غزل شماره ۶۰ از غزلیات شهریار؛ دوش در خواب من آن لاله‌عذار آمده بود …

غزل شماره ۶۰ از غزلیات شهریار را در روزانه بخوانید. غزلیات شهریار نه تنها به دلیل زیبایی شعری و تکنیک شاعری او مهم هستند بلکه به عنوان یک میراث فرهنگی و ادبی، نقش بسزایی در حفظ و ترویج فرهنگ و زبان فارسی و نیز ترکی آذری دارند. همچنین غزل شماره ۶۱ از غزلیات شهریار؛ یاد آن که جز به روی منش دیده وا نبود … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۶۰ از غزلیات شهریار؛ دوش در خواب من آن لاله‌عذار آمده بود ...

غزل شماره ۶۰

دوش در خواب من آن لاله‌عذار آمده بود

شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود

در کهن گلشن طوفان‌زده خاطر من

چمن پر سمن تازه بهار آمده بود

سوسنستان که هم‌آهنگ صبا می‌رقصید

غرق بوی گل و غوغای هزار آمده بود

آسمان همره سنتور سکوت ابدی

با منش خنده خورشید‌نثار آمده بود

هر چمن صحنه‌ای از عشق و وفا لیک از من

صحنه بیش از همه پرنقش‌و‌نگار آمده بود

تیشه کوهکن افسانه شیرین می‌خواند

هم در آن دامنه خسرو به شکار آمده بود

رد پایی مگر از لیلی و کم‌کم مجنون

ناخودآگاه سوی یار و دیار آمده بود

سرو ناز من شیدا که نیامد در بر

دیدمش خرم و سرسبز به بار آمده بود

خواستم چنگ به دامان زنمش بار دگر

ناگه آن گنج روان راهگذار آمده بود

لابه‌ها کردمش از دور و ثمر هیچ نداشت

آهوی وحشی من پا به فرار آمده بود

یوسفی بود و زلیخا و همان توسن عشق

کز نهیب ملک‌العرش، مهار آمده بود

چشم بگشودم و دیدم ز پس صبح شباب

روز پیری به لباس شب تار آمده بود

مرده بودم من و این خاطره عشق و شباب

روح من بود و پریشان به مزار آمده بود

آوخ این عمر فسونکار به جز حسرت نیست

کس ندانست در اینجا به چه کار آمده بود

شهریار این ورق از عمر چو درمی‌پیچید

چون شکنج خم زلفت به فشار آمده بود

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۹ از غزلیات شهریار؛ شمعی فروخت چهره که پروانهٔ تو بود …

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۸ از غزلیات شهریار؛ تا که از طارم میخانه نشان خواهد بود …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، شهریار، به زیبایی عشق و جوانی را توصیف می‌کند. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح می‌دهم:

1. دوش در خواب من آن لاله‌عذار آمده بود

   شاعر در خواب خود دختری زیبا و جوان را می‌بیند که نماد عشق است.

2. شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود

   آن دختر، نشانه‌ای از عشق و جوانی اوست و به او نزدیک شده است.

3. در کهن گلشن طوفان‌زده خاطر من

   در باغی که خاطرات قدیمی و آشفته او را یادآور می‌شود.

4. چمن پر سمن تازه بهار آمده بود

   در این باغ، گل‌های تازه‌ای در بهار شکفته‌اند.

5. سوسنستان که هم‌آهنگ صبا می‌رقصید

   گل‌های سوسن در نسیم صبحگاهی می‌رقصند.

6. غرق بوی گل و غوغای هزار آمده بود

   فضا پر از عطر گل‌ها و صداهای شاداب است.

7. آسمان همره سنتور سکوت ابدی

   آسمان همراه با سکوتی عمیق و جاودانه است.

8. با منش خنده خورشید‌نثار آمده بود

   خورشید با لبخندش نور و زندگی را به ارمغان آورده است.

