حکایت های زیبای نهج البلاغه؛ مجموعه داستان های مذهبی از حضرت علی (ع)

حکایت های زیبای نهج البلاغه؛ مجموعه داستان های مذهبی از حضرت علی (ع)

در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه حکایت های زیبای نهج البلاغه را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. نهج‌البلاغه گزیده‌ای از خطبه‌ها، نامه‌ها و سخنان کوتاه، حکایت های علی بن ابی‌طالب است که توسط سید رضی در قرن چهارم ه‍. ق بر اساس ذوق ادبیِ شخصی‌اش از نامه‌ها و خطبه‌های علی فراهم آورده‌است. از جمله شاخصه‌های این کتاب، ترجمه‌های متعدد آن است.

حکایت خانه وسیع

علاء عرض كرد: عبائى (ناچیز) پوشیده و از دنیا كناره گرفته است . على علیه السلام فرمود: او را نزد من بیاور، وقتى كه عاصم به حضور على علیه السلام آمد، حضرت به او فرمود: (اى دشمنك جان خود، شیطان در تو راه یافته و تو صید او شده اى آیا به خانواده ات رحم نمى كنى ؟ تو خیال مى كنى خداوند خداوند كه طیبات (زندگى خوب ) رابر تو حلال كرده ، دوست ندارد كه از آنها بهره مند شوى ؟!

امیر مؤ منان على علیه السلام به عیادت یكى از دوستانش بنام (علاء بن زیاد) كه در بصره زندگى مى كرد رفت ، وقتى چشمش به خانه وسیع او افتاد فرمود: (این خانه با این همه وسعت را در این دنیا براى چه مى خواهى ؟ با اینكه در آخرت به آن نیازمندتر هستى ؟)

آرى مگر اینكه بخواهى به این وسیله به آخرت برسى مانند آنكه : 1- در این خانه از مهمان ، پذیرائى كنى 2 – صله رحم نمائى و حقوق (واجب ) خود را از این خانه خارج كرده و به اهلش برسانى ، فاذا انت قد بلغت بها الاخره : (كه در این صورت با این گونه خانه به آخرت نائل شده اى ) علاء عرض كرد: اى امیر مؤ منان ! از برادرم عاص بن زیاد، پیش تو شكایت مى كنم ، امام فرمود: براى چه ؟ مگر چه كرده ؟

علاء عرض كرد: عبائى (ناچیز) پوشیده و از دنیا كناره گرفته است . على علیه السلام فرمود: او را نزد من بیاور، وقتى كه عاصم به حضور على علیه السلام آمد، حضرت به او فرمود: (اى دشمنك جان خود، شیطان در تو راه یافته و تو صید او شده اى آیا به خانواده ات رحم نمى كنى ؟ تو خیال مى كنى خداوند خداوند كه طیبات (زندگى خوب ) رابر تو حلال كرده ، دوست ندارد كه از آنها بهره مند شوى ؟!

انت اهون على الله من ذلك : (تو بى ارزشتر از آنى كه خداوند با تو چنین كند).

عاصم عرض كرد: (اى امیرمؤ منان ! ولى تو با این لباس خشن و غذاى ناگوار بسر مى برى ) (و من از تو پیروى مى كنم )

امام فرمود: عزیزم ! من مثل تو نیستم ان الله تعالى فرض على ائمه العدل ان یقدروا انفسهم بضعفه الناس ، كیلا یتبیغ بالفقیر فقره ، (خداوند متعال بر پیشوایان عدل و حق ، واجب شمرده است كه بر خود سخت گیرند، و شیوه زندگیشان را همآهنگ با وضع زندگى طبقه ضعیف مردم قرار دهند، تا نادارى فقیر موجب نافرمانى او از جدا نشود یا (- تانادارى فقیرى ، موجب آن نشود كه به او سخت بگذرد)(1)

به این ترتیب على علیه السلام یك درس مهم اقتصاد اسلامى را تعلیم داد و از افراط و تفریط شدیدا نهى كرد و وظیفه رهبران حق را مشخص نمود.

حکایت قاطعیت، برای اجرای عدالت

حکایت قاطعیت، برای اجرای عدالت

بنابر این، با این دوگانگی نمی توانم، با شما باشم، سپس فرمود:« ای مردم مرا در راه اصلاح و سامان یافتن جامعه خودتان كمك كنید، و ایم الله لانصفن المظلوم من ظالمه و لاقودن الظالم بخزامته، حتی اورده منهل الحق وان كان كارها؛ سوگند به خدا داد مظلوم را از ستمگر می گیرم، و افسار ستمگر را می كشم، تا او را به آبشخور حق، وارد سازم، هر چند ناخوشایند او باشد»

پس از عثمان، مردم مسلمان اجتماع كردند و با علی (علیه السلام) به عنوان خلیفه و رهبر مسلمین، بیعت نمودند، و آن حضرت به خاطر برپائی حق و عدل و نابودی باطل و ظلم، زمام امور رهبری را بدست گرفت.

