جملات و اشعار پروانه حسینی شاعر و نویسنده زن (30 اشعار کوتاه عاشقانه)

جملات و اشعار پروانه حسینی را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. پروانه حسینی شاعر و نویسنده ایرانی است که با انتشار اشعار و نوشته‌های خود در فضای مجازی به معروفیت رسیده است. امیدواریم از این اشعار لذت ببرید.

جملات و اشعار پروانه حسینی شاعر و نویسنده زن (30 اشعار کوتاه عاشقانه)

اشعار پروانه حسینی

خرابم کردی و رفتی ندانستی چه بر من شد

که یک عابر نمی فهمد غم سنگین پل ها را…

دردِ دل با کَس نگفتم، دردِ من گفتن نداشت

خنده بر لب می زدم، هرچند خندیدن نداشت …

خسته از زندگی، کاش خدا رحم کند…

زود امضا بکند برگهٔ استعفأ را……

می نشینم با خیالت چشم می دوزم به در

در هوایت شب به شب از عمر من کم می شود…

پنجشنبه ها

دنیا پوچ می شود!

تو می مانی،

و اندوه کسانی که

جای خالی شان تا ابد

در دلت تیر می کشد……

آنقدر پاییز را

دوست دارم که،

این حس نگرانم می کند

هرچه را اینگونه خواستم

به چشم بر هم زدنی

ازدست دادم!

دلم می خواهد

همه ی چمدان هایم را

پر از پائیز کنم؛

میخواهم لااقل

فصل آمدنت را تا ابد داشته باشم…

ساده از کسی که دوستش دارید نگذرید،

شاید باخودت فکر کنی …

دوباره بهترش را تجربه می کنی…

اما نه،،

تا ابد درهمان یک نفر باقی می مانی!

و در هرکسی به دنبال نشانی از او می گردی

مثلا در یکی خنده اش را…

در یکی شیطنتش را …

در یکی تن صدایش را…

آخ چه بگویم از اسمش که دیونه ات می کند!

اما هیچ کدام خودِ او نمی شود…

و در آخر ناامید از نیافتنش…

در هجمی از خواستن های الکی…

با حسرت عشقی از دست رفته…

باقی عمرت را …

دل مُرده و چشم…

میان دفترم برگ خزان دارم نمی فهمی

به چشمم بعد تو اشک روان دارم نمی فهمی

هنوز اینجا کسی با یاد تو شبها نمیخوابد

درون سینه ام درد گران دارم نمی فهمی

برایت می نویسم تا سحر شعر غریبی را

ز دلتنگیِ تو داغی نهان دارم نمی فهمی

اگر چه نو بهارم، رد نکرده سِن من از سی

ولی از هجر تو قدی کمان دارم نمی فهمی

لبالب از غمم، لبخند پر دردم نمی بینی

دلی پیر و ولی روی جوان دارم نمی فهمی

هوایت آتشی هر شب زند بر جان پر …

مطلب مشابه: بهترین اشعار فارسی + سایت شعر فارسی با گزیده اشعار کوتاه زیبا عاشقانه معروف

مطلب مشابه: شعر پر محتوا و زیبا و گزیده اشعار با معنی و پر مفهوم از شاعران بزرگ

اشعار پروانه حسینی

کاش میشد

آدمیزاد که به ته خط رسید،

مثل ساعت شنی برعکسش کرد

و فرصت دوباره به او داد!

کاش میشد پایان های تلخ راخط زد

و تمام داستان ها را با فصلی

خوش به اتمام رساند؛

کاش میشد فقط لحظه ای

قلم سرنوشت به دستان من می افتاد

تا برای پدرم قدری جوانی

و برای مادرم دلی خوش را قلم بزنم..

و برای خودم

تنها دیدار مجدد تورا

راستی چرا کاش ها سبز نمی شوند!؟…

آنچه روشن بکند صبح مرا

خنده ی توست…

در غیابت دلِ من،

بی نَفَست می گیرد…!

عشق یعنی

تو بخندی و من از داشتنت

عطشم بیشتر از لحظه ی اول بشود…

امان از این

” پنج شنبه ها”

انگار کسی یا حسی کُشنده،

دلت را از سینه ات میدَرَد

و به بی رحم تری شکل ممکن

چنگ میزند!

انگار که در دلت رخت می شویند

و با خشونت تمام می فشارند

طوری که از گوشه گوشه ی دلت

خون آبه یی از خاطرات می چکد؛

گاهی آرام میشوی و گاهی میسوزی

و این آتش تو را به خاک های سردی می کشد

که عزیرانت را به رسم امانت بلعیده اند،

آرامگاهی که آب بر آتشِ دل

و آتش بر خرمنِ افکار دنیایی ست،

جایی که در تمام شهرها بهشت نامیده …

جملات زیبا و اشعار نو از پروانه حسینی

پدری دارم

از جنس بهار

قامتش سرو بلند،

رحمت و صبر و قرار

سخنانش پُر پَند

دیده اش رود روان…

پدر ای هستیِ من !

تا ابد سبز بمان…….

