شعر در مورد شب و ماه (اشعار زیبا و خواندنی عاشقانه شب و ماه)

شعر در مورد شب و ماه را در سایت ادبی و هنری روزانه آماده کرده‌ایم. این اشعار زیبا در ترکیب با شب و ماه کامل شعری زیبا و خاص را خلق می‌کنند که می‌توانید برای کپشن و استوری از آن‌ها استفاده کنید. در ادامه با ما باشید.

شعر در مورد شب و ماه (اشعار زیبا و خواندنی عاشقانه شب و ماه)

اشعار زیبا درباره شب و ماه

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

چون است شب تابان چو مه عاشق به غم است

من ولی دیوانه‌ام، دیوانه‌ی نوشیدنت

در دو چال گونه‌ات دنیای من جا می‌شود

عاشق دنیای خویشم لحظه‌ی خندیدنت

گرچه زیباتر ز ماهی، آمدی از آسمان

تا نیفتد چشم نامحرم به شب تابیدنت 

ماهِ درست را ببین کاو بشکست خواب ما

تافت ز چرخ هفتمین در وطن خراب ما

خواب ببر ز چشم ما چون ز تو روز گشت شب 

از شب ریشه سر چشمه گرفتم و به گرداب آفتاب ریختم

آرام گرفته ماه در برکه‌ی آب

انگار در آغوش تو شب رفته بخواب 

از آن شب که ماه شب چهارده روی ماه تو را دید

هر شب و هر شب از وجودش کاسته می‌شود

گمانم او هم عاشقت شده باشد… 

ماه من امشب بتابان نور خود بر جان من

کز تمام ظلمت و تاریکی شب خسته‌ام

شب‌ها گذرد که دیده نتوانم بست

مردم همه از خواب و من از فکر تو مست 

ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آور

وز رخ یار خندان چو مه و ماهتابی به من آور  هر شب نیمشب از غصه نجاتم ده ای جانم

وز دست سحابِ بگریه و بهانه جویی به من آور  وز غم دل ببر ای ساقی به میِ نابِ خالص

وز دستِ فتنه و ناسازگاریِ زمانه به من آور  وز دستِ حسود و رقیبِ بدگمان و بدخواه

وز دستِ دهرِ بی‌رحم و بی‌وفا به من آور  وز دستِ غم و غصه و اندوهِ بی‌پایان

وز دستِ شبِ تیره و تارِ بی‌انتها به من آور 

ماه من امشب بتابانِ نورِ خود بر جانِ من

کز تمامِ ظلمت و تاریکیِ شب خسته‌ام  شب‌ها گذرد که دیده نتوانم بست

مردمِ همه از خواب و من از فکرِ تو مست  ای ماهِ شبِ تار، تو را به خدا سوگند

که در این شبِ بی‌تو، دلم پر از غمِ نهان است  چو مهتابِ آسمان، رخِ تو روشنِ جانِ من

بی تو شبِ من تیره‌تر از سیاهیِ شبِ زمستان  در این شبِ مهتابی، بادِ صبا بپیچد

و بگوید از کویت، ای یارِ نازنینِ من  سعدیا، شبِ تو با ماهِ یارِت روشن باد

که بی او، ستاره‌ها هم گریانِ شبِ تو باشند 

من ولی دیوانه‌ام، دیوانه‌ی نوشیدنت

در دو چالِ گونه‌ات، دنیایِ من جا می‌شود  عاشقِ دنیایِ خویشم، لحظه‌یِ خندیدنت

گرچه زیباترِ زِ ماهی، آمدیِ ازِ آسمان  تا نیفتدِ چشمِ نامحرمِ بهِ شبِ تابیدنت

ای ماهِ شبِ چهارده، تو را در آغوشِ شبِ منِ بگیر  شبِ تو با ستاره‌هایِ پراکنده، رقصِ بادِ صبا

و من در خلوتِ شب، به یادِ تو، گریانِ ماهِ تابان  چشمانِ تو، دریاییِ ازِ مهتابِ شبِ تابستان

