غزل شماره ۹۶ از غزلیات سعدی؛ ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست با تفسیر و بررسی
غزل شماره ۹۶ از غزلیات شیخ اجل سعدی، با مطلعِ تأملبرانگیزِ «ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست…»، یکی از غزلهای عارفانه و پرمغز این شاعر بزرگ است که در آن، ناگزیریِ عشق و تسلیمِ مطلقِ عاشق در برابرِ معشوقِ حقیقی، به شیواترین شکل به تصویر کشیده شده است. سعدی در این سروده، با نگاهی فراتر از عشقِ زمینی، از «دوستی» سخن میگوید که نه تنها از او گزیری نیست، که «ناگزیر» از اوست و تمام هستی، از «ملک و ملکوت» تا «جان و جهان»، در برابرِ این «دوست»، چون «مورچهای» ناچیز است . این غزل، روایتی است از عشقِ عارفانهای که در آن، «دل»، تنها «خون خوردن» و «سوختن» را میپسندد و «بیخبران» را از این راز، بر حذر میدارد که «عشق، بازیچهای نیست که هر کس به آن دست یابد» . در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تکبیتهای آن، به بررسی درونمایهٔ ناگزیریِ عشق، بیاعتباریِ جهان، و نگاهِ عارفانهٔ سعدی به مقامِ «دوست» خواهیم پرداخت.

غزل زیبای سعدی شیرازی
ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست
به قول هر که جهان مهر برمگیر از دوست
به بندگی و صغیری گرت قبول کند
سپاس دار که فضلی بود کبیر از دوست
به جای دوست گرت هر چه در جهان بخشند
رضا مده که متاعی بود حقیر از دوست
جهان و هر چه در او هست با نعیم بهشت
نه نعمتیست که بازآورد فقیر از دوست
نه گر قبول کنندت سپاس داری و بس
که گر هلاک شوی منتی پذیر از دوست
مرا که دیده به دیدار دوست برکردم
حلال نیست که بر هم نهم به تیر از دوست
و گر چنان که مصور شود گزیر از عشق
کجا روم که نمیباشدم گزیر از دوست
به هر طریق که باشد اسیر دشمن را
توان خرید و نشاید خرید اسیر از دوست
که در ضمیر من آید ز هر که در عالم
که من هنوز نپرداختم ضمیر از دوست
تو خود نظیر نداری و گر بود به مثل
من آن نیم که بدل گیرم و نظیر از دوست
رضای دوست نگه دار و صبر کن سعدی
که دوستی نبود ناله و نفیر از دوست
غزل های بیشتر از سعدی: غزل شماره ۹۵ از غزلیات سعدی | غزل شماره ۹۴ از غزلیات سعدی
غزل های بیشتر از سعدی: غزل شماره ۹۳ از غزلیات سعدی | غزل شماره ۹۲ از غزلیات سعدی
تفسیر این شعر

این غزل از سعدی شیرازی، یکی از عمیقترین، عاشقانهترین و عارفانهترین سرودههای اوست. سعدی در این شعر با زبانی شاعرانه و سرشار از تصاویر بدیع، از عشق به دوست (معشوق یا خدا)، از بینیازی از جهان، و از بندگی و تسلیم در برابر او سخن میگوید. او میگوید که از هر چیز میتوان گریخت، اما از دوست گزیر (رهایی) نیست. جهان و هر چه در آن است، در برابر دوست ناچیز است. بندگی و حتی هلاکت در راه او، منت و فضلی بزرگ است. در پایان، به سعدی سفارش میکند که رضای دوست را نگه دارد و صبر پیشه کند.
فضای کلی غزل
سعدی در این غزل با لحنی عاشقانه و تسلیمآمیز، به چند نکته اشاره میکند:
– ناگزیر از دوست – از هر چیز میتوان گریخت، اما از دوست نه.
– جهان و دوست – جهان و بهشت، در برابر دوست ناچیز است.
– بندگی و هلاکت – بندگی و حتی مرگ در راه دوست، فضلی بزرگ است.
– بینظیری دوست – دوست نظیر ندارد و نمیتوان او را با چیزی عوض کرد.
– رضای دوست – رضای دوست را باید حفظ کرد و صبر پیشه نمود.
