شعر کوتاه از فردوسی؛ گلچین اشعار دلنشین فردوسی بزرگ
چندین شعر کوتاه از فردوسی بزرگ را برای شما دوستان قرار دادهایم. در دورانی که زبان عربی به دلیل تسلط اعراب بر ایران گسترش یافته بود، فردوسی با سرودن شاهنامه به پارسی روان و فصیح، به حفظ و احیای زبان پارسی کمک کرد. او واژگان عربی را به حداقل رساند و گنجینهای از واژگان پارسی را تثبیت کرد. فردوسی با شاهنامه نهتنها زبان پارسی را زنده نگه داشت، بلکه هویت ملی ایرانیان را تقویت کرد و اثری خلق کرد که فراتر از زمان و مکان، در فرهنگ و ادب جهان جاودانه شد. او به حق «حکیم توس» و یکی از ستونهای فرهنگ ایران شناخته میشود.

اشعار کوتاه از فردوسی بزرگ
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
ز دانش نخستین به یزدان گرای
کجا هست و باشد همیشه بجای

به دانش ز یزدان شناسد سپاس
خنک مرد دانا و یزدان شناس
دگر آن که دارد ز یزدان سپاس
بود دانشی مرد نیکی شناس
به دانش فزای و به یزدان گرای
که او باد جان ترا رهنمای
بپرسیدم از مرد نیکو سخن
کسی کو بسال و خرد بد کهن
که از ما به یزدان که نزدیکتر
که را نزد او راه باریکتر
چنین داد پاسخ که دانش گزین
چو خواهی ز پروردگار آفرین
به گیتی به از مردمی کار نیست
بدین با تو دانش به پیکار نیست
سر راستی دانش ایزیدیست
چو دانستیش زو نترسی ، بدیست
عکس نوشته اشعار کوتاه فردوسی
چو ایران مباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
به یزدان چنین گفت کای دادگر
تو دادی مرا دانش و زور و فر
چو دیدار یابی به شاخ سخن
بدانی که دانش نیاید به بن
اگر چند بخشی ز گنج سخن
بر افشان که دانش نیاید به بن
اگر دانشی مرد گوید سخن
تو بشنو که دانش نگردد کهن
به رنج اندر ار تنت را رواست
که خود رنج بردن به دانش سزاست
بیاموز و بشنو ز هر دانشی
بیابی ز هر دانشی رامشی
ز خورد و ز بخشش میاسای هیچ
همه دانش و داد دادن بسیچ
میاسای از آموختن یک زمان
ز دانش میفکن دل اندر گمان
ستوده تر آن کس بود در جهان
که نیکی کند آشکار و نهان
به نیکی گرای و میازار کس
که ره رستگاری همین است و بس
سر نیک خواهی به کردار توست
که آینه دین و پندار توست
اگر چند باشد شب دیر باز
بر او تیرگی هم نماند دراز
شود روز، چون چشمه رخشان شود
جهان چون نگین بدخشان شود
نابرده رنج گنج میسر نمیشود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
هر کو عمل نکرد و عنایت امید داشت
دانه نکاشت ابله و دخل انتظار کرد
دنیا که جسر آخرتش خواند مصطفی
جای نشست نیست بباید گذار کرد
به آموختن چون فروتن شوی
سخن های دانندگان بشنوی
مگوی آن سخن، کاندر آن سود نیست
کز آن آتشت بهره جز دود نیست
مطلب مشابه: اشعار عاشقانه فردوسی گلچین شده (۳۰ شعر دلنشین از فردوسی بزرگ)
مطلب مشابه: اشعار عرفانی فردوسی؛ گلچین زیباترین اشعار عارفانه شاعر نامدار

