شعر عاشقانه سهراب سپهری + مجموعه شعر کوتاه و زیبا برای پروفایل و کپشن

شعر عاشقانه سهراب سپهری

در این قسمت مجموعه شعر سهراب سپهری را آماده کرده ایم که می توانید این اشعار زیبا که با موضوعات مختلف در مورد زندگی، عشق، زندگی و امید است را برای بخش پروفایل و کپشن شبکه های اجتماعی و اینستاگرام انتخاب کنید.

شعر عاشقانه و زیبای کوتاه سهراب سپهری برای پروفایل

من نمی دانم که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست

***

هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت

***

شعر عاشقانه سهراب سپهری

شعر زیبا در مورد دوست و خدا

خانه دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت
به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت
نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا
سبز تر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
میروی تا ته آن کوچه
که از پشت بلوغ سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی:
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا
جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست؟

***

زندگی رسم خویشاوندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرسشی دارد اندازه ی عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد
زندگی مجذور آیینه است
زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست
زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفس هاست

***

شعر عاشقانه سهراب سپهری

شعر سهراب سپهری

زندگی فهم نفهمیدن‌ هاست
آسمان نور خدا عشق سعادت
با ماست
در نبندیم به نور
در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
زندگی رسم پذیرایی از تقدیر است

***

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم

***

قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
پشت دریاها شهری است
که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است
بام‌ ها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می‌نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف
خاک، موسیقی احساس تو را می‌شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد
پشت دریا شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر خیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند.
پشت دریاها شهری ست
قایقی باید ساخت

***

شعر عاشقانه سهراب سپهری

شعر کوتاه سهراب سپهری برای کپشن

هر که با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود

***

به سراغ من اگر می‌آیید
نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من

***

در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می‌خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه
دورها آوایی است که مرا می‌خواند.

***

کنار تو تنهاتر شده ام
از تو تا اوج تو، زندگی من گسترده است
از من تا من تو گسترده ای
با تو برخوردم
به راز پرستش پیوستم
از تو به راه افتادم
به جلوه ی رنج رسیدم
و با این همه ای شفاف
و با این همه ای شگرف
مرا راهی از تو به در نیست
زمین باران را صدا می زند
من تو را

***

شعر عاشقانه سهراب سپهری

اشعار عاشقانه سهراب سپهری برای کپشن

چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت
حرف زد
نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است

***

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل:
وای، این شب چقدر تاریک است!
خنده‌ ای کو که به دل انگیزم؟
قطره‌ ای کو که به دریا ریزم؟
صخره‌ ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من، لیک، غمی غمناک است

***

شعر کوتاه و مفهومی از سهراب سپهری

زندگی خالی نیست
مهربانی هست سیب هست ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد

***

من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
پرم از راه، از پل، از رود، از موج
پرم از سایه برگی در آب
چه درونم تنهاست

***

چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی
پیله ات را بگشا
تو به اندازه پروانه شدن زیبایی

***

صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید

***

شعر عاشقانه سهراب سپهری

شعر زیبای سهراب سپهری برای شبکه های اجتماعی

چه خیالی ،
چه خیالی !
خوب می دانم
حوض نقاشی من
بی ماهی است …

***

شب،
گلدان پنجره ما را
ربوده است…

***

زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرسشی دارد اندازه عشق…

***

آدمی‌زاد طومار طولانی انتظار است
ای پرنده ولی تو…
خال یک نقطه در صفحه ارتجال حیاتی!

***

شعر عاشقانه سهراب سپهری

شعر کوتاه و زیبا از سهراب سپهری

زندگی، شاید،
شعرِ پدرم بود که خواند

چایِ مادر که مرا گرم نمود
نانِ خواهر که به ماهی ها داد

زندگی، شاید
لبخندیست که دریغش کردیم

***

کجاست
جای رسیدن و
پهن کردن یک فرش و
بی خیال نشستن …

***

و من
در طلوع گل یاسی
از پشت انگشت های تو
بیدار خواهم شد …

***

شعر کوتاه کپشن سهراب سپهری

پشت دریاها شهری است
که در آن پنجره‌ها
رو به تجلی باز است!
بام‌ها جای کبوترهایی است
که به فوارهٔ هوش بشری
می‌نگرند…

***

من از
مصاحبتِ آفتاب
می آیم،
کجاست سایه…؟

***

دستم را
به سراسر شب کشیدم؛

زمزمهٔ نیایش
در بیداری انگشتانم ترواید؛

خوشهٔ فضا را فشردم!
قطره های ستاره
در تاریکی درونم درخشید؛

و سرانجام؛
در آهنگ مه آلود نیایش
تو را گم کردم … !