تفسیر بیتبهبیت
بیت اول:
«ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست / به قول هر که جهان مهر برمگیر از دوست»
– از هر چه هست، گزیر (رهایی و گریز) ممکن است، اما از دوست ناگزیر (رهایی نیست).
– به حرف هر کس که دنیا را بگیر (دنیا را بر دوست ترجیح بده)، مهر (دوستی) را از دوست برمگیر (دست برندار).
نکته: سعدی میگوید که از هر چیزی در جهان میتوان گریخت، اما از عشق دوست نمیتوان. به حرف دیگران که دنیا را بر عشق ترجیح میدهند، گوش نده.
بیت دوم:
«به بندگی و صغیری گرت قبول کند / سپاس دار که فضلی بود کبیر از دوست»
– اگر تو را به بندگی و کوچکی (فروتنی) بپذیرد،
– سپاسگزار باش، زیرا این فضلی بزرگ از سوی دوست است.
نکته: بندگی در برابر دوست، افتخاری بزرگ است. اگر دوست تو را بپذیرد، باید شکرگزار باشی.
بیت سوم:
«به جای دوست گرت هر چه در جهان بخشند / رضا مده که متاعی بود حقیر از دوست»
– اگر به جای دوست، هر چه در جهان است به تو بدهند،
– راضی مشو، زیرا این متاعی حقیر (ناچیز) در برابر دوست است.
نکته: تمام جهان در برابر دوست، ناچیز است. نباید به جای دوست، به چیزی رضایت داد.
بیت چهارم:
«جهان و هر چه در او هست با نعیم بهشت / نه نعمتیست که بازآورد فقیر از دوست»
– جهان و هر چه در آن است، همراه با نعمتهای بهشت،
– نعمتی نیست که فقیر (انسان نیازمند) از دوست بازآورد (به دست آورد).
نکته: همهی نعمتهای دنیا و بهشت، در برابر نعمت دوست، چیزی نیست که انسان بتواند به دست آورد.
بیت پنجم:
«نه گر قبول کنندت سپاس داری و بس / که گر هلاک شوی منتی پذیر از دوست»
– نه تنها اگر تو را بپذیرند، سپاسگزار باش،
– بلکه اگر هلاک (کشته) شوی، منتپذیر (پذیرندهی منت) از دوست باشی.
نکته: حتی مرگ در راه دوست نیز منت و فضلی است که باید پذیرفت.
بیت ششم:
«مرا که دیده به دیدار دوست برکردم / حلال نیست که بر هم نهم به تیر از دوست»
– مرا که چشم را به دیدار دوست گشودهام،
– حلال نیست که با تیر از دوست (به روی دوست) برهم نهم (ببندم).
نکته: عاشق که چشم به دیدار دوست گشوده، نباید آن را از ترس یا به خاطر دیگری ببندد.
بیت هفتم:
«و گر چنان که مصور شود گزیر از عشق / کجا روم که نمیباشدم گزیر از دوست»
– و اگر چنین شود که گزیر (رهایی) از عشق ممکن شود،
– کجا روم که از دوست گزیری نیست؟
نکته: حتی اگر از عشق هم بتوان گریخت، از خود دوست نمیتوان گریخت.
بیت هشتم:
«به هر طریق که باشد اسیر دشمن را / توان خرید و نشاید خرید اسیر از دوست»
– اسیر دشمن را به هر طریق میتوان خرید (آزاد کرد)،
– اما نمیتوان اسیر دوست را خرید (آزاد کرد).
نکته: اسارت در راه دوست، اسارتی شیرین است که نباید از آن رهایی جست.
بیت نهم:
«که در ضمیر من آید ز هر که در عالم / که من هنوز نپرداختم ضمیر از دوست»
– در ضمیر (درون) من از هر کس در عالم میآید (به ذهنم میرسد)
– که من هنوز ضمیر (دل) خود را از دوست نپرداختهام (رها نکردهام).
نکته: عاشق هرگز دل از دوست برنمیگیرد و ضمیرش از او جدا نمیشود.
بیت دهم:
«تو خود نظیر نداری و گر بود به مثل / من آن نیم که بدل گیرم و نظیر از دوست»
– تو خود نظیر (همتا) نداری، و اگر همتایی باشد،
– من آن کس نیستم که بدل (جایگزین) و نظیر از دوست بگیرم.