و لب‌هایِ تو، شرابیِ که شبِ من را مستِ می‌کند

فریدون، ای عاشقِ شبِ مهتابی، بنویس ازِ اینِ عشق

که ماهِ آسمان، حسرتِ شبِ بی‌تو را می‌خورد 

مطلب مشابه: متن درباره ماه زیبا و کامل { 30 کپشن و جمله بیو ماه کامل شب }

مطلب مشابه: شعر ماه و اشعار زیبای احساسی درباره ماه 50 شعر کوتاه و بلند

اشعار زیبا درباره شب و ماه

ماهِ درست را ببین، کاو بشکستِ خوابِ ما

تافتِ زِ چرخِ هفتمینِ درِ وطنِ خرابِ ما  خوابِ ببرِ زِ چشمِ ما، چونِ زِ تو روزِ گشتِ شب

ای ماهِ تابانِ شب، تو را بهِ جانِ جانِ ما  درِ شبِ تیره، تو نورِ هدایتِ مایی

چو مهتابِ آسمان، دلِ عاشقانِ را رهایی  ازِ تاریکیِ شبِ غربت، بهِ سویِ تو می‌رویم

ای ماهِ کامل، شبِ ما را بهِ روزِ وصلِ آرزو  مولانا، درِ هرِ شبِ مهتابی، رقصِ سماعِ کن

که ماهِ آسمان، شاهدِ عشقِ توستِ درِ اینِ جهان  شبِ تو با ستاره‌هایِ پروانه، پرِ ازِ شعله‌یِ عشق

و بادِ صبا، پیام‌آورِ یارِ ازِ کویِ تو 

ازِ شبِ ریشهِ سرِ چشمه گرفتمِ و بهِ گردابِ آفتابِ ریختم

آرامِ گرفتهِ ماهِ درِ برکه‌یِ آب  انگارِ درِ آغوشِ توِ شبِ رفتهِ بخواب

شبِ تو، باِ مهتابِ نقره‌فامِ برِ چمنِ خیسِ شبِ نم  ستاره‌ها، چونِ قطره‌هایِ شبنمِ برِ برگِ شبِ تابستان

و بادِ خنکِ شب، نوازشِ گرِ دلِ خسته‌یِ من  درِ اینِ شبِ مهتابی، رودِ سخنِ می‌گویدِ ازِ رازِ عشق

و ماهیِ نقره‌ایِ درِ آب، رقصِ مهتابِ را می‌بیند  سهراب، ای شاعرِ شبِ بی‌انتها، بنویسِ ازِ اینِ آرامش

که ماهِ آسمان، آینه‌یِ دلِ توستِ درِ شبِ تیره  شبِ بی‌تو، سیاهیِ بی‌پایانِ استِ وِ پرِ ازِ غم

اما باِ تو، مهتابِ می‌شودِ خورشیدِ شبِ من 

مطلب مشابه: متن ادبی در مورد ماه و آسمان + جملات زیبا با مضمون آسمان زیبا

مطلب مشابه: متن در مورد ماه عاشقانه / ۴۰ جمله احساسی رمانتیک ماه و شب

عکس نوشته شب و ماه

ازِ آنِ شبِ کهِ ماهِ شبِ چهاردهِ رویِ ماهِ توِ راِ دید

هرِ شبِ وِ هرِ شبِ ازِ وجودشِ کاستهِ می‌شود  گمانمِ اوِ همِ عاشقتِ شدهِ باشدِ ماهِ آسمانِ من

درِ شبِ تیره، توِ نورِ جانِ ماییِ ای یارِ نازنین  شبِ توِ باِ ستاره‌هایِ پراکنده، پرِ ازِ شعرِ عشقِ است

و مهتابِ برِ رخِ تو، حسرتِ شبِ بی‌تو را می‌خورد  ای ماهِ کاملِ شب، بتابِ برِ دلِ غمگینِ من

کزِ تاریکیِ شبِ غربت، خسته‌امِ وِ درِ پیِ وصلِ تو  درِ اینِ شبِ مهتابی، بادِ صباِ بگویدِ ازِ کویت

و دلِ من، چونِ برکه‌ایِ کهِ مهتابِ راِ درِ آغوشِ گیرد 

شبِ فروِ می‌افتادِ بهِ درونِ آمدمِ وِ پنجره‌هاِ راِ بستمِ

چونِ پروانه‌ایِ کهِ بهِ گردِ شمعِ افتادهِ شبِ تیره  ماهِ ازِ پشتِ ابرِ خزیدِ وِ نورِ پاشیدِ برِ شبِ من

