شعر در مورد دوستی و همدلی 💕؛ اشعار زیبای دوستی

شعر در مورد دوستی و همدلی را در روزانه بخوانید. شعر، به‌ویژه در موضوع دوستی و همدلی، نه تنها زیبایی ادبی می‌آفریند، بلکه نقش کلیدی در تقویت پیوندهای انسانی، درمان روانی و ساختن جامعه‌ای همدل ایفا می‌کند. این نوع شعر، احساساتی را بیان می‌کند که اغلب در گفتار روزمره پنهان می‌مانند و پلی بین قلب‌ها می‌سازد.

شعر در مورد دوستی و همدلی 💕؛ اشعار زیبای دوستی

اشعار زیبای دوستی و همدلی

تنفس شروع زندگی ست

عشق قسمتی از زندگی ست

اما دوست خوب قلب زندگی ست !

چشمی دارم همه پر از صورت دوست

با دیده مرا خوش ست چون دوست در اوست

از دیده دوست فرق کردن نه نکوست

یا دوست به جای دیده یا دیده خود اوست

مولانا

به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی است

بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهایی است

بهروز یاسمی

همچنان چشم به چشمان تو دارم ای دوست

گوشه چشمی بنما بر دل زارم ای دوست

هر شبم نقش تو ماه شب چشمان من ست

روزها در شب هجرت بشمارم ای دوست

عاقبت گر عمری باشد ماندگار

می‌گذارم این سخن را یادگار

می‌نویسم روی کوه بیستون

زنده باد یاران خوب روزگار

یک دوست کسی است که …

کسی که لبخند به لب هایت می نشاند

کسی که باعث خنده ات می شود

کسی که به حرف های تو گوش خواهد داد

کسی که در لحظه های خوب و بد زندگی در کنارت است

کسی که به تو زمانی که به یک نفر نیاز داری یک آغوش هدیه می دهد

کسی که حواسش به تو هست و دوستت دارد

غم در دل تنگ من از آن است که نیست

یک دوست که با او غم دل بتوان گفت

ای دوست به خدا دوری تو دشوار است

بی تو از گردش ایام دلم بیزار است

بی توای مونس جان، دل ز غمت می‌سوزد

دل افسرده من طالب یک دیدار است

من دلم می‌خواهد

خانه‌ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستانم بنشینند آرام

گل بگو، گل بشنو

هر کسی می‌خواهد

داخل خانه پر مهر و صفا مان گردد

یک سبد بوی گل سرخ به ما هدیه کند

شرط وارد گشتن

شستشوی دل ها

شرط آن

داشتن یک دل بی رنگ و ریاست

به درش برگ گلی می‌کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می‌نویسم:

ای یار

خانه دوستی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

خانه دوست کجاست

نیلوفر عاکفیان

دلت آبی تر از دریا رفیقم

به کامت شادی دنیا رفیقم

الهی دائما چون گل بخندی

شب و روزت خوش و زیبا رفیقم

مطلب مشابه: شعر در مورد دوستی ( اشعار زیبا برای رفیق صمیمی عزیز و جملت برای دوست)

مطلب مشابه: شعر رفیق و رفاقت + اشعار زیبای بلند و کوتاه برای رفیق و دوست صمیمی

اشعار زیبای دوستی و همدلی

می نویسم که بمونه روی قلبم این حقیقت

که به جز تو من ندارم یه رفیق با محبت

دوست من،

آن شبِ برفی،

تو دو فنجان نبات آوردی،

من هنوز روی نیمکتِ یخ‌زده،

با کیفی پر از نامه‌های ردشده.

هیچ نگفتی،

فقط شروع کردی به ساختن آدم‌برفیِ کج؛

سرش افتاد،

خندیدیم،

بخارِ خنده‌مان در سرما گم شد.

فهمیدم دوستی یعنی همین:

وقتی دنیا سرت را می‌بُرد،

کسی بیاید و با تو آدم‌برفیِ بی‌سر بسازد،

تا دوباره سرِ خنده پیدا کنی.

و ما،

با دست‌های یخ‌زده،

گرمایِ یک عمر را ساختیم.

مطلب مشابه: شعر تک بیتی و دو بیتی درباره دوست (اشعار ناب و سنگین رفاقت، دوستی و رفیق)

مطلب مشابه: اشعار درباره رفیق + شعر کوتاه و بلند در مورد دوست عزیز از شاعران مختلف

عکس نوشته اشعار دوستی و همدلی

تو در اتاق ۳۰۴ بیمارستان،

با سرُمِ بی‌صدا،

من بیرون پنجره،

با دسته‌گلِ رز سفید که پرستار نگذاشت ببرم داخل.

یادم آمد بچه که بودیم،

می‌گفتی: «اگر مُردم، گلِ سفید نیار، بیا و فقط دستم را بگیر.»