9. هر چمن صحنه‌ای از عشق و وفا لیک از من

   هر چمن نماد عشق و وفاست، اما شاعر احساس تنهایی می‌کند.

10. صحنه بیش از همه پرنقش‌و‌نگار آمده بود

    این صحنه‌ها بسیار زیبا و پر از جزئیات هستند.

11. تیشه کوهکن افسانه شیرین می‌خواند

    کارگری در کوه، داستانی شیرین را روایت می‌کند.

12. هم در آن دامنه خسرو به شکار آمده بود

    خسرو (شخصیتی افسانه‌ای) نیز به شکار آمده است.

13. رد پایی مگر از لیلی و کم‌کم مجنون

    نشانه‌هایی از لیلی و مجنون وجود دارد که شاعر را به یاد عشق می‌اندازد.

14. ناخودآگاه سوی یار و دیار آمده بود

    شاعر به طور ناخودآگاه به یاد یار و سرزمینش می‌افتد.

15. سرو ناز من شیدا که نیامد در بر

    او به سرو زیبای خود اشاره می‌کند که هنوز نزد او نیامده است.

16. دیدمش خرم و سرسبز به بار آمده بود

    او در حال دیدن زیبایی‌های طبیعت است.

17. خواستم چنگ به دامان زنمش بار دگر

    شاعر می‌خواهد دوباره به عشقش نزدیک شود.

18. ناگه آن گنج روان راهگذار آمده بود

    ناگهان، چیزی ارزشمند و زیبا در حال عبور است.

19. لابه‌ها کردمش از دور و ثمر هیچ نداشت

    او به دور از عشق خود، فقط حسرت می‌خورد و نتیجه‌ای ندارد.

20. آهوی وحشی من پا به فرار آمده بود

    عشق او مانند آهویی وحشی فرار کرده است.

21. یوسفی بود و زلیخا و همان توسن عشق

    عشق او مانند داستان یوسف و زلیخا است.

22. کز نهیب ملک‌العرش، مهار آمده بود

    این عشق تحت تأثیر قدرت‌های بزرگ قرار دارد.

23. چشم بگشودم و دیدم ز پس صبح شباب

    وقتی چشمش را باز می‌کند، متوجه می‌شود که صبح جوانی گذشته است.

24. روز پیری به لباس شب تار آمده بود

    روز پیری مانند شب تاریک بر او سایه افکنده است.

25. مرده بودم من و این خاطره عشق و شباب

    شاعر احساس می‌کند که روحش مرده است و فقط یاد عشق و جوانی را دارد.

26. روح من بود و پریشان به مزار آمده بود

    روح او پریشان و آشفته به قبرستان رفته است.

27. آوخ این عمر فسونکار به جز حسرت نیست

    او از عمر خود حسرت دارد و آن را فریبنده می‌داند.

28. کس ندانست در اینجا به چه کار آمده بود

    هیچ‌کس نمی‌داند که او در زندگی چه هدفی داشته است.

29. شهریار این ورق از عمر چو درمی‌پیچید

    شهریار (شاعر) وقتی ورق‌های عمرش را ورق می‌زند،

30. چون شکنج خم زلفت به فشار آمده بود

    یاد زلف‌های معشوقش بر او فشار می‌آورد و او را آزار می‌دهد.

این شعر با بیان احساسات عمیق عاشقانه، حسرت‌ها و یادآوری‌های شاعر از جوانی، عشق و پیری، تصویری زیبا و غمگین از زندگی انسان را ارائه می‌دهد.

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۷ از غزلیات شهریار؛ شب‌ها به کنج خلوتم آواز می‌دهند …

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۶ از غزلیات شهریار؛ سبوکشان که به ظلمات عشق خضر رهند …

دسترسی سریع

فال و سرگرمی امروز

فال روزانه ماه تولد، حافظ، تاروت، ابجد و استخاره را از مسیرهای اصلی روزانه ببینید.

فال امروز ماه تولدت انتخاب فقط در همین مرورگر ذخیره می‌شود.
امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.