شعر حسرت دیدار؛ اشعار افسوس خوردن غمگین دیدار یار
در سایت ادبی و هنری روزانه چندین شعر حسرت دیدار را برای شما دوستان قرار دادهایم. این اشعار عاشقانه و عمگین از شاعران بزرگ و معروفی هستند که هر کدام در سهم خویش این دلتنگی را با قلم خود به تصویر کشیدهاند، در ادامه با ما باشید.

شعر زیبای حسرت دیدار از شهریار
رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
حسرت عهد و وداعم با دل و دلدار باقی
عقده بود اشکم به دل تا بیخبر رفتی ولیکن
باز شد وقتی نوشتی یار باقی کار باقی
وه چه پیکی هم پیام آورده از یارم خدایا
یار باقی وآنکه میآرد پیام یار باقی
آمدی و رفتی اما با که گویم این حکایت
غمگسارا همچنان غم باقی و غمخوار باقی
کافر نعمت نباشم بارها روی تو دیدم
لیک هر بارت که بینم شوق دیگربار باقی
شب چو شمعم خنده میآید به خود کز آتش دل
آبم و از من همین پیراهن زر تار باقی
گلشن آزادی من چون نباشد در هوایت
مرغ مسکین قفس را نالههای زار باقی
تو به مردی پایداری آری آری مرد باشد
بر سر عهدی که بندد تا به پای دار باقی
از خزان هجر گل ای بلبل شیدا چه نالی
گر بهار عمر شد گل باقی و گلزار باقی
عمر باد و تندرستی از ره دورم چه پروا
زاد شوقی همره است و توسن رهوار باقی
میتپد دلها به سودای طوافت ای خراسان
باز باری تو بمان ای کعبه احرار باقی
شهریارا ما از این سودا نمانیم و بماند
قصه ما بر سر هر کوچه و بازار باقی
مطلب مشابه: اشعار غم انگیز پارسی + شعر غمگین و احساسی از شاعران بزرگ
مطلب مشابه: اشعار غمگین درباره زندگی؛ مجموعه 100 شعر غم انگیز و سوزناک
شعر حسرت دیدار از سعدی بزرگ

دل نماندهست که گوی خم چوگان تو نیست
خصم را پای گریز از سر میدان تو نیست
تا سر زلف پریشان تو در جمع آمد
هیچ مجموع ندانم که پریشان تو نیست
در تو حیرانم و اوصاف معانی که تو راست
و اندر آن کس که بصر دارد و حیران تو نیست
آن چه عیبست که در صورت زیبای تو هست
وان چه سحرست که در غمزهٔ فتان تو نیست
آب حیوان نتوان گفت که در عالم هست
گر چنانست که در چاه زنخدان تو نیست
از خدا آمدهای آیت رحمت بر خلق
وان کدام آیت لطفست که در شأن تو نیست
گر تو را هست شکیب از من و امکان فراغ
به وصالت که مرا طاقت هجران تو نیست
تو کجا نالی از این خار که در پای منست
یا چه غم داری از این درد که بر جان تو نیست
دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیب
عاجز آمد که مرا چاره درمان تو نیست
آخر ای کعبهٔ مقصود کجا افتادی؟
که خود از هیچ طرف حد بیابان تو نیست
گر برانی چه کند بنده که فرمان نبرد
ور بخوانی عجب از غایت احسان تو نیست
سعدی از بند تو هرگز به درآید؟ هیهات!
بلکه حیفست بر آنکس که به زندان تو نیست
شعرهای زیبا درباره حسرت دیدار یار
هوای بام تو داریم ما هواییها
خوشا به حال شب و روز سامراییها
چه نعمتیست سر سفرهات نمک خوردن
چه افتخار بزرگیست این گداییها
خداست بانی این اعتقاد نورانی
خداست بانی این جور آشناییها
تو کربلای اسیری و روضه میخوانند
به یاد غربت تلخ تو کربلاییها
دوباره حسرت دیدار در دل کعبهست
چقدر کعبه دلش خون شد از جداییها
به یاد حضرت فرزندتان هر آدینه
چه حس و حال قشنگیست همصداییها
دلم در حسرت دیدار او ماند
من آهنگ غریب روزگارم
غمی در انتهای سینه دارم
تمام هستی ام یک قلب پاک است
که آنرا زیر پایت میگذارم
شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من میگفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستی ام بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
دیده در حسرت دیدار شما مانده هنوز
و به امید نگاهت دل ما مانده هنوز
بوسه یک روز به خاک قدمت خواهم زد
لب به امید همان بوسه به پا مانده هنوز
فقرا پیش کریمان که معطل نشوند!
منتظر برسر راه تو گدا مانده هنوز
در نبودت ز دلم صدق و صفا کم کم رفت
مِهرت اما به دلم، شکر خدا مانده هنوز
می شود دیدن روی تو نصیبم، یا نه؟
دل من بِین همین خوف و رجاء مانده هنوز
به همان ناله ی بین در و دیوار قسم
مادرت چشم به راهت به خدا مانده هنوز
دلتان خون شده، اما چه کنم، مجبورم!
دختری در عقب قافله جا مانده هنوز
هر چه که خواسته ام، داده ای آقا، اما
با شما یک سفر کرب و بلا مانده هنوز
سید مجتبی شجاع
مطلب مشابه: اشعار تنهایی + مجموعه شعر کوتاه غمگین و سوزناک تنهایی و زندگی
مطلب مشابه: اشعار عاشقانه دیدار یار با جملات و متن به امید دیدار دوباره
اشعار غمگین در حسرت دیدار

