شعر شماره ۱۵ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ میان این سنگ و آفتاب پژمردگی افسانه شد …

شعر شماره ۱۵ از مجموعه اشعار سهراب سپهری را در روزانه بخوانید. سهراب سپهری، شاعر و نقاش معاصر ایرانی، به خاطر ویژگی‌های خاص اشعارش شناخته شده است. این ویژگی‌ها نه تنها او را از دیگر شاعران متمایز می‌کند، بلکه تأثیر عمیقی بر ادبیات معاصر ایران گذاشته است. همچنین شعر شماره ۱۶ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ می تازی همزاد عصیان به شکار ستاره ها رهسپاری …را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۱۵ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ میان این سنگ و آفتاب پژمردگی افسانه شد ...

شعر شماره ۱۵

میان این سنگ و آفتاب پژمردگی افسانه شد

درخت نقشی در ابدیت ریخت

انگشتانم برنده ترین خار را می نوازد

لبانم به پرتو شوکران لبخند می زند

این تو بودی که هر ورزشی هدیه ای ناشناس به دامنت می ریخت؟

و اینک هرهدیه ابدیتی است

این تو بودی که طرح عطش را بر سنگ نهفته ترین چشمه کشیدی ؟

و اینک چشمه نزدیک نقش عطش درخود می شکند

گفتی نهال از طوفان می هراسد

و اینک ببالید نورستهترین نهالان

که تهاجم بر

باد رفت

سیاه ترین ماران می رقصند

و برهنه شوید زیباترین پیکرها

که گزیدن نوازش شد

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ لب ها می لرزند شب می تپد جنگل نفس می کشد

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۳ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ در نهفته ترین باغ ها دستم میوه چید …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر به نوعی به زیبایی و قدرت طبیعت و همچنین به تغییرات و تحولات زندگی اشاره دارد. در زیر، توضیحات ساده‌تری از هر بخش شعر ارائه می‌دهم:

1. میان این سنگ و آفتاب پژمردگی افسانه شد: در اینجا شاعر به تضاد بین سختی سنگ و نور آفتاب اشاره می‌کند. پژمردگی یا زوال دیگر وجود ندارد و به نوعی زندگی و شکوفایی در حال ظهور است.

2. درخت نقشی در ابدیت ریخت: درخت که نماد زندگی و پایداری است، اثری جاودانه از خود بر جای گذاشته است.

3. انگشتانم برنده ترین خار را می نوازد: شاعر اشاره می‌کند که حتی با وجود درد و مشکلات (خارها)، او می‌تواند زیبایی را ببیند و لمس کند.

4. لبانم به پرتو شوکران لبخند می زند: لبخند شاعر به نوعی از شادی و زیبایی ناشی از تجربیات تلخ زندگی (شوکران) نشأت می‌گیرد.

5. این تو بودی که هر ورزشی هدیه ای ناشناس به دامنت می ریخت؟: شاعر به شخصی اشاره می‌کند که به او الهام و انرژی می‌دهد، گویی هر تلاشی که انجام می‌دهد، نتیجه‌ای مثبت دارد.

6. و اینک هرهدیه ابدیتی است: حالا هر چیزی که دریافت می‌شود، به نوعی جاودانه و ارزشمند شده است.

7. این تو بودی که طرح عطش را بر سنگ نهفته ترین چشمه کشیدی؟: اینجا شاعر به کسی اشاره می‌کند که نیازهای عمیق انسانی را شناسایی کرده و به آن‌ها پاسخ داده است.

8. و اینک چشمه نزدیک نقش عطش درخود می شکند: حالا این چشمه (منبع زندگی) نزدیک‌تر شده و در حال شکوفایی است.

9. گفتی نهال از طوفان می هراسد: اشاره به ترس نهال (نماد جوانی و زندگی) از مشکلات و چالش‌ها دارد.

10. و اینک ببالید نورستهترین نهالان: اما اکنون جوان‌ترین نهال‌ها در حال رشد و شکوفایی هستند.

11. که تهاجم بر باد رفت: مشکلات و چالش‌ها دیگر وجود ندارند.

12. سیاه ترین ماران می رقصند: در اینجا ممکن است به خطرات یا مشکلات اشاره شود که حالا در حال رقصیدن هستند، یعنی دیگر تهدیدی ندارند.

13. و برهنه شوید زیباترین پیکرها که گزیدن نوازش شد: در نهایت، زیبایی و عشق در حال ظهور است و این پیکرها (نماد انسان‌ها یا احساسات) آزاد و بی‌پرده هستند.

به طور کلی، این شعر درباره امید، زیبایی، و قدرت زندگی در برابر چالش‌ها صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه عشق و الهام می‌تواند به ما کمک کند تا از سختی‌ها عبور کنیم و شکوفا شویم.

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۲ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ چترها را باید بست زیر باران باید رفت …

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۱ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ ابری نیست بادی نیست می نشینم لب حوض

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.