چندان نگذشته بود كه گروهی دنیاپرست كه رد بیعت خود با علی (علیه السلام) نیز هدفشان دنیا و امور مادی بود، وقتی دیدند، با برپائی حكومت علی (علیه السلام) به هدف نامشروع خود نمی رسند، بیعت خود را شكستند، و در هر فرصتی نغمه مخالفت با علی (علیه السلام) سر دادند، مانند: طلحه، زبیر، عبدالله بن عمر، سعد بن ابی وقاص، محمد بن مسلمه و… .

پر واضح است كه علی (علیه السلام) بیعت آنها را بر این اساس كه حامی دین و عدالت باشند پذیرفته بود، ولی آنها هدف مادی داشتند، و هدفشان با هدف علی (علیه السلام) متفاوت بود، بنابر این پیوند آنها با علی (علیه السلام) در كانال دیگری بود، و طبیعی است كه چنین پیوندی، ناپایدار است، از این رو خواه ناخواه بزودی آنها از علی (علیه السلام) جدا می شدند و با مرام او مخالفت می كردند.

امام علی (علیه السلام) آنها را مورد سرزنش و خطاب قرار داد و فرمود: «لم تكن بیعتكم ایای فلته، ولیس امری و امركم واحدا انی اریدكم لله و انتم تریدوننی لانفسكم» «بیعت شما با من، بدون مطالعه و ناگهانی نبود، و اكنون هدف من و شما یكسان نیست، من شما را برای خدا و در خط خدا، می خواهم، ولی شما مرا برای اهداف(شوم) خود می خواهید».

بنابر این، با این دوگانگی نمی توانم، با شما باشم، سپس فرمود:« ای مردم مرا در راه اصلاح و سامان یافتن جامعه خودتان كمك كنید، و ایم الله لانصفن المظلوم من ظالمه و لاقودن الظالم بخزامته، حتی اورده منهل الحق وان كان كارها؛ سوگند به خدا داد مظلوم را از ستمگر می گیرم، و افسار ستمگر را می كشم، تا او را به آبشخور حق، وارد سازم، هر چند ناخوشایند او باشد».[1]

امام علی (علیه السلام) در این ماجرا، كه بیعت شكنان و گمراهان را مورد خطاب قرار داده، به چند مطلب اشاره می كند:

1. شما با من از روی مطالعه و فرصت بیعت كردید، و مانند بیعت دیگران زور و شتابزدگی در كار نبود، بنابر این چرا به این زودی بیعت شكنی می كنید؟

2. هدف من خدا و اجرای فرمان اوست ، و شما راه دیگری می پیمائید.

3. بیائید و از مركب غرور پیاده شوید، و عاقلانه بیندیشید تا با هم و با كمك هم، به اصلاح جامعه بپردازیم و نابسامانی ها را سامان بخشیم.

4. این را بدانید كه قطعاً من به داد مظلوم می رسم، حق مظلوم را پایمال نمی كنم.

5. آن كس كه ظلم می كند (و می خواهد بیش از دیگران و شایستگی خویش از بیت المال و شئون دیگر حكومت، بهره مند شود) گلویش را می گیرم و او را به سوی آب زلال عدالت و حق می كشانم، گرچه او با كراهت به این راه آید.

به این ترتیب قاطعیت علی (علیه السلام) را در راه دفاع از حق، و سركوبی ظلم و ظالم، در این سخنان جاودانه مشاهده می كنیم.

مطلب مشابه: بریده هایی از کتاب نهج البلاغه نوشته امام علی؛ سخنان مذهبی آموزنده امام اول

مطلب مشابه: گلچین احادیث نهج البلاغه با سخنان آموزنده زیبا (30 حدیث)

حکایت وارستگی عیسی (ع)

امام صادق (علیه السلام) فرمود: در کتاب انجیل آمده: عیسی (علیه السلام) به خدا عرض می کرد: «خدایا، صبح، گرده نان جوین به من عطا کن، و شب نیز آن را به من بده، و بیشتر نده که طغیان کنم»

امیر مؤمنان در خطبه (160) می فرماید: «اگر می خواهی (نمونه دیگری از وارستگی) در مورد حضرت عیسی (علیه السلام) بگویم: بالش او، سنگ بود، و لباس زبر و خشن می پوشید، و نان خشک می خورد، خورش او گرسنگی و چراغ شب او، ماه و سایبان زمستانش، شرق و غرب زمین بود (صبح ها در جانب مغرب و عصرها در جانب مشرق بر روی آفتاب قرار می گرفت) و میوه و گل های او آن بود که در زمین برای چهار پایان می روئید، نه زنی داشت که او را به خود مشغول دارد، و نه فرزندی که او را اندوهگین سازد، و نه ثروتی که توجهش را به خود جلب کند، و نه طمعی داشت که او را خوار سازد. مرکب او دو پایش و خدمتکار او دو دستش بود».