نکته: دوست بینظیر است و عاشق هرگز به دنبال جایگزین نمیرود.
بیت یازدهم (مقطع):
«رضای دوست نگه دار و صبر کن سعدی / که دوستی نبود ناله و نفیر از دوست»
– ای سعدی، رضای دوست را نگه دار و صبر کن،
– زیرا دوستی، ناله و فریاد از دوست نیست.
نکته: عشق حقیقی، با ناله و شکایت همراه نیست، بلکه با صبر و رضایت است.
تحلیل عمیقتر
۱. ناگزیر از دوست
سعدی میگوید که از هر چیزی در جهان میتوان گریخت، اما از دوست (معشوق یا خدا) نمیتوان. این نشان از عمق عشق و وابستگی عاشق به معشوق دارد.
۲. بینظیری دوست
دوست نظیر ندارد و عاشق هرگز به دنبال جایگزین نمیرود. این تأکید بر یگانگی و بیهمتایی معشوق است.
۳. جهان و دوست
همهی نعمتهای جهان و بهشت، در برابر نعمت دوست ناچیز است. این نگاه، عاشق را از تعلقات دنیوی رها میکند.
۴. بندگی و هلاکت
بندگی در برابر دوست و حتی هلاکت در راه او، فضلی بزرگ است. عاشق این را با جان میخرد.
۵. اسارت در عشق
اسیر دوست بودن، اسارتی شیرین است که عاشق هرگز نمیخواهد از آن رها شود.
۶. رضای دوست
در پایان، سعدی به خود سفارش میکند که رضای دوست را نگه دارد و صبر پیشه کند، زیرا دوستی با ناله و فریاد همراه نیست.
خلاصه به زبان ساده
سعدی میگوید:
از هر چه هست میتوان گریخت، اما از دوست نه. به حرف کسی که دنیا را بر دوست ترجیح میدهد، گوش نده.
اگر دوست تو را به بندگی بپذیرد، سپاسگزار باش، زیرا این فضلی بزرگ از سوی اوست.
اگر به جای دوست، تمام جهان را به تو بدهند، راضی مشو، زیرا این متاعی ناچیز در برابر دوست است.
جهان و بهشت، در برابر نعمت دوست، چیزی نیست که انسان بتواند به دست آورد.
نه تنها اگر تو را بپذیرند سپاسگزار باش، بلکه اگر هلاک شوی نیز منتپذیر از دوست باش.
من که چشم به دیدار دوست گشودهام، نباید آن را از ترس ببندم.
اگر از عشق هم بگریزی، از خود دوست نمیتوانی گریخت.
اسیر دشمن را میتوان آزاد کرد، اما اسیر دوست را نه.
در ضمیر من از هر کس میآید که من هنوز دل از دوست نپرداختهام.
تو خود نظیر نداری و من آن کس نیستم که به دنبال جایگزین بروم.
ای سعدی، رضای دوست را نگه دار و صبر کن، زیرا دوستی با ناله و فریاد نیست.
غزل های بیشتر از سعدی: غزل شماره ۹۱ از غزلیات سعدی | غزل شماره ۹۰ از غزلیات سعدی
غزل های بیشتر از سعدی: غزل شماره ۸۹ از غزلیات سعدی | غزل شماره ۸۸ از غزلیات سعدی
نکته پایانی
این غزل سعدی، سرود عشق و تسلیم در برابر دوست است. سعدی در این شعر، با زبانی شاعرانه و تصاویری بدیع، عشق به دوست را به عنوان نیرویی بینظیر ستایش میکند. او میگوید که از هر چیز میتوان گریخت، اما از دوست نه. جهان و بهشت در برابر دوست ناچیز است و بندگی و حتی هلاکت در راه او، فضلی بزرگ است. در پایان، به سعدی سفارش میکند که رضای دوست را نگه دارد و صبر پیشه کند. این غزل، یکی از بهترین نمونههای شعر عاشقانه-عارفانهی سعدی است که در آن، عشق با مفاهیم عرفانی (بندگی، اسارت، رضا، صبر) در هم آمیخته شده است.










