شعر در مورد دروغ و ریا؛ اشعار سنگین درباره درغگویی و فریب
شعر در مورد دروغ و ریا را در سایت ادبی و هنری روزانه آماده کردهایم. این اشعار زیبا و خاص را میتوانید در فضای مجازی به اشتراک گذاشته و پیامی باشید به آنهایی که با دروغ و ریا کاری زندگی میکنند. پس در ادامه با ما همراه شوید.

شعرهای کنایهدار درباره دروغ
مال و دنیا پرستی ، دورویی توو عـــراقِ
بیعت با این نامردا ، با رشوه ونفــــــــاقِ
صداقت بر لب دل در سقوط است
دورویی لحظه لحظه در هبوط است
همه آیات خدا جلوه گر زیبایی بود
اگه آیینه دلها از دورویی ها دور بود
با غـم امّـا میتوان کردن حیات
با دورویی لیک گــردد بیثبات
کسانی هم دورویی پیش کردند
چنان ظلمی به روح خویش کردنند
کدامین عشق ودلبر را تو گویی
درونم خون شد از دست دورویی
بر مسند ریا و دورویی ، خرافه ، جهل
بت کرده اند خویش و به دامان گرفته اند
از دورویی و دورنگی و ریا
لیک ارام و قرارش نبود
تا که سازد خودش از بند رها
دلم اکنون ز دنیا سیر گشه
چقدر او غصه خورده پیر گشته
بیا ای نازنین یار در کنارم
برای گفتن حرف دوباره دیر گشته
بس است دیگر دورویی و دو رنگی
چرا نیش زبانت تیغه شمشیر گشته
بیا آرامش جانم به من آرامشی ده
که من آرامشم در این سرا تبخیر گشته
ندارد این دلم راهی به زرق وبرق این دنیا
به زیر پای من نقشی زبوریا وحصیر گشته
من با صدای لای لایی نامادری به خواب
گهواره ام با دورویی و نیرنگ تاب می خورد
در قلب کوچکم گر شکوفه ی عشقی جوانه زد
بی شک از چشمه ی پر جوش دیده ی من آب می خورد
مطلب مشابه: متن در مورد دروغ و دروغگویی + عکس نوشته آدم های دروغگو
مطلب مشابه: عکس نوشته دروغ برای پروفایل؛ متن سنگین درباره دروغ و دروغگویی

حالم بده ازاین همه دورویی
توکه بامن نبودی چرادلوسوزوندی؟
چراگذاشتی رفتی توروزگارسختی
توکوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی
دنیاشده پشت سر غیبت وحرص و تهمت
دنیای روبه رومون امید بی فایده است
چرا همش دورویی؟ چرا همش ذکر بد
چرا که بازم چرا؟…. جا داره جای خالی
من و رازهای نهانی به سینه
رها از ریا و دورویی و کینه
حرص و غرور و کبر و دورویی
می سازد آخر از مرد ،نامرد…
چو خویشتن نتواند که میخورد قاضی
ضرورتست که بر دیگران بگیرد سخت
که گفت پیرزن از میوه میکند پرهیز؟
دروغ گفت که دستش نمیرسد به درخت
سعدی
که گفت من خبری دارم از حقیقت عشق
دروغ گفت گر از خویشتن خبر دارد
اگر نظر به دو عالم کند حرامش باد
که از صفای درون با یکی نظر دارد
آتشکدست باطن سعدی ز سوز عشق
سوزی که در دلست در اشعار بنگرید
دی گفت سعدیا من از آن توام به طنز
این عشوه دروغ دگربار بنگرید
سعدی
مطلب مشابه: جملات بزرگان درباره دروغ 🤥؛ سخنان سنگین درباره دروغگو
مطلب مشابه: عکس نوشته دورویی برای پروفایل + متن و جملات در مورد انسان های دورو
عکس نوشته اشعار دروغ
هر چند که عیبم از قفا میگویند
دشنام و دروغ و ناسزا میگویند
نتوان به حدیث دشمن از دوست برید
دانی چه؟ رها کنیم تا میگویند
سعدی
عاشق گل دروغ میگوید
که تحمل نمیکند خارش
نیکخواها در آتشم بگذار
وین نصیحت مکن که بگذارش
سعدی
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
تکیه بر اختر شب دزد مکن کین عیار
تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو
آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت
حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو
و چه مهربان بودى
وقتى دروغ میگفتى
خستــــه ام از تمــــام بــاور هـــا . . .