در کتاب عده الداعی، همین مضمون از حضرت عیسی (علیه السلام) نقل شده، به اضافه این مطلب که فرمود:

«و لیس لی شییء و لیس علی وجه الارض احد اغنی منّی؛ من چیزی از مال دنیا ندارم، در عین حال هیچ فردی در روی زمین، بی نیاز تر از من نیست».

نیز نقل شده، امام صادق (علیه السلام) فرمود: در کتاب انجیل آمده: عیسی (علیه السلام) به خدا عرض می کرد: «خدایا، صبح، گرده نان جوین به من عطا کن، و شب نیز آن را به من بده، و بیشتر نده که طغیان کنم».

حکایت علی (علیه السلام) کنار قبر زهرا (سلام الله علیها)

حکایت علی (علیه السلام) کنار قبر زهرا (سلام الله علیها)

زهرا (علیها السلام ) فرمود: ای پسر عمو، من مرگ را ـ که همه ناگزیرند به آن تن در دهند ـ در خودم می یابم، و می دانم که تو بعد از من ازدواج خواهی کرد، وقتی با زنی ازدواج کردی، روز و شب را تقسیم کن یک روز و شب را برای او قرار بده و یک روز و شب را برای فرزندانم، و در برابر فرزندانم، حسن و حسین علیهما السلام بلند، سخن نگو، آن ها دو یتیم و دو غریب دل شکسته اند… .امام علی (علیه السلام) نماز ظهر را در مسجد خواند، و پس از نماز برخاست که به سوی خانه بیاید، ناگهان با بانوانی (مثل فضّه و اسماء و بنت عمیس) ربرو شد که بسیار اندوهگین بودند و گریه می کردند، فرمود: «چه خبر است؟ چرا شما را گریان می بینم؟!»

عرض کردند: «ای امیر مؤمنان! دختر عمویت حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ را دریاب، گمان نداریم که او را در حال زنده بودن دریابی؟».

امیرمؤمنان با شتاب به خانه آمد. وقتی وارد اطاق شد، ناگهان دید که حضرت زهرا  (سلام الله علیها ) روی بستر افتاده و به طرف راست و چپ می پیچد … امام، سر حضرت زهرا  (علیها السلام)  را به دامن گرفت و صدا زد: «ای زهراء!»، پاسخی از او نشنید، صدا زد ای دختر رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم )! پاسخی از او نشنید. صدا زد ای دختر کسی که به گوشه های عبایش، زکات را به تهیدستان می رساند، صائی از او نشنید، صدایی زد: ای دختر کسی که فرشتگان گروه گروه در آسمان با او نماز خواندند، پاسخی از او نشنید، صدا زد: ای فاطمه! با من سخن بگو، من پسر عموی تو علی بن ابیطالب هستم.

در این هنگام حضرت زهرا (علیها السلام ) چشم هایش را گشود، همین که به چهره علی (علیه السلام) نگاه کرد گریه او را گرفت، علی (علیه السلام) نیز گریه کرد.

امام علی (علیه السلام) فرمود: چرا تو را این چنین می نگرم، چه حادثه ای رخ داده است؟! من پسر عموی تو علی هستم.

زهرا (علیها السلام ) فرمود: ای پسر عمو، من مرگ را ـ که همه ناگزیرند به آن تن در دهند ـ در خودم می یابم، و می دانم که تو بعد از من ازدواج خواهی کرد، وقتی با زنی ازدواج کردی، روز و شب را تقسیم کن یک روز و شب را برای او قرار بده و یک روز و شب را برای فرزندانم، و در برابر فرزندانم، حسن و حسین ـ علیهما السلام ـ بلند، سخن نگو، آن ها دو یتیم و دو غریب دل شکسته اند، چند روزی بیشتر نیست که جدّ خود، رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم)را از دست داده اند و امروز هم مادرشان را از دست می دهند، وای بر امتی که آن ها را بکشند و با آن ها دشمنی نمایند… .

سپس زهرا ـ علیها السلام ـ وصیت های خود را کرد، با وضعی جانسوز از دنیا رفت، علی (علیه السلام) طبق وصیت زهرا (سلام الله علیها ) شبانه او را غسل داد و کفن کرد و نماز بر او خواند و او را به خاک سپرد، وقتی که قبر را با خاک پوشاند هاج به الحزن…: اندوه آن حضرت را فرا گرفت، قطرات اشک های چشمش به گونه هایش می ریخت در این حال روی خود را به طرف قبر رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم)کرد و چنین گفت:

«السلام علیک یا رسول الله عنّی، و عن ابنتک النّازله فی جوارک، و السّریعه اللّحاق بک، قلّ یا رسول الله عن صفیتک صبری، ورقّ عنها تجلّدی الاّ انّ فی التأسّی لی بعظیم فرقتک و فادح مصیبتک موضع تعزّ…؛ سلام بر تو ای رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خودم و دخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمده و به سرعت به تو پیوسته است، ای پیامبر خدا! صبرم از فراق دختر برگزیده ات، کم شده و طاقتم از دست رفته است، ولی پس از روبرو شدن با فاجعه عظیم رحلت تو، هر مصیبتی به من برسد، کوچک است، یادم نمی رود که با دست خود، پیکرت را در قبر گذاشتم و هنگام رحلت، سرت بر سینه ام بود که روح تو پرواز کرد انّا لله و انّا الیه راجعون

