غزل شماره ۲۲ از غزلیات حافظ؛ چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست

غزل شماره ۲۲ از غزلیات حافظ را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. اشعار حافظ نه تنها در ایران بلکه در سطح جهانی نیز شناخته شده‌اند. ترجمه‌های متعدد از اشعار او به زبان‌های مختلف نشان‌دهنده تأثیر گسترده او بر ادبیات جهانی است.

غزل شماره ۲۲ از غزلیات حافظ؛ چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست

غزل شماره ۲۲

چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست

سخن‌شناس نه‌ای جان من خطا این جاست

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید

تبارک الله ازین فتنه‌ها که در سرِ ماست

در اندرونِ منِ خسته‌دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب؟

بنال، هان که از این پرده کارِ ما به نواست

مرا به کارِ جهان هرگز التفات نبود

رخِ تو در نظرِ من چنین خوشش آراست

نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دلِ من

خمارِ صد شبه دارم شراب‌خانه کجاست؟

چنین که صومعه آلوده شد ز خونِ دلم

گَرَم به باده بشویید حق به دستِ شماست

از آن به دیرِ مغانم عزیز می‌دارند

که آتشی که نمیرد همیشه در دلِ ماست

چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب

که رفت عمر و هنوزم دماغ پُر ز هواست

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند

فضایِ سینهٔ حافظ هنوز پر ز صداست

مطلب مشابه: غزل شماره ۲۱ از غزلیات حافظ (دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست)

مطلب مشابه: غزل شماره ۲۰ از غزلیات حافظ / روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از حافظ شیرازی، شاعر بزرگ ایرانی، است و در آن به موضوعاتی چون عشق، دل‌تنگی، و جستجوی حقیقت پرداخته می‌شود. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:

1. چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست / سخن‌شناس نه‌ای جان من خطا این جاست:

   • وقتی که سخنان عاشقان را می‌شنوی، نگویید که این حرف‌ها اشتباه است. تو نمی‌دانی و نمی‌فهمی که اشتباه در کجاست.

2. سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید / تبارک الله ازین فتنه‌ها که در سرِ ماست:

   • من به دنیا و آخرت اهمیت نمی‌دهم. چه شگفت‌انگیز است که این همه فتنه و آشفتگی در ذهن ما وجود دارد.

3. در اندرونِ منِ خسته‌دل ندانم کیست / که من خموشم و او در فغان و در غوغاست:

   • در درون من، کسی وجود دارد که نمی‌دانم کیست. من ساکت هستم اما او در حال ناله و فریاد است.

4. دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب؟ / بنال، هان که از این پرده کارِ ما به نواست:

   • دلم از پرده بیرون آمده، ای نوازنده! بیا و بنواز، زیرا کار ما به نغمه و موسیقی وابسته است.

5. مرا به کارِ جهان هرگز التفات نبود / رخِ تو در نظرِ من چنین خوشش آراست:

   • من هیچگاه به کارهای دنیا توجه نداشته‌ام. فقط چهره‌ی تو در نظرم زیباست.

6. نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دلِ من / خمارِ صد شبه دارم شراب‌خانه کجاست؟:

   • من از خیالی بیدار هستم که دل مرا می‌سوزاند. من خمار (مست) صد شب هستم؛ شراب‌خانه کجاست؟

7. چنین که صومعه آلوده شد ز خونِ دلم / گَرَم به باده بشویید حق به دستِ شماست:

   • صومعه (محل عبادت) از درد و خون دل من آلوده شده است. اگر شما (نوازندگان) با شراب مرا بشویید، حق با شماست.

8. از آن به دیرِ مغانم عزیز می‌دارند / که آتشی که نمیرد همیشه در دلِ ماست:

   • به همین دلیل در میخانه‌ها (دیر مغان) مرا عزیز می‌دارند، زیرا آتش عشق همیشه در دل ما روشن است.

9. چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب / که رفت عمر و هنوزم دماغ پُر ز هواست:

   • چه سازی بود که آن نوازنده می‌نواخت؟ عمر ما گذشت و هنوز هم ذهن ما پر از خیال و آرزوست.

10. ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند / فضای سینهٔ حافظ هنوز پر ز صداست:

    • صدای عشق تو دیشب در درون من طنین‌انداز شد و فضای سینه‌ی حافظ هنوز پر از این صداست.

در کل، این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه، دل‌تنگی، و جستجوی حقیقت وجودی است. حافظ با زبان زیبا و شاعرانه‌ای به توصیف عشق و دردهای ناشی از آن می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند زندگی انسان را تحت تأثیر قرار دهد.

مطلب مشابه: غزل شماره ۱۹ از غزلیات حافظ (ای نسیمِ سحر آرامگَهِ یار کجاست؟)

مطلب مشابه: غزل شماره ۱۸ از غزلیات حافظ؛ ساقیا آمدنِ عید، مبارک بادت

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.