست.
9. بیت نهم: اگر دل و احساسات ما نبودند و آه سردی نمیکشیدیم، بازار شوق و شور و نوا وجود نداشت.
10. بیت دهم: شعر دلانگیز شهریار سوزی نداشت، اگر ساز صبا (باد صبا) همراه آن نبود.
این شعر احساسات عمیق شاعر را در مورد عشق، وفا و دلتنگی بیان میکند. او از دردهای عشق، وفاداری و کمبود ارتباطات عاطفی صحبت میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق و احساسات انسانها بخشی جداییناپذیر از زندگی هستند.
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۸ از غزلیات شهریار؛ تا که از طارم میخانه نشان خواهد بود …
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۷ از غزلیات شهریار؛ شبها به کنج خلوتم آواز میدهند …