ای پیامبر، امانتی که به من سپرده بودی، به تو برگردانده شد، اما اندوه من همیشگی است، و شبهایم را با بیداری بسر می برم، تا این که به تو بپیوندم، بزودی دخترت تو را آگاه خواهد کرد، که امّت تو به ستم کردن، هم رأی شدند، چگونگی حال را از وی بپرس … سلام من بر هر دو شما سلام وداع کننده، نه سلام کسی که خشنود یا خسته دل باشد، و اگر در کنار قبرت بمانم، نه از آن جهت است که به وعده خداوند در مورد پاداش صابران سوء ظن داشته باشم».

مطلب مشابه: قصه قرآنی برای کودکان پیش دبستانی (5 داستان مذهبی آموزنده)

حکایت کشته شدن پایه گذار فرقه خوارج

آن گاه سوار بر مرکب شد و از میان کشته های دشمن گذشت و فرمود: لقد صرعکم من غرّکم: «آن کس که شما را مغرور ساخت، این چنین شما را به خاک هلاکت افکند» از آن حضرت سوال شد: چه کسی آن ها را مغرور کرد؟

حرقوص بن زهیر مشهور به «ذو الثّدیه» صاحب دو پستان، پایه گذار مقدس نماهای خوارج نهروان و رئیس آن ها بود، و او را «مخدج» نیز می خواندند.

در مورد سابقه او نقل می کنند: در جنگ «حنین» ( که در سال هشتم هجرت بین سپاه اسلام و لشکر کفر در طائف واقع شد) مسلمانان پیروز شدند و غنائم بی شماری بدست مسلمین افتاد پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم)مشغول تقسیم غنائم بین مسلمانان بود، ناگاه همین حرقوص (که از قبیله بنی تمیم بود و او را ذو الخویصره نیز می گفتند) نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و با کمال گستاخی گفت: «ای رسول خدا، عدالت را رعایت کن».

رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم)به او فرمود: «وای بر تو اگر من، عدالت را رعایت نکنم، چه کسی آن را رعایت خواهد کرد؟!».

عمر بن خطاب از رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم)خواست که اجازه بدهد تا او را بکشد.

رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: او را به حال خود بگذار، او اصحابی دارد، که اگر نماز و روزه آن ها را بنگرید، نماز و روزه خودتان را کوچک می شمرید. آن ها همواره قرآن می خوانند، ولی قرآن از مرز گلوگاهشان بیرون نمی رود، از اسلام آن چنان خارج می گردند که تیر از کمان خارج می پوشد و پوچ و تو خالی هستند مرد سیاه چهره ای که بالای یکی از بازوانش، گوشت اضافی مانند پستان زن قرار دارد که اگر آن را حرکت دهی به جلو و عقب حرکت می کند، به سوی اصحابش می آید و آن ها را از امت اسلامی جدا می سازد.

امام امیر مؤمنان علی (علیه السلام) این شخص را که ایدئولوگ خوارج بود در جنگ نهروان کشت، و در فرازی از «خطبه قاصعه» می فرماید:

«و امّا شیطان الرّدهه فقد کفیته بصعقه سمعت لها وجبه قلبه، ورجّه صدره؛ اما شیطان ردهه ( ذو الثّدیه) را با صاعقه ای که قلبش را به طپش در آورد و سینه اش را بلرزاند، سر به نیست کردم»

امام علی (علیه السلام) در این عبارت از او به عنوان «شیطان ردهه» یاد کرد، زیرا او هم چون شیطان، مردم را از راه حق گمراه می کرد، و کلمه «ردهه» به معنی گودالی است که در آن آب جمع می شود، نظر به این که این شخص در جنگ نهروان به گودالی افتاده بود و کشته شده بود، از این رو علی (علیه السلام) او را به آن گودال نسبت داد.

و منظور از «صعقه»، صاعقه و صدای غراّ و نعره پلنگ افکن علی (علیه السلام) بود که آن چنان بر «ذو الثّدیه» رعب و وحشت افکند که شتابزده فرار کرد و بی آن که اسلحه ای به او بخورد، به حفره افتاد و مرد.

