غزل شماره ۱۸ از غزلیات حافظ؛ ساقیا آمدنِ عید، مبارک بادت
غزل شماره ۱۸ از غزلیات حافظ را برای شما دوستان قرار دادهایم. اشعار حافظ نه تنها در ایران بلکه در سطح جهانی نیز شناخته شدهاند. ترجمههای متعدد از اشعار او به زبانهای مختلف نشاندهنده تأثیر گسترده او بر ادبیات جهانی است.

غزل شماره ۱۸
ساقیا آمدنِ عید، مبارک بادت
وان مَواعید که کردی، مَرَواد از یادت
در شگفتم که در این مدّتِ ایّامِ فراق
برگرفتی ز حریفان دل و دل میدادت
برسان بندگیِ دختر رَز، گو به درآی
که دَم و همّت ما کرد ز بند، آزادت
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست
جای غم باد، مَر آن دل که نخواهد شادت
شکر ایزد که ز تاراجِ خزان رخنه نیافت
بوستانِ سمن و سرو و گل و شمشادت
چشمِ بد دور کز آن تفرقهات بازآورد
طالعِ ناموَر و دولتِ مادرزادت
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ور نه طوفانِ حوادث بِبَرَد بُنیادت
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۷ از غزلیات حافظ؛ سینه از آتش دل، در غمِ جانانه بسوخت
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۶ از غزلیات حافظ؛ خَمی که ابرویِ شوخِ تو در کمان انداخت
تفسیر این شعر

این شعر از حافظ شیرازی، شاعر بزرگ ایرانی، به موضوعاتی چون خوشحالی از آمدن عید، یادآوری وعدههای گذشته و اهمیت دوستی و محبت میپردازد. در ادامه، توضیحات سادهتری از ابیات این شعر ارائه میشود:
1. ساقیا آمدنِ عید، مبارک بادت: ساقی (شرابفروش) به ما خبر میدهد که عید (نوروز) آمده است و این خبر خوشی است.
2. وان مَواعید که کردی، مَرَواد از یادت: به یاد وعدههایی که در گذشته دادهای، نباید فراموش کنی.
3. در شگفتم که در این مدّتِ ایّامِ فراق: من متعجبم که در این مدت دوری و جدایی، چگونه تو از دوستانت دل برداشتی و به آنها شراب میدادی.
4. برسان بندگیِ دختر رَز، گو به درآی: به کسی بگو که خدمتگزار دختر رَز (شخصیتی زیبا) باشد و او را به جمع ما بیاورد.
5. که دَم و همّت ما کرد ز بند، آزادت: چون تلاش و اراده ما باعث آزادی تو از قید و بند شده است.
6. شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست: شادی و خوشحالی کسانی که در مجلس هستند به خاطر حضور توست.
7. جای غم باد، مَر آن دل که نخواهد شادت: جا برای غم نیست، مگر برای دلی که نخواهد شاد باشد.
8. شکر ایزد که ز تاراجِ خزان رخنه نیافت: شکر خدا که باغ و گلها از آسیبهای فصل پاییز در امان ماندهاند.
9. بوستانِ سمن و سرو و گل و شمشادت: باغ پر از گلها و درختان زیبا به خاطر تو شکوفا شده است.
10. چشمِ بد دور کز آن تفرقهات بازآورد: حسادتها دور باشد و تو دوباره به جمع دوستانت برگردی.
11. طالعِ ناموَر و دولتِ مادرزادت: خوشبختی و سرنوشت خوب تو از مادر به ارث رسیده است.
12. حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح: حافظ میگوید این نعمت و خوشبختی را از دست نده.
13. ور نه طوفانِ حوادث بِبَرَد بُنیادت: زیرا اگر این نعمت را از دست بدهی، طوفان مشکلات همه چیز را نابود خواهد کرد.
به طور کلی، این شعر بیانگر شادی، دوستی، و اهمیت نگهداشتن نعمتها و روابط انسانی است. حافظ با زبان زیبا و کنایهآمیز خود، احساسات عمیق را منتقل میکند.
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۵ از غزلیات حافظ؛ ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۴ از غزلیات حافظ؛ گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریب










