غزل شماره ۹۵ از غزلیات سعدی؛ آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست…

غزل شماره ۹۵ از غزلیات شیخ اجل سعدی، با مطلعِ شورانگیزِ «آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست…»، یکی از غزل‌های عاشقانه و پرشور این استادِ مسلمِ سخن فارسی است که در آن، تسلیمِ مطلقِ عاشق در برابرِ معشوقِ چوگان‌باز به تصویر کشیده شده است . سعدی در این سروده، دلِ خود را به «گوی»ی تشبیه می‌کند که در «خم چوگانِ یار» گرفتار آمده و از آنجا که «ره به در از کویِ دوست نیست»، خود را در زنجیرِ زلفِ پریشانِ او اسیر می‌بیند . این غزل، روایتی است از عشقی که در آن، حیرت و سرگشتگی، خودْ «موقفِ آزادگان» است و «صبر» که در برابرِ دردِ عشق، درمانی نیست، تنها به «راه رفتن و رنج بردن» در بیابانِ صبر می‌انجامد تا به «کعبهٔ دیدار دوست» رسد . در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تک‌بیت‌های آن، به بررسی درونمایهٔ عشقِ شیدایی، چوگان و گوی، و نگاهِ عارفانهٔ سعدی به حیرتِ عاشقانه خواهیم پرداخت .

غزل شماره ۹۵ از غزلیات سعدی؛ آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست...

غزل زیبای سعدی

آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست

موقف آزادگان بر سر میدان اوست

ره به در از کوی دوست نیست که بیرون برند

سلسله پای جمع زلف پریشان اوست

چند نصیحت کنند بی‌خبرانم به صبر

درد مرا ای حکیم صبر نه درمان اوست

گر کند انعام او در من مسکین نگاه

ور نکند حاکمست بنده به فرمان اوست

گر بزند بی‌گناه عادت بخت منست

ور بنوازد به لطف غایت احسان اوست

میل ندارم به باغ انس نگیرم به سرو

سروی اگر لایقست قد خرامان اوست

چون بتواند نشست آن که دلش غایبست

یا بتواند گریخت آن که به زندان اوست

حیرت عشاق را عیب کند بی‌بصر

بهره ندارد ز عیش هر که نه حیران اوست

چون تو گلی کس ندید در چمن روزگار

خاصه که مرغی چو من بلبل بستان اوست

گر همه مرغی زنند سخت‌کمانان به تیر

حیف بود بلبلی کاین همه دستان اوست

سعدی اگر طالبی راه رو و رنج بر

کعبه دیدار دوست صبر بیابان اوست

غزلیات بیشتر از سعدی: غزل شماره ۹۴ از غزلیات سعدی | غزل شماره ۹۳ از غزلیات سعدی

غزلیات بیشتر از سعدی: غزل شماره ۹۲ از غزلیات سعدی | غزل شماره ۹۱ از غزلیات سعدی

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این غزل از سعدی شیرازی، یکی از پرشورترین، عارفانه‌ترین و پرمضمون‌ترین سروده‌های اوست. سعدی در این شعر با زبانی شاعرانه و سرشار از تصاویر بدیع، از عشق به معشوق، از حیرت و شیدایی، از بی‌اعتنایی به نصیحت‌ها، و از بندگی در برابر معشوق سخن می‌گوید. او دل خود را به گوی چوگان تشبیه می‌کند که در اختیار معشوق است، و عشق را به میدانی می‌داند که آزادگان در آن به سر می‌برند. در پایان، به سعدی سفارش می‌کند که راه طلب را با رنج و صبر پیش گیرد.

 فضای کلی غزل

غزل در فضایی عاشقانه، عارفانه و حیرت‌آمیز جریان دارد. سعدی:

– دل خود را به گوی چوگان معشوق تشبیه می‌کند.

– عشق را میدانی می‌داند که آزادگان در آن به سر می‌برند.

– از بی‌اعتنایی به نصیحت‌های بی‌خبران سخن می‌گوید.