در جریان کشته شدنش نقل شده: سپاه علی (علیه السلام) به جنگ خوارج نهروان رفت و با آن ها جنگید و همه آن ها ـ جز 9 نفر فراری ـ کشته شدند، بعد از جنگ، علی (علیه السلام) فرمود:

در میان کشته شدگان خوارج عبور کنید ببینید که «مخدج ذو الثّدیه» کشته شده است یا نه؟

عده ای رفتند هر چه در میان کشته ها به جستجو پرداختند او را نیافتند، و جریان را به علی (علیه السلام) گزارش دادند. آن حضرت خود به میان کشته شدگان آمد و در یک جا که پیکرهای آن ها انباشته شده بود، آن ها را کنار زد و در میان آن ها جسد ناپاک «ذو الثّدیه» را یافت و فرمود: «الله اکبر، من هرگز نسبت دروغ به محمد  ( صلی الله علیه و آله و سلم)نداده ام» (چرا که پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) خبر داده بود که علی (علیه السلام) ذوالثدیه را می کشد) سپس علی (علیه السلام) به کنار آمد و سجده شکر به جا آورد،

آن گاه سوار بر مرکب شد و از میان کشته های دشمن گذشت و فرمود: لقد صرعکم من غرّکم: «آن کس که شما را مغرور ساخت، این چنین شما را به خاک هلاکت افکند» از آن حضرت سوال شد: چه کسی آن ها را مغرور کرد؟

فرمود: «شیطان و هوس های زشت».

حکایت فرمان بسیج و سخن جمجمه!

حکایت فرمان بسیج و سخن جمجمه!

امید آن که با خواندن این سرگذشت، تا مرگ به سراغ ما نیامده، هم اکنون تصمیم بگیریم تا پیرو واقعی امام امیرمؤمنان علی (علیه السلام) شویم، تا واحسرتای پس از مرگ ما بلند نشود.

ارّابه زمان در حرکت بود، تا این که پنجم شوّال سال 36 هجری فرا رسید و خبر رسید که معاویه متجاوز، به کار جمع آوری لشکر از اطراف پرداخته است و تصمیم دارد به سرزمین های تحت پرچم علی (علیه السلام) هجوم آورد.

امام علی (علیه السلام) برای سرکوبی متجاوزین، سپاه مجهّزی را آماده ساخت. این سپاه در «نخیله» (که لشکرگاه و قرارگاه تصمیم گیری و آماده باش سپاه علی (علیه السلام) بود) در آماده باش کامل بسر می بردند.

امام علی (علیه السلام) از کوفه بیرون آمد و رهسپار قرارگاه نخیله شد، در آن جا برای آماده سازی و فرمان بسیج، به سخنرانی پرداخت، در این سخنرانی، پس از حمد و ثنا فرمود:

آگاه باشید، من پیشتازان سپاه خود را به سوی میدان نبرد فرستاده ام، و به آنان فرمان داده ام که در کنار ساحل فرات بمانند، تا فرمان بعدی من به آن ها برسد، نیک و بدکار را سنجیده ام و چنین صلاح می دانم که از آب بگذرم و از مسلمانان کنار دجله کمک بگیرم تا پشت سپاه قوی گردد و در نتیجه دشمن از هر سو خود را در محاصره دیده و شکست را احساس کند.

سپاه مجهّز علی (علیه السلام) همراه آن حضرت، از نخیله به سوی «صفین» حرکت کردند، در مسیر راه به مدائن (پایتخت شاهان ساسانی) رسیدند. در این هنگام که آنان ویرانه های کاخ ها و تالارها را مشاهده می کردند، ناگاه علی (علیه السلام) جمجمه پوسیده ای را در خرابه ای دید، به یکی از یاران فرمود: آن را بردار و به همراه من بیا.

سپس علی (علیه السلام) به ایوان معروف کاخ مدائن آمد و در آن نشست و طشتی طلبید، و مقداری آب در طشت ریخت و به آورنده جمجمه فرمود: آن را در میان طشت بگذار، او همان کار را انجام داد.

علی (علیه السلام) خطاب به جمجمه فرمود: ای جمجمه! تو را سوگند می دهم بگو من کیستم و تو کیستی؟!»

جمجمه با زبان رسا گفت: تو امیرمؤمنان و سید اوصیاء و پیشوای پرهیزکاران هستی، ولی من بنده خدا و فرزند کنیز خدا، «کسری انوشیروان» هستم.

علی (علیه السلام) به او فرمود: حالت چطور است؟

او گفتاری گفت که خلاصه اش این است: «من نسبت به زیر دستانم مهربان بودم ولی در آئین مجوس بسر می بردم، ریاست و زرق و برق سلطنت مرا از ایمان و دین حقیقی باز داشت، اینک از بهشت، محروم هستم و گرفتار دوزخ می باشم، اما به خاطر این که با رعیت مدارا می کردم از آتش دوزخ در امان هستم، واحسرتا! اگر من ایمان می آوردم با تو بودم ای سرور خاندان محمد  ( صلی الله علیه و آله و سلم) و ای امیر مؤمنان».

سخن او به قدری جانسوز بود که همه حاضران صدا را به گریه بلند کردند.

امید آن که با خواندن این سرگذشت، تا مرگ به سراغ ما نیامده، هم اکنون تصمیم بگیریم تا پیرو واقعی امام امیرمؤمنان علی (علیه السلام) شویم، تا واحسرتای پس از مرگ ما بلند نشود.