خستــــه ام از تمــــام نــــگاه هـــا . . .
از حـــرفهـــا . . پــچ پــچ هــــا . . .
کـــاش دنیـــــا رنـــگ عـــوض کنـــد
کـــاش بـــاران ببـــارد و بـــا خـــود ایـــن دورنگیـــــها
دوروییــــها را بشــــویــد . . .
مـــن دلـــم دنیــــای تـــازه
فکــــر تــــازه
هــــوای تـــازه میخــــواهــــد . . .
شیخـــی به زنی فاحشـــه گفتـا مستی
هـــــر لحظـــه بـه دام دگـــری پــا بستی
گفتــــ شیخـــا هـــر آن چه گویی هستم
آیا تــــو چنــان کـــــــه مینمایی هستی
من و همصحبتی اهل ریا دورم باد
از گرانان جهان رطل گران ما را بس
کسانی که از شنیدن هر حرف حقی خشمگین می شوند
همه زندگیشان بر دروغ استوار است
دورویی راه شد نفس دورو را
همان بهتر نریزیم آبرو را
از دورویی “دوری” کنیم … جای “دوری” نمی رود … !
همه دنیا شده از مکر و دورویی و دغل
به همین شرح عزیزان بنویسید غزل
خسته ام از این همه نامهربانی
خسته ام از این همه فقر صداقت
تزویر و دورویی شده شام و نهاری
ندارد مرد و زن هر دو گرفتار
اسیرش گشته هم کارمند و شهردار
اسیریم از رفاقتها فقیریم
چون به دنبال شیاطین هی دویدیم
خدایا بر دل ما نور افکن
خسته ام از مردمان کوی و برزن
مطلب مشابه: متن درباره حیله و نیرنگ؛ متن سنگین درباره آدم حقه باز دورو
مطلب مشابه: متن در مورد ریاکاری | جمله سنگین برای دورویی | تکست برای آدم فریب کار

شعر در مورد ریا کاری
ای تشنگان شهرت وای سارقان نام
تف بر دورویی و نیرنگ ومکرتان
فصل من
فصل خزان نیست
دورویی نمی دانم
ساده با تو
از قرار عشقمان گفتم
و خفتم
تا اگر خواهی
بیدارم کنی
اما نه همش دروغه خواستن من یه حماقت
واسه تو فرقی نداره چه دورویی چه صداقت
آینه ی دورویی اند
الهه ی پررویی اند
اما دورویی نگات قلبتو رسوا می کنه
با این که گرمی صدات عشقمو حاشا می کنه
میگن خیانت بلده ، تو دورویی سکه زده
تو درس عاشقی رده ، من نمیگم اونا میگن
مهربونی دیگه ارزش نداره
دورویی رنج ریا دیگه همتا نداره
حالاهمه دروغ میگن دورویی را خوب میدونن
دورویی که معنی نداشت حالا دیگه کار همست
بازهم برای شکستن قلب قناری بی تابیم
بازهم به شنیدن ضجه های کبوتر می بالیم
بازهم گریه عروسک رامی خواهیم
بازهم دست به دست هم دورویی را می خوانیم
دلم آغاز را می خواهدو اینجا پایان همه خوبیهاست
دفترم ییش تو بازاست امشب
عملم دین ودلم ییش توسازاست امشب
عملم راکه دورویی خورده است
ودلم راکه سبویی برده است
دفترم ییش تو بازاست هنوز؟
به تهی دستی من رحمی کن
دین من برسر مویی مانده است.
