غزل شماره ۷۹ از غزلیات صائب تبریزی؛ چند بتوان خاک زد در چشم، عقل و هوش را؟
غزل شماره ۷۹ از غزلیات صائب تبریزی را در روزانه خوانده و لذت ببرید. غزلیات صائب تنها به عشق محدود نمیشود بلکه موضوعاتی چون عرفان، طبیعت، زندگی اجتماعی و فلسفه را نیز در بر میگیرد. این تنوع باعث میشود که آثار او برای طیف وسیعی از خوانندگان جذاب باشد. همچنین غزل شماره ۸۰ از غزلیات صائب تبریزی؛ نوشِ این غمخانه در دنبال دارد نیش را … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۷۹ از صائب بزرگ
چند بتوان خاک زد در چشم، عقل و هوش را؟
یا رب انصافی بده آن خطِ بازیگوش را
کارِ من با سروبالایی است کز بس سرکشی
میشمارد حلقهٔ بیرونِ در، آغوش را
از جهانِ بیخودی پایِ تزلزل کوته است
نیست پروای قیامت عاشقِ مدهوش را
زیرِ گردونِ سبکجولان چه عاجز ماندهای؟
میتوان برداشتن از جوشی این سرپوش را
روزگاری شد ز جوشِ گفتگو افتادهام
کیست صائب تا به حرف آرد منِ خاموش را؟
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۸ از غزلیات صائب تبریزی؛ بر جگر تا خوردهام نیشِ خمارِ نوش را …
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۷ از غزلیات صائب تبریزی؛ پردهدارِ حرفِ دعوی کن لبِ خاموش را …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، صائب تبریزی، است و به موضوعات عشق، درد و اندوه میپردازد. در ادامه، این شعر را به زبان ساده توضیح میدهم:
▎بند اول:
چند بتوان خاک زد در چشم، عقل و هوش را؟
شاعر میپرسد که چقدر میتوان در چشم خود خاک ریخت تا عقل و هوش را از بین برد. اینجا به نوعی به عشق و احساسات عمیق اشاره دارد که باعث میشود انسان از منطق و عقل خود دور شود.
یا رب انصافی بده آن خطِ بازیگوش را
او از خداوند درخواست میکند که انصاف بدهد به آن خط (خط محبوب) که مانند بازیگوشی است. یعنی او میخواهد که محبوبش به او انصاف دهد و به او توجه کند.
▎بند دوم:
کارِ من با سروبالایی است کز بس سرکشی
شاعر میگوید که کار او با محبوبی است که بسیار سرکش و مغرور است. او به زیبایی محبوبش (که به سروی بلند تشبیه شده) اشاره دارد.
میشمارد حلقهٔ بیرونِ در، آغوش را
محبوبش مانند کسی است که حلقه در را میشمارد و نمیگذارد او وارد شود. این نشاندهندهی دوری و جدایی است.
▎بند سوم:
از جهانِ بیخودی پایِ تزلزل کوته است
شاعر بیان میکند که در دنیای عشق و بیخودی، پای او به تزلزل نزدیک است. اینجا به عدم ثبات و ناپایداری در عشق اشاره دارد.
نیست پروای قیامت عاشقِ مدهوش را
او میگوید که عاشق مدهوش (عاشق دیوانه) هیچ ترسی از قیامت ندارد. یعنی در عشق خود غرق شده و به عواقب آن فکر نمیکند.
▎بند چهارم:
زیرِ گردونِ سبکجولان چه عاجز ماندهای؟
شاعر از محبوبش میپرسد که زیر آسمان سبکبال چه قدر عاجز مانده است. اینجا به نوعی به قدرت و زیبایی آسمان و ناتوانی خود اشاره دارد.
میتوان برداشتن از جوشی این سرپوش را
او میگوید که میتوان از این حالت جوش و خروش (عشق) رهایی یافت. یعنی اگر بخواهد، میتواند از این حالت خارج شود.
▎بند پنجم:
روزگاری شد ز جوشِ گفتگو افتادهام
شاعر بیان میکند که مدتی است از گفتگو و صحبت کردن افتاده است. او در سکوت به سر میبرد.
کیست صائب تا به حرف آرد منِ خاموش را؟
او در پایان از کسی به نام “صائب” کمک میخواهد تا صدای او را بشنود و او را از خاموشی نجات دهد.
در کل، این شعر احساسات عمیق عاشقانه، جدایی و ناتوانی در ابراز عشق را به تصویر میکشد. شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیهات زیبا، عمق احساسات خود را بیان میکند و نشان میدهد که عشق چگونه میتواند انسان را از عقل و منطق دور کند.
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۶ از غزلیات صائب تبریزی؛ عشق کو تا چاک سازم جامهٔ ناموس را …
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۵ از غزلیات صائب تبریزی؛ ننگِ کفرِ من به فریاد آورد ناقوس را …