***

مجموعه اشعار زیبا از سهراب سپهری

دلم گرفته ست
دلم عجیب گرفته ست

و هیچ چیز
مرا از هجومِ خالیِ اطراف نمی رهاند

و فکر می کنم
که این ترنّمِ موزونِ حُزن
تا به ابد
شنیده خواهد شد…

***

دیگران را هم غم هست به دل!
غم من لیک،
غمی غمناک است…

***

ساده باشیم!
ساده باشیم چه در باجهٔ یک بانک،
چه در زیر درخت…

***

و من
مفسر گنجشک های درهٔ گنگم…

***

شعر زیبا از سهراب سپهری

و نترسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر نیست.
مرگ وارونه یک زنجره نیست.
مرگ در ذهن اقاقی
جاریست…

***

دچار باید بود
وگرنه
زمزمه حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد …

***

پشت دریاها شهری است
که در آن
وسعتِ خورشید
به اندازه ی چشمانِ
سحرخیزان است…

***

دَر نبندیم به نور
به آرامشِ پُرمهرِ نسیم
رو به این پنجره
با شوق سلامی بکنیم…

***

شعر عاشقانه برای کپشن

سفری دیگر، ای دوست
و به باغی دیگر!
بدرود..
بدرود،
و به همراهت نیروی هراس …

***

صدای پای تو آمد،
خیال کردم باد
عبور می کند..؛
از روی پرده های قدیمی…!

***

دلخوشم با نفسی
حبه قندی ، چایی …
صحبت اهل دلی …
فارغ از همهمه‌ دنیایی
دل خوشی‌ ها کم نیست
دیده‌ ها نابیناست …

***

صبح‌ خواهد‌ شد
و به این کاسه‌ آب
آسمان هجرت خواهد کرد …

***

مجموعه اشعار زیبا از سهراب سپهری

چرا مردم
نمی دانند
که لادن
اتفاقی نیست…!

***

باید بلند شد
در امتداد وقت قدم زد،
گل را نگاه کرد،
ابهام را شنید
باید دویدن تا تهِ بودن…

***

سکوت ما به هم پیوست و ما ما شدیم
تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید
آفتاب از چهره ما ترسید
دریافتیم و خنده زدیم
نهفتیم و سوختیم
هر چه بهم تر تنهاتر
از ستیغ جداشدیم
من به خاک آمدم و
بنده شدم
تو بالا رفتی و خدا شدی…

***

باد
می رفت به سر وقت چنار
من
به سر وقت خدا می رفتم …

***

از بی کران تو می ترسم
ای دوست!!
موج نوازشی…

***

دوست را
زیر باران باید دید

عشق را
زیر باران باید جست

***

خانه دوست کجاست؟
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
نرسیده به درخت
کوچه باغی است
پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی
دو قدم مانده به گل

***

زندگی مجذورِ آیینه است!
زندگی گل به توان اَبَدیَت،
زندگی ضربِ زمین در ضربانِ دل ها،
زندگی هندسه ساده و یکسان نفس هاست…

***

زندگی سوت قطاری است
که در خواب پُلی می پیچد
زندگی دیدن یک باغچه
از شیشهٔ مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا،
لمس تنهایی ماه،
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر…

***

کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم،
آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم…

***

و عشق سفربه روشنی اهتزار اشیاست…
و عشق صدای فاصله هاست….
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند…!

***

زندگی نیست بجز عشق
بجز حرف محبت به کَسی
وَر نه هر خار و خَسی
زندگی کرده بَسی…

***

به چه می‌اندیشى؟
نگرانى بیجاست …
عشق اینجا و خدا هم اینجاست
لحظه‌ها را دریاب …

ممکن است شما دوست داشته باشید