شعر شماره ۱۶ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ می تازی همزاد عصیان به شکار ستاره ها رهسپاری …

شعر شماره ۱۶ از مجموعه اشعار سهراب سپهری را در روزانه بخوانید. سپهری با استفاده از تصاویر زیبا و خیال‌انگیز، احساسات و اندیشه‌های خود را به تصویر می‌کشد. او از تشبیهات و استعاره‌ها به طور مؤثر استفاده می‌کند تا عمق احساساتش را منتقل کند. همچنین شعر شماره ۱۷ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ رویا زدگی شکست :‌ پهنه به سایه فرو بود … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۱۶ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ می تازی همزاد عصیان به شکار ستاره ها رهسپاری ...

شعر شماره ۱۶

می تازی همزاد عصیان

به شکار ستاره ها رهسپاری

دستانت از درخشش تیر و کمان سرشار

اینجا که منهستم

آسمان خوشه کهکشان کی آویزد

کو چشمی

آرزومند ؟

با ترس و شیفتگی در برکه فیروزه گون گلهای سپید می کنی

و هر آن به مار سیاهی می نگری گلچین بی تاب

و اینجا افسانه نمی گویم

نیش مار نوشابه گل ارمغان آورد

بیداری ات را جادو می زند

سیب باغ ترا پنجه دیوی می رباید

و قصه نمی پردازم

در باغستان من

شاخه بارورم خم می شود

بی نیازی دست ها پاسخ می دهد

در بیشه تو آهو سر می کشد به صدایی می رمد

در جنگل من از درندگی نام و نشان نیست

در سایه آفتاب دیارت قصه خیر و شر می شنوی

من شکفتن ها را می شنوم

و جویبار از آن سوی زمان می گذرد

تو در راهی

من رسیدهام

اندوهی در چشمانت نشست رهرو نازک دل

میان ما راه درازی نیست لرزش یک برگ

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۵ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ میان این سنگ و آفتاب پژمردگی افسانه شد …

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ لب ها می لرزند شب می تپد جنگل نفس می کشد

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر به نوعی درباره جستجوی زیبایی و حقیقت در زندگی و همچنین ارتباط انسان‌ها با طبیعت و احساسات عمیق آنهاست. در ادامه، توضیحات ساده‌تری از هر بخش شعر ارائه می‌دهم:

1. می تازی همزاد عصیان: شاعر به شخصی اشاره می‌کند که با شور و شوق به دنبال آزادی و تغییر است.

2. به شکار ستاره‌ها رهسپاری: این شخص در تلاش است تا به چیزهای بزرگ و درخشان (ستاره‌ها) دست یابد.

3. دستانت از درخشش تیر و کمان سرشار: دستان او پر از قدرت و انرژی هستند، مانند تیر و کمان که برای هدف‌گیری آماده‌اند.

4. اینجا که منهستم: شاعر در مکانی خاص حضور دارد، جایی که شاید احساس تنهایی می‌کند.

5. آسمان خوشه کهکشان کی آویزد: شاعر از زیبایی آسمان و کهکشان صحبت می‌کند و از خود می‌پرسد که چه زمانی این زیبایی به او نزدیک می‌شود.

6. کو چشمی آرزومند؟: شاعر به دنبال کسی است که آرزوها و امیدها را ببیند.

7. با ترس و شیفتگی در برکه فیروزه‌گون گل‌های سپید می‌کنی: در اینجا، شاعر به زیبایی طبیعت اشاره می‌کند و احساسات متضاد ترس و شیفتگی را بیان می‌کند.

8. و هر آن به مار سیاهی می‌نگری گلچین بی تاب: این تصویر ممکن است به خطر یا چالشی اشاره کند که در کنار زیبایی‌ها وجود دارد.

9. و اینجا افسانه نمی‌گویم: شاعر تأکید می‌کند که داستانش واقعی است و افسانه‌ای نیست.

10. نیش مار نوشابه گل ارمغان آورد: اینجا اشاره به این دارد که حتی درد و مشکلات (نیش مار) می‌توانند نتایج مثبتی (نوشابه گل) به همراه داشته باشند.

11. بیداری‌ات را جادو می‌زند: بیداری و آگاهی فرد به نوعی جادوگرانه است و او را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

12. سیب باغ ترا پنجه دیوی می‌رباید: ممکن است به وسوسه‌ها و چالش‌هایی اشاره داشته باشد که فرد را از هدفش دور می‌کند.

13. و قصه نمی‌پردازم: شاعر نمی‌خواهد داستانش را طولانی کند.

14. در باغستان من شاخه بارورم خم می‌شود: در باغ شاعر، زندگی و باروری وجود دارد، اما ممکن است نشانه‌ای از فشار یا سختی نیز باشد.

15. بی نیازی دست‌ها پاسخ می‌دهد: وقتی دست‌ها بی‌نیاز هستند، به نوعی به آرامش و رضایت اشاره دارد.

16. در بیشه تو آهو سر می‌کشد به صدایی می‌رمد: در طبیعت، حیوانات (آهو) با احتیاط حرکت می‌کنند و به صداها واکنش نشان می‌دهند.

17. در جنگل من از درندگی نام و نشان نیست: در جنگل شاعر، خطرات وجود ندارند و فضای امنی برقرار است.

18. در سایه آفتاب دیارت قصه خیر و شر می‌شنوی: در زیر نور آفتاب، داستان‌های خوب و بد شنیده می‌شود، شاید به تجربیات زندگی اشاره دارد.

19. من شکفتن‌ها را می‌شنوم: شاعر صدای شکوفایی و رشد را می‌شنود.

20. و جویبار از آن سوی زمان می‌گذرد: زمان مانند یک جویبار جاری است و زندگی ادامه دارد.

21. تو در راهی، من رسیده‌ام: شاعر به شخص دیگری اشاره می‌کند که هنوز در مسیر است، در حالی که او به مقصد رسیده است.

22. اندوهی در چشمانت نشست رهرو نازک دل: در چشمان شخص دیگر اندوهی وجود دارد که نشان‌دهنده حساسیت اوست.

23. میان ما راه درازی نیست لرزش یک برگ: رابطه بین آنها نزدیک است و تنها یک لرزش کوچک (یک تغییر کوچک) فاصله‌ای بین آنها ایجاد کرده است.

به طور کلی، این شعر درباره جستجو برای زیبایی، حقیقت، و ارتباط عمیق انسانی با طبیعت و احساسات است. شاعر تلاش می‌کند تا تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارد و نشان دهد که چگونه زیبایی و چالش‌ها در زندگی همواره وجود دارند.

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۳ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ در نهفته ترین باغ ها دستم میوه چید …

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۲ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ چترها را باید بست زیر باران باید رفت …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.