شعر در مورد زیبایی خلقت؛ زیباترین اشعار در مورد عظمت خالق

شعر در مورد زیبایی خلقت را در روزانه قرار داده‌ایم. این اشعار زیبا و خاص درباره قدرت خداوند و زیبایی‌های طبیعت است که در اصل همه این‌ها جلوه‌ای از بزرگ و عظمت خالق است. پس اگر به دنبال چنین اشعاری هستید، با ما همراه شوید.

شعر در مورد زیبایی خلقت؛ زیباترین اشعار در مورد عظمت خالق

اشعار زیبا درباره زیبایی جهان

دنیا چو شب و تو آفتابی

خلقان همه صورت و تو جانی

مولانا

زندگی سرشار از رنگ خداست

زندگی کوته زمانی نزد ماست

تا تـــوانی حــظ ببــر از یاد او

گرچه می دانیم هر دم یاد ماست

عقل‌ می خواست‌ کز آن‌ شعله‌ چراغ‌ افروزد

برق‌ غیرت‌ بدرخشید و جهان‌ بر هم‌ زد

مدعی‌ خواست‌ که‌ آید به‌ تماشاگه‌ راز

دست غیب‌ آمد و بر سینه نامحرم‌ زد

دیگران‌ قرعه قسمت‌ همه‌ بر عیش‌ زدند

دل‌ غمدیده ما بود که‌ هم‌ بر غم‌ زد

جان‌ علوی‌ هوس‌ چاه‌ زنخدان‌ تو داشت‌

دست‌ در حلقه آن‌ زلف‌ خم‌ اندر خم‌ زد

حافظ‌ آن‌ روز طربنامه عشق‌ تو نوشت‌

که‌ قلم‌ بر سر اسباب‌ دل‌ خرم‌ زد

حافظ

خدایا جهان پادشاهی تو راست

ز ما خدمت آید خدایی تو راست

پناه بلندی و پستی تویی

همه نیستند آنچه هستی تویی

همه آفریدست بالا و پست

تویی آفریننده هر چه هست

تویی برترین دانش آموز پاک

ز دانش قلم رانده بر لوح خاک

خرد را تو روشن بصر کرده‌ای

چراغ هدایت تو بر کرده‌ای

نبود آفرینش تو بودی خدای

نباشد همی هم تو باشی به جای

نظامی

و خدایی که در این نزدیکی است،

لای این شب بوها

پای آن کاج بلند

روی آگاهی آب

روی قانون گیاه

سهراب سپهری

مطلب مشابه: متن در مورد زیبایی های آفرینش و جملات درباره طبیعت زیبا

مطلب مشابه: جملات زیبا درباره خدا؛ جملات تاثیرگذار پرمعنا، خاص و زیبا درباره خداوند