مطلب مشابه: داستان های مذهبی کوتاه؛ مجموعه حکایت و قصه های مذهبی آموزنده

حکایت یا دین یا غیرت

تنها عدی بن حاتم، پاسخ مثبت به علی (علیه السلام) داد با هزار نفر از قبیله «طیّ» اظهار آمادگی کرد. امام به او فرمود به که لشکرگاه نخیله بروند تا فرمان حرکت صادر شود، که نامه دوم مالک رسید، علی (علیه السلام) خشنود شد و نامه را برای مردم کوفه خواند و از درگاه خدا سپاسگزاری نمود.

نعمان بن بشیر، از شکم پرستان و هواداران طاغوت بود، تا آن جا که برای رسیدن به دنیای خود، از معاویه خواست، لشکری را در اختیارش بگذارد، تا به یکی از نقاطی که در قلمرو حکومت علی (علیه السلام) است، حمله کند.

معاویه او را فرمانده دو هزار نفر کرد، و او تصمیم گرفت با سپاه دو هزار نفری خود به شهرک «عین التّمر» حمله نماید.

مالک بن کعب از طرف امام علی (علیه السلام) حاکم این شهرک بود، وقتی که با حمله دشمن روبرو شد، بیش از هزار نفر، یاور نداشت. نامه ای برای حضرت (علیه السلام) نوشت و جریان را گزارش داد و در خواست کمک نمود.

قبل از رسیدن کمک، نعمان بن مالک حمله کرد، مالک با همراهان از داخل شهرک به دفاع از خود پرداخت، مالک و یارانش آن چنان آماده بودند که غلاف های شمشیر خود را شکسته بودند، تا دیگر شمشیرهای خود را در غلاف نکنند، و به جنگ ادامه دهند.

از طرفی یکی از یاران خود «عبدالله ازدی» را فرستاد که از یاران امام که در نزدیک عین التّمر، سکونت دارند، کمک بگیرد، او رفت و پنجاه نفر از «مخنف بن سلیم» کمک گرفت، روحیه رزمندگان اسلام، قویتر شد و با این روحیه عالی با وجود تعداد اندک خود، لشکر دشمن را دفع کردند.

و از طرفی هم رعب و وحشتی در دل نعمان (فرمانده لشکر معاویه) افتاد، زیرا تصور کرد که باز هم ممکن است برای یاران علی (علیه السلام) نیروی کمکی بیاید، به همین علت شکست خورد و شبانه به شام گریخت، و در نتیجه شهرک عین التمر با سرافرازی در دست یاران علی (علیه السلام) باقی ماندو از دستبرد بیگانگان محفوظ ماند.

مالک فرماندار عین التمر، نامه ای برای علی (علیه السلام) نوشت و پیروزی خود را در ضمن نامه گزارش داد.

هنگامی که نامه قبلی مالک که در آن از امام کمک خواسته بود، به دست علی (علیه السلام) رسیده بود، آن حضرت مردم را جمع کرد و خطبه ای خواند و آنها را برای رفتن به سوی جبهه عین التمر دعوت نمود، از آنجا که مردم، کُندی و مسامحه می کردند، امام نسبت به آنها سخت خشمگین شد و آنها را توبیخ کرد، تا آنجا که فرمود: «أَ مَا دِینٌ یَجْمَعُكُمْ وَ لَا حَمِیَّهَ تُحْمِشُكُمْ أَقُومُ فِیكُمْ مُسْتَصْرِخاً وَ أُنَادِیكُمْ مُتَغَوِّثاً فَلَا تَسْمَعُونَ لِی قَوْلًا وَ لَا تُطِیعُوننی أَمْراً؛ آیا دین ندارید که شما را به گرد هم آورد؟ و یا غیرتی ندارید که شما را (نسبت به جسارت دشمن) به خشم آورد؟ در میان شما برخاسته ام و هر چه فریاد کمک سر می دهم، به سخنم گوش فرا نمی دهید و از دستور من پیروی نمی نمایید».

تنها عدی بن حاتم، پاسخ مثبت به علی (علیه السلام) داد با هزار نفر از قبیله «طیّ» اظهار آمادگی کرد. امام به او فرمود به که لشکرگاه نخیله بروند تا فرمان حرکت صادر شود، که نامه دوم مالک رسید، علی (علیه السلام) خشنود شد و نامه را برای مردم کوفه خواند و از درگاه خدا سپاسگزاری نمود.

حکایت معنی ایمان

یقین نیز دارای چهار شعبه است: 1. بینش درهوشیاری 2. رسیدن به دقائق حکمت 3. پند گرفتن از حکمتها 4. توجّه به روش پیشینیان. عدالت، نیز چهار شعبه دارد: 1. دقت در فهم 2. غور در علم و دانش 3. قضاوت صحیح 4. حلم استوار و ثابت. جهاد، نیز چهار شعبه دارد: 1. امر به معروف 2. نهی ازمنکر 3. صدق و راستی در جبهه جنگ 4. کینه و دشمنی با فاسقان…

مردی به محضر علی (علیه السلام) آمد و درخواست کرد تا «ایمان» را برایش تشریح و بیان کند.