– از بندگی و تسلیم در برابر معشوق می‌گوید.

– از حیرت عاشقان و بی‌بهرگی بینصیران سخن می‌گوید.

– در پایان، به سعدی راه طلب و صبر را توصیه می‌کند.

 تفسیر بیت‌به‌بیت

 بیت اول:

«آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست / موقف آزادگان بر سر میدان اوست»

– آن کس که دل من چون گوی در خم چوگان اوست (در اختیار اوست)،

– جایگاه آزادگان بر سر میدان اوست (عشق، میدان آزادگان است).

نکته: دل عاشق چون گوی چوگان، در اختیار معشوق است. عشق، میدانی است که آزادگان واقعی در آن به سر می‌برند.

 بیت دوم:

«ره به در از کوی دوست نیست که بیرون برند / سلسله پای جمع زلف پریشان اوست»

– راهی به بیرون از کوی دوست نیست که از آن بیرون روند.

– سلسله‌ی پای جمع (بند و زنجیر) زلف پریشان اوست.

نکته: از کوی دوست راهی به بیرون نیست. زلف پریشان معشوق، زنجیری است که عاشقان را در بند کشیده است.

 بیت سوم:

«چند نصیحت کنند بی‌خبرانم به صبر / درد مرا ای حکیم صبر نه درمان اوست»

– بی‌خبران تا چند مرا به صبر نصیحت می‌کنند؟

– ای حکیم، صبر درمان درد من نیست.

نکته: نصیحت‌های بی‌خبران برای عاشق بی‌فایده است. درد عشق، با صبر درمان نمی‌شود.

 بیت چهارم:

«گر کند انعام او در من مسکین نگاه / ور نکند حاکمست بنده به فرمان اوست»

– اگر او (معشوق) به من مسکین نگاه (لطف) کند، خوب است.

– و اگر نکند، او حاکم است و بنده به فرمان اوست.

نکته: عاشق در برابر معشوق، تسلیم مطلق است. هر چه معشوق کند، برای عاشق نیکوست.

 بیت پنجم:

«گر بزند بی‌گناه عادت بخت منست / ور بنوازد به لطف غایت احسان اوست»

– اگر بی‌گناه بزند (آزار دهد)، این عادت بخت من است.

– و اگر به لطف بنوازد، این نهایت احسان اوست.

نکته: عاشق هر چه از معشوق ببیند (چه جور و چه لطف)، آن را می‌پذیرد.

 بیت ششم:

«میل ندارم به باغ انس نگیرم به سرو / سروی اگر لایقست قد خرامان اوست»

– به باغ انس (باغ همنشینی و دوستی) میل ندارم و به سرو نمی‌چسبم.

– اگر سروی شایسته است، آن قامت خرامان اوست.

نکته: عاشق از هر چه غیر معشوق است، روی می‌گرداند. اگر سروی (نماد قامت بلند) شایسته است، آن سرو معشوق است.

 بیت هفتم:

«چون بتواند نشست آن که دلش غایبست / یا بتواند گریخت آن که به زندان اوست»

– چگونه می‌تواند بنشیند (آرام بگیرد) کسی که دلش غایب است (با معشوق است)؟

– یا چگونه می‌تواند بگریزد کسی که در زندان اوست؟

نکته: عاشق هرگز آرام نمی‌گیرد، زیرا دلش جای دیگری است. همچنین نمی‌تواند از زندان عشق بگریزد.

 بیت هشتم:

«حیرت عشاق را عیب کند بی‌بصر / بهره ندارد ز عیش هر که نه حیران اوست»

– بی‌بصیرت، حیرت عاشقان را عیب می‌کند.

– هر کس حیران (شیفته‌ی) او نیست، از عیش (لذت) بهره ندارد.

نکته: بی‌بصیران، حیرت عاشقان را عیب می‌دانند، اما کسی که از حیرت عشق بی‌بهره است، از لذت حقیقی محروم است.