حالا دستت زیر پتو،

و من پشت شیشه؛

اما هنوز،

انگشتانمان از دور به هم گره می‌خورند،

مثل دو نخِ نامرئی که باد نمی‌بَرد.

دوست یعنی همین:

حتی وقتی مرگ می‌آید،

تو بگویی «بمان»،

و من بمانم،

تا آخرین قطره‌ی سرُم.

در کوچه‌ی تنگِ شهر،

تو دوچرخه‌ات را کنار دوچرخه‌ام گذاشتی،

زنجیرش پاره بود،

پدالم شکسته.

گفتی: «بیا با هم برویم،

تو پاهایت را قرضم بده،

من راه را بلدم.»

و رفتیم،

تو رکاب زدی،

من فقط خندیدم؛

باد در موهایمان پیچید،

و شهر،

برای اولین بار،

کوچک شد.

دوست یعنی همین:

وقتی پاهایت خسته‌اند،

کسی بیاید و راه را با پاهایت برود،

تا تو فقط

لذتِ باد را بچشی.

شبِ امتحان،

تو کتاب را باز کردی،

من چشم‌هایم را؛

تو فرمول‌ها را می‌خواندی،

من خواب را می‌دیدم.

صبح،

هر دو پاس شدیم؛

تو با نمره‌ی بالا،

من با لبخندِ تو.

دوست یعنی همین:

وقتی مغزت خالی است،

کسی بیاید و دانشش را

در کاسه‌ی خالی‌ات بریزد،

و تو فقط

بگویی «ممنون»،

و او بگوید

«بعدی را با هم می‌خوانیم.»

در جنگلِ تنهایی،

تو فانوس شدی،

نورِ کم‌سویت

روی ریشه‌های پیچ‌خورده می‌افتاد.

من راه را گم کرده بودم،

تو فقط گفتی: «دنبال نور بیا.»

و من آمدم،

نه برای رسیدن،

بلکه برای این‌که

در تاریکی،

نورِ تو را

در دستانم نگه دارم.

دوست یعنی همین:

وقتی گم شدی،

کسی فانوس نشود،

بلکه نورش را

در جیبِ تو بگذارد،

تا خودت

راه را پیدا کنی.

مطلب مشابه: اشعار وفاداری + مجموعه شعر کوتاه و بلند زیبا در مورد تعهد و وفاداری به عشق و دوستی

مطلب مشابه: اشعار سعدی در مورد دوست و دشمن + مجموعه شعر کوتاه و بلند در مورد دوستان و دشمنان

عکس نوشته اشعار دوستی و همدلی

تو گفتی: «سیبِ زندگی تلخ است»،

من گفتم: «بیا با هم بخوریم.»

تو نصفِ تلخ را گرفتی،

من نصفِ شیرین را؛

و وقتی گاز زدیم،

هر دو شیرین شد.

دوست یعنی همین:

وقتی طعمِ زندگی تلخ است،

کسی بیاید و

نصفِ تلخی را

از دهانت بگیرد،

و به جایش

لبخندش را

در دهانت بگذارد.

تنها گنجی که جستجو کردن آن به زحمتش می ارزد

دوست واقعی ست و تو بهترین گنجی …

شعر دوستی و همدلی

دوست مشمار آن که در نعمت زند

لاف یاری و برادر خواندگی

دوست آن دانم که گیرد دست دوست

در پریشان حالی و درماندگی

سعدی

ما اغلب افراد بزرگی را در سفر زندگی مان دیدار می کنیم

کسانی که در سختی ها رفیق ما می شوند

بله تو یکی از همان هایی هستی که همیشه کنارم ایستاده ای

تو بهترین دوستی هستی که من هیچ وقت شبیهش را نخواهم یافت

دعا می کنم رابطه ما همیشگی و جاودان باشد

بسیار در دل آمد از اندیشه‌ ها و رفت

نقشی که آن نمی رود از دل نشان توست

با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی

ای دوست همچنان دل من مهربان توست

داروها و دوستی ها هر دو مشکلات را حل می کنند !

با این تفاوت که دوستی ها هیچ وقت تاریخ انقضا، بها و اندازه ندارند …

آرزو میڪنم

بهترین معـمارِ

زندگیتـ بـاشی

سـتونِ خانـه ات همـه

ازعشق و برڪت

ســقفِ خـانـه اتـ بلـوری و شـفاف

فـضای خـانـه ات

همیشـه پـُراز مـهر بـاد

تو همیشه باعث لبخند من می شوی

حتی زمانی که کیلومترها با من فاصله داری

تو همیشه در قلبم خواهی ماند

و هیچ چیز ما را جدا نخواهد کرد

دوست کسی مانند تو است، همان قدر شیرین و حقیقی

چه بگویم درباره تو؟

از زمانی که تو وارد زندگی ام شدی

هر چیزی برایم تازگی دارد

و تو دلیل شادی من در زندگی هستی

من کلمات زیادی برای نشان دادن احساسم به تو ندارم

مگر آن که بگویم ممنونم!