در حسرت دیدار تو
من پیر شدم
دانستم که تقدیر است
؛ولی دلگیر شدم
صد نامه نوشته؛
صد بار گریستم
ندانستم باحسرت
؛به دنبال چیستم
تقدیر ای دوست؛
مرا از تو جدا کرد
نمیدانی که با این ؛
دل شیدا چِها کرد
مرا با دلی پر غم؛
بکوله باری از حسرت
در به در و راهی
شهر غصه ها کرد
گر چه نشد حاصل
مرا دیدار تو
تا ابد دلم هست
عاشق و گرفتار تو
کرده ام باور این ؛
تصویر تلخ جدایی را
میگریم و میگویمش
بدرود جوانی را
میگریم و میگویمش
بدرود جوانی را
میخورم اندوه جدایی
میکشم آه وحسرت
نمیشه باورم روزی؛
این جدایی بشه عادت
تینادلشکیب
مگذار که در حسرت دیدار بمیرم
در حسرت دیدار تو بیمار بمیرم
یا همدم من باش و یاهم که تو بگذار
اکنون که شدم بی کسو بی کار بمیرم
در سینه فقط عشق تو من دارمو اما
باید که ز عشق تو به ناچار بمیرم
عاشق شدم ای گل به رخ ماه توگرچه
اما من ازین عشق تو بیزار بمیرم
با تیر نگاهت به دلم زخم زدی تو
باید که ازین تیر تو دشوار بمیرم
درخواب تو را یار خودم دیدمواما
افسوس که باید شده بیدار بمیرم
هرگز نشیدم سخنی خوش ز دهانت
در حسرت شیرین سخن یار بمیرم
گرمرگ مرا خواسته باشی به خدامن
خواهم زخدا تا شده صد بار بمیرم
فرهادمو حسرت بخورم بر تو و خسرو
مجنونم و بی لیلی دلدار بمیرم
بگذار که در حسرت دیدار تو مانم
باران شوم وجاری رخسارتو مانم
صد قصه بگویم زدل وحسرت دیدار
چون ساقی رسد تشنه هشیارتو مانم
بر بی خبران خنده زنم ازسرتحقیر
مستان شوم وعاشق رخسار تو مانم
چون ناله کنم از غم تنهایی وهجران
دل شاد شوم،چشم به رهوارتو مانم
در خاطر خود یاد ترا جلوه مهتاب بدانم
مهتاب که رود،منتظر لحظه دیدارتومانم
فردا که رسد روشنی صبح جهانتاب
آفتاب شوم وشایق دیدار تو مانم
ای یاد تو درخاطرمن مثل گل سرخ
شبنم شوم وبر رخ گلسار تو مانم
بگذار نه یکبار ،که صدبار بگویم
درحسرت دیدار، وفادار تو مانم
یکشنه ۱۴ مهرماه ۹۸
نظافتیان
مطلب مشابه: شعر انتظار + مجموعه اشعار عاشقانه چشم انتظار یار و عشق
مطلب مشابه: شعر دلتنگی عاشقانه یار + مجموعه اشعار غمگین، کوتاه و بلند دلتنگ شدن عشق

چون آینه در حسرت دیدار تو هستم
در حلقة زلف تو، گرفتار تو هستم
در کلبه تنهائی و عزلت تک و تنها
در خواب و خیال تو و بیدار تو هستم
بر مهر تو دلبسته و با آهت عجینم
بی مهر مشو گرچه دل آزار تو هستم
قیمت نتوان داد به کالای وجودت
با اشک گرانمایه خریدار تو هستم
سیمای درخشان تو چون ماه دو هفته ست
این است که من شیفته و زار تو هستم
بی روی تو این صحن گلستان چه غمین است
زیبا گل گلزاری و من خار تو هستم
با “مجد” اگر سازش گفتار نداری
گو رو ، که دل آزرده ز رفتار تو هستم
مطلب مشابه: شعر دلتنگی عاشقانه یار + مجموعه اشعار غمگین، کوتاه و بلند دلتنگ شدن عشق