بیا تا جهان را به بد نسپریم
به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک و بد، پایدار
همان به که نیکی بود یادگار
اشعار کوتاه از شاهنامه
از آغاز باید که دانی درست
سر مایه گوهران از نخست
که یزدان ز ناچیز چیز آفرید
بدان تا توانایی آرد پدید
چو کوشش نباشد، تن زورمند
نیارد سر از آرزوها بلند
که اندر جهان، سود بی رنج نیست
کسی را که کاهل بود، گنج نیست
همان گنج و دینار و کاخ بلند
نخواهد بدن مر ترا سـودمند
فــریــدون فــرّخ، فرشته نبـــــــود
بــه مشک و به عنبر، سرشته نبود
به داد و دهش یــافت آن نیگـــــوئی
تو داد و دهش کن، فریدون توئی
اگر برای انجام کاری بزرگ، زمان نداری
بهتر است بی درنگ آن را به دیگران بسپاری
دلی کز خرد گردد آراسته
یکی گنج گردد پر از خواسته
زمانی میاسای ز آموختن
اگر جان همی خواهی افروختن
هر آنگه که گویی که دانا شدم
به هر دانشی بر توانا شدم
چنان دان که نادان تری آن زمان
مشو بر تن خویش بر بدگمان
همیشه یکی دانشی پیش دار
ورا چون روان و تن خویش دار
فزون است از آن دانش اندر جهان
که بشنود گوش آشکار و نهان
کسی کو به دانش توانگر بود
ز گفتار و کردار بهتر بود
خرد باید و دانش و راستی
که کژی بکوبد ار کاستی
بر ما شکیبائی و دانش است
ز دانش روان های پر از رامش است
شکبیائی از ما نشاید ستد
نه کس را ز دانش رسد نیز بد
نگه کن به جایی که دانش بود
ز داننده کشور به رامش بود
نمانیم که این بوم ویران کنند
همی غارت از شهر ایران کنند
نخوانند بر ما کسی آفرین
چو ویران بود بوم ایران زمین
بیارای دل را به دانش که ارز
به دانش بود چو بدانی بورز
به دانش بود مرد را ایمنی
ببندد ز بد دست آهرمنی
به دانش بود بیگمان زنده مرد
خنک رنجبردار پایند مرد
چنین گفت داننده دهقان پیر
که دانش بود مرد را دستگیر
هر ان مغز کو را خرد روشنست
ز دانش به گرد تنش جوشنست
یک پارسی بود هشیار نام
که بر چرخ کردی به دانش لگام
مطلب مشابه: جملات قصار فردوسی شاعر بزرگ ایرانی (سخنان غنی و عمیق شاعر)
مطلب مشابه: ضرب المثل های شاهنامه؛ معروف ترین ضرب المثل های از فردوسی

شعرهای کوتاه فردوسی
چه ناخوش بود دوستی با کسی
که بهره ندارد ز دانش بسی
که بیکاری او ز بی دانشی است
به بی دانشان بر بباید گریست
ز دانش بود جان و دل را فروغ
نگر تا نگردی به گرد دروغ
سخنگوی چون بر گشاید سخن
بمان تا بگوید تو تندی مکن
مگو آن سخن کاندرو سود نیست
کزان آتشت بهره جز دود نیست
تن مرده چون مرد بی دانشست
که نادان به هر جای بی رامشست
که دشمن که دانا بود به ز دوست
که با دشمن و دوست دانش نکوست
سخن ماند از ما همی یادگار
تو با گنج دانش برابر مدار
سخن سنج و دینار گنجی مسنج
که بر دانشی مرد خوار است گنج
به دانش نگر دور باش از گناه
که دانش گرامی تر از تاج و گاه
هران گه که گویی که دانا شدم
به هر دانشی بر توانا شدم
چنان دان که نادان تری آن زمان
مشو بر تن خویش بر بدگمان
بیا تا همه دست نیکی بریم
جهان جهان را به بد نسپرسم
نباشد همه نیک و بد پایدار
همان به که نیکی بود یادگار
همان گنجِ دینار و کاخ بلند
نخواهد بُدَن مر تو را سودمند
سخن ماند از تو همی یادگار
سخن را چنین خوارمایه مدار
جز او را مخوان کردگار جهان
شناسنده آشکار و نهان
ازو بر روان محمد درود
بیارانش بر هریکی برفزود
سر انجمن بد ز یاران علی
که خوانند او را علی ولی
همه پاک بودند و پرهیزگار
سخن هایشان برگذشت از شمار
کنون بر سخن ها فزایش کنیم
جهان آفرین را ستایش کنیم
به یزدان هر آنکس که شد ناسپاس
به دلش اندر آید ز هر سو هراس
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
نمیرم از این پس که من زنده ام
که تخم سخن را پراکنده ام
جهان یادگار است و ما رفتنی
به گیتی نماند به جز گفتنی
به نام نکو گر بمیرم رواست
مرا نام باید که تن مرگ راست

به نام خداوند جان و خرد
کز این برتر اندیشه بر نگذرد
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای
اگر بر خرد چیره گردد هوا
نیابد ز چنگ هوا، کس رها
خردمند کآرد هوا را به زیر
بود داستانش چو شیر دلیر
بخور آن چه داری و بیشی مجوی
که از آز کاهد همی آبروی
به گیتی به از راستی پیشه نیست
ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست
چو با راستی باشی و مردمی
نبینی به جز خوبی و خرّمی
به رنج اندر است ای خردمند گنج
نیابد کسی گنج نابرده رنج
به نزد کهان و به نزد مهان
به آزار موری نیرزد جهان
مکن بد که بینی به فرجام بد
ز بد گردد اندر جهان نام بد
نگر تا چه کاری، همان بدروی
سخن هرچه گویی همان بشنوی
تو تا زنده ای سوی نیکی گرای
مگر کام یابی به دیگر سرای
سر مردمی بردباری بود
سبک سر همیشه به خواری بود
مطلب مشابه: اشعار فردوسی + عکس نوشته و مجموعه شعر فردوسی شاعر محبوب ایرانی
مطلب مشابه: اشعار شاهنامه فردوسی + گزیده اشعار فردوسی با موضوعات مختلف