اشعار زیبا درباره زیبایی جهان

هر چیز این دنیای زیبا

شعر خداوند بزرگ است

شعری که هر مصراع و بیتش

مانند یک پند بزرگ است

شعر خدا را می توان خواند

در رعد و برق و برف و باران

در آسمان صاف و آبی

در آب پاک چشمه ساران

به حسن نامت آدم شد قرین علم الاسما

وعالم سجده کرد از شوق بر مفهوم انسانی

جنون باریدبر هفت آسمان جادوی لبخندت

که تا امروز مدهوش است با سردر گریبانی

نفس گم کرده ام در سینه ،ای خورشید باور کن

عدم جاری است در جانم،جنون مست غزل خوانی

اجزای خاک مرده به تأثیر آفتاب

بستان میوه و چمن و لاله زار کرد

ابر آب داد بیخ درختان تشنه را

شاخ برهنه پیرهنش نوبهار کرد

چندین هزار منظر زیبا بیافرید

تا کیست کو نظر ز سر اعتبار کرد

شعرهای فلسفی درباره زیبایی خلقت

تداعی میکند خورشید یک آیینه گردانی

که در آغاز خلقت شد زچشمت گرده افشانی

پریشان شد جهان ازانحنای ناز گیسویت

زمین در پیچ وتاب افتاد از مستی وحیرانی

چه شور افتاد بر اجزای هستی در تماشایت

چه نوری منتشر شد از تو در اجرام کیهانی

چشمه از سنگ برون آید و باران از میغ

انگبین از مگس نحل و در از دریا بار

نیک بسیار بگفتیم درین باب سخن

و اندکی بیش نگفتیم هنوز از بسیار

تا قیامت سخن اندر کرم و رحمت او

همه گویند و یکی گفته نیاید ز هزار

آن که باشد که نبندد کمر طاعت او

جای آنست که کافر بگشاید زنار

نعمتت بار خدایا ز عدد بیرونست

شکر انعام تو هرگز نکند شکرگزار

این همه پرده که بر کردهٔ ما می‌پوشی

گر به تقصیر بگیری نگذاری دیار

ناامید از در لطف تو کجا شاید رفت؟

تاب قهر تو نیاریم خدایا زنهار

فعلهایی که ز ما دیدی و نپسندیدی

به خداوندی خود پرده بپوش ای ستار

سعدیا راست روان گوی سعادت بردند

راستی کن که به منزل نرود کجرفتار

حبذا عمر گرانمایه که در لغو برفت

یارب از هر چه خطا رفت هزار استغفار

درد پنهان به تو گویم که خداوند منی

یا نگویم که تو خود مطلعی بر اسرار

بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار

خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار

که نه وقتست که در خانه بخفتی بیکار

بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق

نه کم از بلبل مستی تو، بنال ای هشیار

آفرینش همه تنبیه خداوند دلست

دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود

هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

مطلب مشابه: متن شکر خدا + جملات کوتاه و اشعار زیبای تشکر از پروردگار

مطلب مشابه: شعر در مورد خدا + مجموعه اشعار عارفانه در مورد خداوند

شعرهای فلسفی درباره زیبایی خلقت

اشعار معنوی درباره زیبایی جهان

به نام خداوند رنگین کمان

خداوند بخشنده مهربان

خداوند سنجاقک رنگ رنگ

خداوند پروانه‌های قشنگ

خدایی که آب و هوا آفرید

درخت و گل و سبزه را آفرید

خدایی که از بوی گل بهتر است

صمیمی‌تر از خنده مادر است

خدایا به ما مهربانی بده

دلی ساده و آسمانی بده

دلی صاف و بی‌کینه مانند آب

دلی روشن و گرم چون آفتاب

محمود پور وهاب

کوه و دریا و درختان همه در تسبیح‌ اند

نه همه مستمعی فهم کنند این اسرار

خبرت هست که مرغان سحر می‌ گویند

آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار

هر که امروز نبیند اثر قدرت او

غالب آنست که فرداش نبیند دیدار

تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش

حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار

کی تواند که دهد میوه الوان از چوب؟

یا که داند که برآرد گل صد برگ از خار

خدا وقتی نخواهد دانه ای کوچکتر از باران

گلی بالا رونده مثل نیلوفر نخواهد شد

و کرم کوچکی پروانه ای زیبا و کوهی سخت

عقیق و شیشه و آیینه و مرمر نخواهد شد

راهی به خدا دارد خلوتگه تنهایی

آنجا که روی از خود آنجا که به خود آیی

مجموعه ی لطف است و منظومه ی زیبایی

در عشق نمی گنجد این حسن تماشایی

از مقایسه کردن خودت با دیگران دست بردار؛

تو نسخه منحصر به فردی از آفرینش پروردگاری

در مقطعی از زندگی، زیبایی جهان برایت کافی می شود.

نیازی به عکس گرفتن، نقاشی و یا حتی به یاد آوردن آن نیست.

خودش به تنهایی کافی است.

همه آنچه در خلقت است،

در درون شماست

و هر آنچه درون شماست، در خلقت است.

طبیعت با آغوشی باز و دستانی گرم از ما استقبال کرده

و می خواهد که از زیبایی اش لذت بریم.

چرا انسان باید آنچه را در طبیعت ساخته شده از بین ببرد …

دانه برف،

یکی از ظریف ترین خلقت های خداوند است

اما نگاه کن زمانی که به هم چسبیده هستند

چه می توانند انجام دهند!…

آفرینش، جمله اعجاز خداست

آفرین بر خالق اعجازها…

به طبیعت اطرافت که بنگری می توانی شگفتی های خدا را بیابی،

می توانی قدرت خالق را درک کنی و به این واسطه ایمانت را به او بیفزایی.

آنقدر در این طبیعت شگفتی وجود دارد که اگر تمام عمرت را هم بگذاری

باز هم نخواهی توانست تمام آنها را بیابی و

همه اینها ردپایی از وجود خالق را به تو نشان خواهند داد.

آواز خدا

همیشه

در گوش و دل است،

کو دل که دهد

گوش به آواز خدا

ای شادی جان آفرینش

وی گوهر کان آفرینش

ای محرم خلوتی که آنجا

محوست نشان آفرینش

ای بلبل بوستان تجرید

در شوره ستان آفرینش

در جلوه کشیده کشف نطقت

اسرار نهان آفرینش

کسانی که به زیبایی های زمین می اندیشند،

منبع قدرتی را خواهند یافت که تا عمر دارند برایشان کفایت می کند…

وقتی فکر می کنید زندگی ارزش زندگی کردن ندارد، بیرون بروید و پیاده روی کنید.

هیچ چیز مانند طبیعت نمی تواند جهان و زیبایی های موجود در آن را به شما یادآوری کند.

تو ای سرور آفرینش نبینی

که هر دم قضا مادر آفرینش

به زجر تمام از طبیعت بپرسد

که هم به نشد سرور آفرینش

گفت من آن آهوم کز ناف من

ریخت این صیاد خون صاف من

اى من آن روباه صحرا کز کمین

سر بریدندش براى پوستین

اى من آن پیلى که زخم پیل بان

ریخت خونم از براى استخوان

آن که کشتستم پى مادون من

می نداند که نخسبد خون من!؟

بر من است امروز و فردا بر وى است

خون چون من کس چنین ضایع کی است!؟

گر چه دیوار افکند سایه دراز

باز گردد سوى او آن سایه باز

این جهان کوه است و فعل ما ندا

سوى ما آید نداها را صدا

مولانا

اشعار معنوی درباره زیبایی جهان

فلکها یک اندر دگر بسته شد

بجنبید چون کار پیوسته شد

چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ

زمین شد به کردار روشن چراغ

ببالید کوه آبها بر دمید

سر رستنی سوی بالا کشید

زمین را بلندی نبد جایگاه

یکی مرکزی تیره بود و سیاه

ستاره برو بر شگفتی نمود

به خاک اندرون روشنائی فزود

همی بر شد آتش فرود آمد آب

همی گشت گرد زمین آفتاب

گیا رست با چند گونه درخت

به زیر اندر آمد سرانشان ز بخت

ببالد ندارد جز این نیرویی

نپوید چو پیوندگان هر سویی

وزان پس چو جنبنده آمد پدید

همه رستنی زیر خویش آورید…

فردوسی

مطلب مشابه: متن بیو درباره خدا + جملات مفهومی کوتاه بیوگرافی با موضوع خداوند

مطلب مشابه: متن انگلیسی در مورد خدا + جملات ناب و زیبا در مورد خداوند با ترجمه فارسی

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.