انگارِ کهِ یارِ ازِ دورِ آمدهِ وِ شبِ تنهاییِ راِ روشنِ کرد  درِ اینِ شبِ بی‌انتها، ستاره‌هاِ چونِ اشکِ شبِ می‌بارند

و بادِ خنکِ شب، نوازشِ دلِ عاشقِ خسته‌یِ منِ است  هوشنگ، ای شاعرِ شبِ مهتابی، بنویسِ ازِ اینِ غمِ پنهان

که ماهِ آسمان، شاهدِ عشقِ توستِ وِ درِ هرِ شبِ تابان  شبِ توِ باِ مهتابِ نقره‌ای، پرِ ازِ رازِ دلِ نهان

و ستاره‌ها، قصه‌گویِ شبِ بی‌توِ وِ پرِ ازِ حسرت 

ماه من امشب بتابان نور خود برجان من

کز تمام ظلمت و تاریکی شب خسته ام

یک شب به خاطر من ستاره ها را بشمار

بگذار که از خواب تو لبریز شوم

آن دم که با تو باشم محنت و غم سرآيد

و آن شب که بی تو باشم جانم ز تن برآيد

ماه شب چهاردهی که تصاحبت

چون حسرتی به سینه ی صدها پلنگ بود

چه کنم دل چو هوای تو کند شب همه شب؟

حسین منزوی

کُنم هر شب دعایی کَز دلم بیرون رَود مِهرش

ولی آهسته می گویم: الهی بی اثر باشد

وحید قزوینی

در این شب سیه که فرو مرده شمع ماه

ای مه! چراغ کلبه من باش ساعتی

رهی معیری

ای آنکه به ملک خویش پاینده تویی

وز دامن شب صبح نماینده تویی

کار من بیچاره قوی بسته شده

بگشای خدایا که گشاینده تویی

ابوسعید ابوالخیر

شب‌های بی توام شب گورست در خیال

سعدی

تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی

تا شب نرود صبح پدیدار نباشد

سعدی

مطلب مشابه: عکس زیبای ماه با منظره شب و ابر + اشعار زیبا با مضمون ماه و شب و ستاره

مطلب مشابه: اشعار مولانا درباره ماه؛ 20 اشعار احساسی درباره ماه و آسمان

عکس نوشته شب و ماه

شعرهای زیبا درباره شب و ماه

از من تنها تو مانده ای

پر باز می کنم

بالم بر آسمان غروب می ساید و شب می شود

تنها در ظلمات جهان می گردم و

از بادها و شب پرگانم بیم نیست

از من تنها تو مانده ای

شمس لنگرودی

شعر در مورد آتش و شب

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم

بیا ای چشم روشن بین که خورشیدی عجب زادم

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش

آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

حافظ

شب ها گذرد که دیده نتوانم بست

مردم همه از خواب و من از فکر تو مست

باشد که به دست خویش خونم ریزی

تا جان بدهم دامن مقصود به دست

سعدی

بی ماه رخ تو شب من هست سیه پوش

اما شب من هم نه سیه پوش تر از من

شهریار

امشب از شب‌های تنهایی است رحمی کن بیا

تا بخوانم بر تو امشب دفتر سودای من

همچو نای انبان در این شب من از آن خالی شدم

تا خوش و صافی برآید ناله‌ها و وای من

مولوی

شب فراق نخواهم دواج دیبا را

که شب دراز بود خوابگاه تنها را

سعدی

نشستم، باده خوردم، خون گرستم، کنجی افتادم

تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید

مهدی اخوان ثالث

شعرهای زیبا درباره شب و ماه

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود

مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم

آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات

در یکی نامه محال است که تحریر کنم

با سر زلف تو مجموع پریشانی خود

کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم

آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد

در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم

گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد

دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم

دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی

من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم

نیست امید صلاحی ز فساد حافظ

چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم

حافظ

مطلب مشابه: شعر در مورد ماه از شاملو { 20 شعر درباره ماه زیبا و شب از شاملو }

مطلب مشابه: شعر نو درباره ماه؛ اشعار احساسی زیبا در مورد ماه شب

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.