 بیت نهم:

«چون تو گلی کس ندید در چمن روزگار / خاصه که مرغی چو من بلبل بستان اوست»

– گلی چون تو در چمن روزگار کسی ندیده است.

– به ویژه که مرغی چون من، بلبل بستان اوست.

نکته: معشوق، گلی بی‌نظیر در چمن روزگار است و عاشق، بلبل آن باغ.

 بیت دهم:

«گر همه مرغی زنند سخت‌کمانان به تیر / حیف بود بلبلی کاین همه دستان اوست»

– اگر تیراندازان ماهر، همه مرغان را با تیر بزنند،

– حیف است که بلبلی با این همه نغمه (دستان) از بین برود.

نکته: عاشق (بلبل) چنان نغمه‌های (دستان‌های) عشق دارد که از بین بردن او، حیف است.

 بیت یازدهم (مقطع):

«سعدی اگر طالبی راه رو و رنج بر / کعبه دیدار دوست صبر بیابان اوست»

– ای سعدی، اگر طالب (جوینده) هستی، راه برو و رنج ببر.

– کعبه (قبله) دیدار دوست، صبر بیابان (صبر در بیابان) است.

نکته: سعدی در پایان، به خود سفارش می‌کند که برای رسیدن به دیدار دوست، باید راه پیمود و رنج برد و صبر پیشه کرد.

 خلاصه به زبان ساده

سعدی می‌گوید:

آن که دل من چون گوی در اختیار اوست، عشقش میدان آزادگان است.

از کوی دوست راهی به بیرون نیست. زلف پریشان او، زنجیر عاشقان است.

بی‌خبران تا چند مرا به صبر نصیحت می‌کنند؟ صبر، درمان درد من نیست.

اگر او به من لطف کند، خوب است و اگر نکند، او حاکم است و من بنده.

اگر بی‌گناه آزارم دهد، عادت بخت من است و اگر نوازشم کند، احسان اوست.

به باغ انس و سروی غیر او میلی ندارم. اگر سروی شایسته است، آن قامت خرامان اوست.

عاشق هرگز آرام نمی‌گیرد، زیرا دلش جای دیگری است و از زندان عشق نمی‌توان گریخت.

بی‌بصیران، حیرت عاشقان را عیب می‌کنند، اما کسی که از حیرت عشق بی‌بهره است، از لذت محروم است.

گلی چون تو در چمن روزگار کسی ندیده است، به ویژه که بلبلی چون من در بستان اوست.

اگر تیراندازان ماهر، همه مرغان را بزنند، حیف است که بلبلی با این همه نغمه از بین برود.

ای سعدی، اگر طالب هستی، راه برو و رنج ببر. کعبه‌ی دیدار دوست، صبر در بیابان است.

 نکته پایانی

این غزل سعدی، سرود عشق، حیرت و تسلیم است. سعدی در این شعر، با زبانی شاعرانه و تصاویری بدیع، عشق را به عنوان نیرویی فراگیر و بی‌نظیر ستایش می‌کند. او دل خود را به گوی چوگان معشوق تشبیه می‌کند و عشق را میدان آزادگان می‌داند. او از بی‌اعتنایی به نصیحت‌های بی‌خبران، از تسلیم در برابر معشوق، و از حیرت عاشقان سخن می‌گوید. در پایان، به سعدی سفارش می‌کند که برای رسیدن به دیدار دوست، راه پیمود و رنج برد و صبر پیشه کند. این غزل، یکی از بهترین نمونه‌های شعر عاشقانه-عارفانه‌ی سعدی است که در آن، عشق با مفاهیم عرفانی (میدان، گوی، چوگان، کعبه، صبر) در هم آمیخته شده است.

غزلیات بیشتر از سعدی: غزل شماره ۹۰ از غزلیات سعدی | غزل شماره ۸۹ از غزلیات سعدی

غزلیات بیشتر از سعدی: غزل شماره ۸۸ از غزلیات سعدی | غزل شماره ۸۷ از غزلیات سعدی

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.