در سایه‌ی یک درختِ کهن،

دو دستِ خسته به هم گره خوردند؛

نه از ترسِ طوفان،

بلکه از شوقِ تقسیمِ باران.  تو خنده‌ات را در جیبم گذاشتی،

من سکوتت را در سینه‌ام؛

وقتی شب می‌آمد،

با هم ستاره‌ها را می‌شمردیم،

و اگر یکی گم می‌شد،

با هم پیدایش می‌کردیم.  دردت را می‌گویم،

دردم را می‌شنوی؛

نه برای درمان،

بلکه برای این‌که بدانیم

درد هم،

وقتی دو تکه می‌شود،

سبک‌تر است.  در این شهرِ سنگ و آهن،

ما دو پرنده‌ایم

که بال‌هایمان را

به هم قرض می‌دهیم؛

نه برای پرواز،

بلکه برای این‌که

بفهمیم

آسمان،

وقتی دو نفر است،

بزرگ‌تر می‌شود.

تو آمدی، پنجره باز شد؛

نور روی میز نشست،

من هنوز همان چای سرد را

با لبخند تو گرم کردم.

دوست یعنی:

وقتی گریه‌ات می‌آید،

شانه‌ام را بیاوری،

نه دستمال.

اشعار دوستی

در کوچه‌ی تنگِ غم،

دوچرخه‌ات کنار دوچرخه‌ام؛

اگر پدالم شکست،

تو پاهایت را قرضم بده.

مطلب مشابه: متن در مورد کنار هم بودن دوستان و جملات شادی در کنار رفیق

مطلب مشابه: شعر مهربانی و مهرورزی با اشعاری از شاعران معروف با موضوع محبت

اشعار دوستی

شبِ امتحان،

تو کتاب را باز کردی،

من چشم‌هایم را؛

صبح، هر دو پاس شدیم.

دوست،

مثل سایه‌ای که

در آفتابِ ظهر

کوتاه می‌شود،

ولی هیچ‌گاه

جدا نمی‌شود.

تو گفتی: «سیبِ تلخِ زندگی»

من گفتم: «با هم بخوریم،

شیرین می‌شود.»

و شد.

در جنگلِ تنهایی،

تو فانوس شدی؛

من راه،

و راه،

با نور تو پیدا شد.

در ایستگاهِ اتوبوسِ بارانی،

چترت را روی سرم گرفتی،

قطره‌های اشکت

روی آستینم ریخت.

من دستمال نداشتم،

فقط آستینم را بالا زدم،

و اشکت را

با پوستِ دستم پاک کردم.

دوست یعنی همین:

وقتی بارانِ غم می‌بارد،

کسی چترش را

روی سرت بگیرد،

و تو

اشکش را

با پوستت

خشک کنی.

تو خوابِ پرواز دیدی،

من بال ساختم از کاغذهای قدیمیِ نامه‌هایت؛

تو خوابِ دریا دیدی،

من قایق شدم از چوبِ درِ شکسته‌ی خانه‌مان.

و وقتی بیدار شدی،

بال‌ها پاره بودند،

قایق سوراخ؛

اما تو خندیدی و گفتی:

«مهم نیست،

ما که با هم

همیشه در آسمانِ دلِ هم

پرواز می‌کنیم.»

دوست یعنی همین:

حتی وقتی بال‌ها می‌شکنند،

تو بگویی

«بیا با قلبمان پرواز کنیم.»

در باغچه‌ی کوچکِ زندگی،

تو گلِ سرخِ شادی کاشتی،

من آبِ اشکِ غم را ریختم.

گلِ تو رشد کرد،

با ریشه‌های من؛

و وقتی شکفت،

هر دو بویِ هم را گرفتیم.

دوست یعنی همین:

وقتی یکی شادی می‌کارد،

دیگری غم را آب دهد،

و گل،

با هر دو،

زیباتر شکفت.

ما دو درختِ کنار هم،

ریشه‌هامان در خاکِ غمِ مشترک،

شاخه‌هامان در آفتابِ امیدِ هم.

باد که می‌وزد،

هر دو می‌لرزیم،

اما هیچ‌کدام

تنها نمی‌افتیم.

برگ‌هایمان می‌ریزند،

اما ریشه‌هامان

عمیق‌تر می‌شوند.

دوست یعنی همین:

وقتی طوفان می‌آید،

تو بگویی «محکم باش»،

و من بگویم «تو هم»،

و هر دو

با ریشه‌های درهم‌تنیده،

ایستاده بمانیم.

مطلب مشابه: اشعار دوستت دارم + مجموعه 30 شعر با موضوع دوستت دارم و عاشقتم

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.