این همه
نیرنگ دورویی ریا
جنگ دشمنی دعوا
دروغ کینه نفرت
حسادت جنایت خیانت
در اینجا
که می خوانندش
((دهکده ی جهانی))
شانس آوردیم
زمین شهر خطاب نشد.
دلم گرفته از این آدمان بی وجدان
از این کسان دورویی شبیه با انسان
همین کسان به ظاهر جمال و زیبا رو
همین سگان به ظاهر رفیق با چوپان
یه آدم دورویی و
پر از فریب و نیرنگی
تظاهر و دورویی
شده معاش و روزی
حراج شده حقیقت
واسه یه لقمه نونی
توی تابوت دورویی نفس فضا گرفته
از نگاه شرم آینه وحشت کهنه نرفته
دیگه بسه رفاقت های صوری
دروغ و مکر و نیرنگ و دورویی
دیگه بسه تحملِ خجالت
همش راه کج و پُر از خسارت
من…ته سیگار تو بودم
توی دستای تو بودم
بین اون همه دورویی
هر نفس کام تو بودم
شعر دروغ گفتن
غروب عاشقان بی رنگ گشته
چرا که دل مثال سنگ گشته
دورویی و ریا و کینه توزی
که رنگ عاشقان هفت رنگ گشته
دلی گر در میان سینه ها بود
دروننش کینه و نیرنگ گشته
میان قلبها مهرو وفا نیست
اگر هم بود جایش تنگ گشته

نگاه ابر وبارون بود منو مجذوب این دل کرد
وجود آرامش خاطر منو اسیر این دل کرد
دورویی کینه و نفرت میون قلبت غریبست
دشمنی مثالی ازخون ه میون برگه ی آخر
متولد شدم
در مرز نازک نیستی
سگهای شما
از دهان فرشتگان دو رو نجاتم دادند
یکدل بودیم و تو دورویی کردی
خندیدم و باز ترشرویی کردی
از سردی آتش نگاهت خواندم
در مصرف عشق صرفه جویی کردی!!!
خسته ان چشمای مردم خسته ازدرد دورویی
اینجا یه چیزی حرومه اونم اسمش هست صبوری
توُی مرام تو دورویی نبود
احساس تلخ کینه جویی نبود
خسته ام از مکر و نیرنگ و دروغ
از دورویی، از نبودِ یک فروغ
از توی اون دل خسته اش ٬ ناامیدی زده فریاد
سنگ چشمای بلورش ٬ از دورویی میزنه داد
بس می چکد از جام زمان رنگ دورویی
از مستی ما مانـــده همـــــین کهنه سبویی
جماعتی شعرای دروغ شیرین را
اگر به روز قیامت بود گرفتاری
مرا که شکر و ثنای تو گفتهام همه عمر
مگر خدای نگیرد به راست گفتاری
سعدی
غریبی گرت ماست پیش آورد
دو پیمانه آب است و یک چمچه دوغ
اگر راست میخواهی از من شنو
جهاندیده بسیار گوید دروغ
سعدی
تو که در بند خویشتن باشی
عشق باز دروغ زن باشی
گر نشاید به دوست ره بردن
شرط یاری است در طلب مردن
سعدی
تا نیک ندانی که سخن عین صواب است
باید که به گفتن دهن از هم نگشایی
گر راست سخن گویی و در بند بمانی
به زآن که دروغت دهد از بند رهایی
سعدی
یکی را که عادت بود راستی
خطایی رود در گذارند از او
و گر نامور شد به قول دروغ
دگر راست باور ندارند از او
سعدی
مطلب مشابه: جملات در مورد صداقت و راستی + عکس نوشته صادق و راستگو بودن