امام فرمود: «فردا نزد من بیا تا در حضور جمعیت، تو را به آن آگاه کنم که اگر تو گفتارم را فراموش کردی، دیگری برای تو حفظ و نگهداری کند.

فانَّ الکلامَ کالشّاردَه ینفقُها هذا و یخطئُها هذا:

«زیرا سخن، همچون شتر فراری است که بعضی آن را پیدا می کنند و بعضی آن را نمی یابند».

فردای آن روز شد. امام در میان جمعیت آمد و در باره ایمان چنین فرمود:

ایمان بر چهار پایه قرار دارد: 1. صبر 2. یقین 3. عدالت 4. جهاد

صبر، چهار شعبه دارد: 1. اشتیاق 2. ترس 3. زهد 4. انتظار

یقین نیز دارای چهار شعبه است: 1. بینش درهوشیاری 2. رسیدن به دقائق حکمت 3. پند گرفتن از حکمتها 4. توجّه به روش پیشینیان.

عدالت، نیز چهار شعبه دارد: 1. دقت در فهم 2. غور در علم و دانش 3. قضاوت صحیح 4. حلم استوار و ثابت.

جهاد، نیز چهار شعبه دارد: 1. امر به معروف 2. نهی ازمنکر 3. صدق و راستی در جبهه جنگ 4. کینه و دشمنی با فاسقان…

به این ترتیب، امام با کمال عنایت و توجه به سؤال افراد، و روشن گری و آگاهی بخشی، همت می کرد، و بطور جدی، به مسائل جامعه، و رشد و ترقی اخلاقی و عقیدتی انسانها، اهمیت می داد.

مطلب مشابه: حکایت های مذهبی؛ داستان های زیبای قرآنی و اسلامی

حکایت مرد عمل باشید نه حرف!

حکایت مرد عمل باشید نه حرف!

همان گونه که بیان شد، سرانجام علی (علیه السلام) جبهه را فراموش نکرد، و خود حرکت نمود و حجر بن عدی را با چهار هزار نفر به سوی ضحاک فرستاد، و حجر قهرمان به سوی جبهه رفت و با کمال پیروزی، بازگشت. این نیز ورق دیگری از درس شهامت و رشادت است که علی (علیه السلام) به پیروانش آموخت.

ضحّاک بن قیس از یاران نزدیک معاویه، و از شکمخوارگان خون آشام درباری بود، پس از ماجرای حَکَمَین و نابودی خوارج، معاویه اطلاع یافت که امیرمؤمنان علی (علیه السلام) سپاه خود را برای جنگ با او آماده می سازد، به وحشت افتاد و مردم دمشق و اطراف را دعوت کرد که همه در بیرون از شهر دمشق، اجتماع کنند و برای جنگ با سپاه علی حرکت نمایند.

یک سپاه صد و چهار هزار نفری تشکیل شد، معاویه «ضحاک بن قیس» را فرمانده لشکر کرد و همه گونه اختیارات را به او سپرد، و او را به حمله و قتل و غارت دستور داد.

ضحّاک با سپاه خود به سوی کوفه روانه شد، در مسیر راه به قتل و غارت پرداخت، تا وقتی که به «ثعلبیّه» رسید، به کاروانی که به سوی مکه برای انجام مراسم حج می رفتند حمله کرد، و وسائل و زاد و توشه آنها را گرفت و «عمرو بن عمیس» برادرزاده عبدالله بن مسعود صحابی پیامبر  (صلی الله علیه و آله و سلم ) را با جمعی از همسفرانش کشت.

این خبر به علی (علیه السلام) رسید، آن حضرت مردم عراق را اکیداً دعوت کرد که حرکت کنند و از هجوم و غارت ضحّاک جلوگیری نمایند.

حضرت علی (علیه السلام) دید، مردم سستی می کنند، شخصاً از کوفه خارج شد و خود را به سرزمین «غرَبَّین» رساند و حجر بن عدی (یار مخلص و دلاورش) را طلبید و او را همراه چهار هزار نفر به سوی جبهه فرستاد.

حجر بن عدی همراه سپاه حرکت کردند و در سرزمین «تدمّر» با لشکر ضحّاک برخورد نمودند، و جنگ درگرفت، و نوزده نفر از سپاه ضحّاک به هلاکت رسیدند و دو نفر از سپاه حجر به شهادت نائل شدند، شب فرا رسید، و ضحّاک از تاریکی شب استفاده کرده و از منطقه گریخت، وقتی صبح شد، حجر بن عدی اثری از او ندید.

در آن هنگام که خبر غارت و چپاول سربازان ضحّاک به خصوص خبر حمله کاروان زائران بیت الله الحرام به امیرمؤمنان علی (علیه السلام) رسید، آن حضرت برای آماده کردن سپاه خود برای جلوگیری از ادامه کار اشرار، خطبه ای خواند که در نهج البلاغه (خطبه 29) آمده است.