فرق زیادی ست

بین دوست داشتن و

“اعتماد داشتن”

شاید بشود هر کسی را

دوست داشت،

اما قطعا نمیشود به هرکسی

اعتماد کرد؛

“اعتماد از عشق هم بالاتر است”…

چه دردی بدتر از اینکه،

بخواهی رفتن او را؛

خودم صدبار جان کندم،

ولی رفتن صلاحش بود

عشق است و

همین لذتِ رسواییِ عالم!

عاشق که شوی،

عقل به سر راه ندارد……

تو شیرینی چو سیگاری که قبل ازترگ می چسبد

پر از سم نفس گیری، که باشی مرگ می ارزد!!…

مطلب مشابه: شعرهای عاشقانه استاد شهریار؛ اشعار عاشقانه شهریار، گلچین شعرهای عاشقانه

مطلب مشابه: اشعار برگزیده شاعران؛ مجموعه شعر معروف از شاعران کهن و معاصر ایران

جملات زیبا و اشعار نو از پروانه حسینی

فکر کن اولین روز

تابستان باشد،

و یاد تو از سقف

خیالم چکه کند!

مثل صدای یخ در شربت،

مثل خنکی هندوانه در یک

ظهر داغِ تابستانی،

مثل یک نسیم که جانت را

نوازش می کند…

عاشق که باشی

میتوانی با خیالش هم

زندگی کنی!

نه گرما حریفت می شود؛

و نه این جمعه های

بی حوصله ی کشدار……

شعرهای پروانه حسینی

دل شکستی و نگفتی که خدایی دارد

از پس حادثه ها کار تو را می بیند

من به گردی زمین معتقدم میبینی

که خدا بال و پر ظلم تو را می چیند…

مادرت را ببوس؛

وبه آغوش بکش

تا نبودش را نبوسیده

و سنگی سرد را در آغوش

نکشیده ای…

میروی عمری، نمی فهمی دراین عالم فقط

روشنی بخش، مسیر تو دعای مادر است

بی حضور سایه اش دنیا جهنم می شود

دیر می فهمی بهشتت رد پای مادر است

می رسد فصل بهار و میرود از دل غبار

آسمان رحمی کن و بر خاطرات من نبار

بر من دل خسته که دارم هوای زندگی

گرچه عمرم سرشده در کوچه های انتظار

انتظار دست گرمی که مرا گم کرده است

خاطراتی که به دادم میرسد شب های تار

یاد چشمانی که مرهم میشود بر زخم دل

زندگی بی خاطرش هرگز ندارد اعتبار

آه، از دلتنگی عشقی دم تحویل سال

فکر یاری که پُراست از خاطرات ماندگار

با خیالش سیب و سبزه میگذارم روی میز

سفره ی هفت سین من پُر میشود از عطریار…

تنهایی یعنی:سرت درد کند،

برای داشتن کسی که تنهادلیل تنهایی توست

تنهایی یعنی اویی که باید باشد، نباشد؛

کسی که داشتنش محال است

و فراموش کردنش ناممکن…

تنهایی یعنی: تو نباشی

و من بین و بغض و حسرت

با دلتنگی تمام”خیالت”را به آغوش بکشم!

و بدتر از تنهایی هم یعنی

تو حال مرا بدانی، بخوانی، و باز نیایی……

مطلب مشابه: شعر ادبی زیبا؛ اشعار کوتاه و خواندنی ادبی از شاعران معروف

مطلب مشابه: تک بیتی های کاربردی و گزیده های از اشعار تک بیتی با معنی

شعرهای پروانه حسینی

لطفا هر صبح️

جای خورشید، بر من بتاب

خیره بر چشمانم بخند،

و بهانه ی آغازِ دیگری باش.

خسته از زندگی، کاش خدا رحم کند…

زود امضا بکند برگهٔ استعفأ را……

دلنوشته های زیبا پروانه حسینی

ساده از کسی که دوستش دارید نگذرید،

شاید باخودت فکر کنی …

دوباره بهترش را تجربه می کنی…

اما نه،،

تا ابد درهمان یک نفر باقی می مانی!

و در هرکسی به دنبال نشانی از او می گردی

مثلا در یکی خنده اش را…

در یکی شیطنتش را …

در یکی تن صدایش را…

آخ چه بگویم از اسمش که دیونه ات می کند!

اما هیچ کدام خودِ او نمی شود…

و در آخر ناامید از نیافتنش…

در هجمی از خواستن های الکی…

با حسرت عشقی از دست رفته…

باقی عمرت را …

دل مُرده و چشم به راه سر می کنی”

لطفا راحت از احساستان نگذرید…

که عمری را برای عاقل بودن فرصت دارید…

شب ها باید کسی باشد

که زانو به زانویش، زیر نور ماه بنشینی

و چشم در چشم برایش، غزل ها بگویی،

و او در جواب برایت، چند خط شاملو بخواند؛

همان خط هایی که در آن آیدا را

خدای کوچک می نامید!

آری باید کسی باشد که در ستایشش،

کتاب های عاشقانه از قلم نیفتد…!

مطلب مشابه: اشعار فاضل نظری + مجموعه شعر عاشقانه و غمگین برگزیده این شاعر

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.