شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ لب ها می لرزند شب می تپد جنگل نفس می کشد
شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار سهراب سپهری را در روزانه بخوانید. سپهری با استفاده از تصاویر زیبا و خیالانگیز، احساسات و اندیشههای خود را به تصویر میکشد. او از تشبیهات و استعارهها به طور مؤثر استفاده میکند تا عمق احساساتش را منتقل کند.

شعر شماره ۱۴
لب ها می لرزند شب می تپد جنگل نفس می کشد
پروای چه داری مرا در شب بازوانت سفر ده
انگشتان شبانه ات را می فشارم و باد شقایق دوردست را پر پر می کند
به
سقف جنگل می نگری ستارگان درخیسی چشمانت می دوند
بیاشک چشمان تو ناتمام است و نمناکی جنگل نارساست
دستانت را می گشایی گره تاریکی می گشاید
لبخند می زنی رشته رمز می لرزد
می نگری رسایی چهره ات حیران می کند
بیا با جاده پیوستگی برویم
خزندگان درخوابند دروازه ابدیت
باز است آفتابی شویم
چشمان را بسپاریم که مهتاب آِنایی فرود آمد
لبان را گم کنیم که صدا نابهنگام است
در خواب درختان نوشیده شویم که شکوه روییدن در ما می گذرد
باد می شکند شب راکد می ماند جنگل از تپش می افتد
جوشش اشک هم آهنگی را می شنویم و شیره گیاهان به سوی ابدیت
می رود
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۳ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ در نهفته ترین باغ ها دستم میوه چید …
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۲ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ چترها را باید بست زیر باران باید رفت …
تفسیر این شعر

این شعر به توصیف یک شب زیبا و پر از احساسات عمیق در جنگل میپردازد. بیایید آن را به زبان سادهتر توضیح دهیم:
بیت اول:
شاعر به حالتی از لرزش لبها و تپش شب در جنگل اشاره میکند. این تصویر نشاندهندهی یک فضای زنده و پر از احساس است. او از معشوقش میخواهد که او را در آغوش بگیرد و به سفر ببرد.
بیت دوم:
شاعر انگشتان معشوقش را در شب فشار میدهد و بادی را تصور میکند که گل شقایق را در دوردست به حرکت درمیآورد. اینجا، شاعر احساس نزدیکی و ارتباط عمیق با معشوقش را بیان میکند.
بیت سوم:
شاعر به سقف جنگل و ستارههایی که در چشمان معشوقش میدرخشند اشاره میکند. او میگوید که چشمان معشوق ناتمام است و جنگل هم به نوعی نارساست. اینجا نشاندهندهی نقصها و کمبودهایی در عشق و زندگی است.
بیت چهارم:
معشوق دستانش را باز میکند و تاریکی را کنار میزند. لبخند او به نوعی رمزآلود است و چهرهاش حیرتانگیز است. شاعر میخواهد با هم به جادهای برویم که پیوستگی و ارتباط عمیقتری را نشان میدهد.
بیت پنجم:
شاعر اشاره میکند که خزندگان خواب هستند و دروازه ابدیت باز است. او از معشوق میخواهد که آفتابی شوند و چشمانشان را بسپارند تا مهتاب بر آنها فرود آید. اینجا، شاعر به امید و روشنایی اشاره دارد.
بیت ششم:
او از معشوق میخواهد که لبانشان را گم کنند، یعنی به صداهای نابهنگام توجه نکنند و در خواب درختان غرق شوند. این تصویر نشاندهندهی آرامش و زیبایی در طبیعت است.
بیت هفتم:
باد شب را میشکند و جنگل بیحرکت میماند. شاعر به جوشش اشکها و همآهنگی آنها اشاره میکند که نشاندهندهی احساسات عمیق است. شیره گیاهان به سمت ابدیت حرکت میکند، که به نوعی نماد زندگی و ادامهی آن است.
به طور کلی، این شعر احساسی عمیق از عشق، نزدیکی به طبیعت و زیباییهای زندگی را به تصویر میکشد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، لحظات خاص و عاطفی را توصیف میکند.
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۱ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ ابری نیست بادی نیست می نشینم لب حوض
مطلب مشابه: شعر شماره ۱۰ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ این وجودی که در نور ادراک …
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