در این خطبه آن حضرت افراد سست عنصر را سخت توبیخ کرده و بر سر آنها فریاد کشید که: «هان ای مردمی که پیکرهایتان کنار هم است، ولی دلهایتان از هم جدا است، در سخن گفتن، آن چنان داغ هستید که سنگ ها را می شکند ولی در عمل سست می باشید… بدانید که افراد ضعیف و ناتوان هرگز نمی توانند از ظلم و ستم جلوگیری کنند، مرد عمل باشید نه مرد حرف… .

کار شما به جایی رسیده که پیروزی شما، بی نتیجه است و همچون کسانی هستید که تیرهایشان بی پیکان است… .

«و الله لا اصدّق قولکم ولا اطمع فی نصرکم؛ سوگند به خدا، گفتارتان را تصدیق نمی کنم و امیدی به پیروزی شما ندارم».

شما چه دردی دارید؟ و درمان شما چیست؟ و بیماری شما کدام است؟ آنها (دشمنان شما) افرادی مثل شما می باشند، چرا آنها پایدارند ولی شما ضعیف! چرا باید چنین باشد؟!… .

همان گونه که بیان شد، سرانجام علی (علیه السلام) جبهه را فراموش نکرد، و خود حرکت نمود و حجر بن عدی را با چهار هزار نفر به سوی ضحاک فرستاد، و حجر قهرمان به سوی جبهه رفت و با کمال پیروزی، بازگشت.

این نیز ورق دیگری از درس شهامت و رشادت است که علی (علیه السلام) به پیروانش آموخت.

نوید به قیام و ظهور جهانی حضرت مهدی (عج)

ایا با توجه به پنج موضوع فوق و توجه به سخن علی (علیه السلام) ، به خصوص دقت در کلمه «علینا» (به سوی ما اهل بیت رو می آورند) می توان چنین حکومتی را به حکومتهای باطل نسبت داد؟! مسلّماً جواب منفی است. بنابراین، سخن فوق نوید به حکومت مصلح کل حضرت مهدی (علیه السلام) می باشد.

امام علی (علیه السلام) روزی خطاب به مردم فرمود:

لتعطفَنَّ الدّنیا علینا بعد شماسها عطف الضّروس علی ولدها: «قطعاً دنیا پس از چموشی و رو گردانی، همانند شتر تندخوئی که از دادن شیر به دوشنده اش، خودداری کرده و آن را برای بچه اش نگاه می دارد، به سوی ما روی می آورد و به ما مهربان می شود».

سپس آیه (5 سوره قصص) را تلاوت فرمود که:

و نریدُ اَن نمُنّ علی الّذین استضعفُوا فی الارض و نجعلهم ائمّهً و نجعلهمُ الوارثین: «اراده ما بر این قرار گرفته است که به مستضعفین (جهان) منّت (نعمت کامل) بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثین روی زمین قرار دهیم».[1]

به اتفاق علمای شیعه، این سخن با ضمیمه کردن آیه فوق، اشاره و نوید به قیام حضرت مهدی (علیه السلام) است، زیرا تنها در زمان حکومت جهانی آن حضرت است که:

مستضعفین جهان حکومت را به دست می گیرند و تنها در آن زمان است که مردم با اشتیاق و مهربانی به سوی مکتب علی و آل علی (علیهم السلام) روی می آورند. (بنابراین ما باید به زمینه سازی برای چنین حکومت بزرگی همّت کنیم.)

و آیه فوق نیز که در مورد نوید حکومت مستضعفان تحت رهبری حضرت موسی (علیه السلام) در برابر فرعون و فرعونیان است به حکومتی الهی بشارت می دهد که در برابر طاغوتها، موضع می گیرد. و آنها را به زباله دان تاریخ می سپارد. آیا چنین حکومت، غیر از حکومت جهانی حضرت مهدی آل محمد  صلی الله علیه و آله و سلم  است؟!

این آیه و آیه بعد از آن، به پنج موضوع مهم اشاره می کند:

1. خداوند مستضعفان را مشمول نعمت کامل قرار می دهد.

2. آنها را پیشوا و رهبر مردم می کند.

3. آنها را وارث حکومت جبّاران می نماید.

4. آنها دارای حکومت استوار و نیرومند خواهند شد.

5. خدا قدرت آنها را به دشمنان نشان می دهد.

ایا با توجه به پنج موضوع فوق و توجه به سخن علی (علیه السلام) ، به خصوص دقت در کلمه «علینا» (به سوی ما اهل بیت رو می آورند) می توان چنین حکومتی را به حکومتهای باطل نسبت داد؟! مسلّماً جواب منفی است.

بنابراین، سخن فوق نوید به حکومت مصلح کل حضرت مهدی (علیه السلام) می باشد.

مطلب مشابه: داستان قرآنی و حکایت های مذهبی خواندنی و جالب

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.