غزل شماره ۱۷ از غزلیات سعدی (چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را)
غزل شماره ۱۷ از غزلیات سعدی را در روزانه بخوانید. ابومحمّد مُشرفالدین مُصلِح بن عبدالله بن مشرّف (بین ۵۸۵ تا ۶۱۵ – بین ۶۹۰ تا ۶۹۵ هجری قمری) متخلص به سعدی، شاعر و نویسندهٔ پارسیگوی ایرانی است. اهل ادب به او لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجلّ» و حتی بهطور مطلق، «استاد» دادهاند.

غزل شماره ۱۷
چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را
چه کند گوی که عاجز نشود چوگان را
سروبالایِ کمانابرو اگر تیر زند
عاشق آنست که بر دیده نهد پیکان را
دست من گیر که بیچارگی از حد بگذشت
سر من دار که در پای تو ریزم جان را
کاشکی پرده برافتادی از آن منظر حسن
تا همه خلق ببینند نگارستان را
همه را دیده در اوصاف تو حیران ماندی
تا دگر عیب نگویند من حیران را
لیکن آن نقش که در روی تو من میبینم
همه را دیده نباشد که ببینند آن را
چشم گریان مرا حال بگفتم به طبیب
گفت یک بار ببوس آن دهن خندان را
گفتم آیا که در این درد بخواهم مردن
که محالست که حاصل کنم این درمان را
پنجه با ساعدِ سیمین نَه به عقل افکندم
غایت جهل بود مشت زدن سندان را
سعدی از سرزنش خلق نترسد هیهات
غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را
سر بنه گر سر میدان ارادت داری
ناگزیرست که گویی بود این میدان را
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۴ از غزلیات سعدی؛ امشب سبکتر میزنند این طبل بیهنگام را
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۵ از غزلیات سعدی (برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرقفام را)
تفسیر این شعر

این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، به زبان سادهتر و با توضیحات مناسب به این صورت است:
بند اول:
شاعر میگوید که بنده (انسان) چه کار کند وقتی که نمیتواند از فرمان (دستور) پیروی کند. مثل یک گوی (توپ) که در بازی چوگان (ورزشی قدیمی) نمیتواند عاجز و ناتوان باشد.
توضیح: شاعر به نوعی حس ناتوانی و عدم توانایی در پیروی از دستورات را بیان میکند و به نوعی ناتوانی در کنترل سرنوشت یا احساساتش اشاره دارد.
—
بند دوم:
اگر کمان ابرو (چهره زیبا) تیر بزند، عاشق کسی است که آن تیر را بر چشم خود بگذارد.
توضیح: اینجا شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که عاشق باید با عشق و شجاعت به زیبایی معشوقش توجه کند.
—
بند سوم:
دست من را بگیر، زیرا بیچارگی و درد من از حد گذشته است. جانم را در پای تو قربانی میکنم.
توضیح: شاعر از معشوقش میخواهد که به او کمک کند و نشان میدهد که چقدر برای او ارزش قائل است.
—
بند چهارم:
کاش پردهای که زیبایی معشوق را میپوشاند، کنار برود تا همه مردم آن را ببینند.
توضیح: شاعر آرزو دارد که زیبایی معشوقش به نمایش گذاشته شود تا همه از آن لذت ببرند.
—
بند پنجم:
همه در وصف تو حیران و شگفتزدهاند تا دیگر عیبها را درباره من نگویند.
توضیح: شاعر اشاره دارد به اینکه زیبایی معشوق باعث شده تا دیگران او را فراموش کنند و فقط به زیبایی او فکر کنند.
—
بند ششم:
اما آن تصویری که من از روی تو میبینم، دیگران نمیتوانند ببینند.
توضیح: شاعر میگوید که احساسات و زیباییای که او در معشوقش میبیند، منحصر به فرد است و دیگران نمیتوانند آن را درک کنند.
—
بند هفتم:
چشم گریان من حال خود را به پزشک گفتم. او گفت یک بار دندان خندان او را ببوس.
توضیح: شاعر از دردهای عاطفیاش سخن میگوید و پزشک به او توصیه میکند که از عشق معشوقش لذت ببرد.
—
بند هشتم:
آیا ممکن است من در این درد بمیرم؟ زیرا درمان این درد غیرممکن است.
توضیح: شاعر احساس ناامیدی و سختی در عشق را بیان میکند و نشان میدهد که درمانی برای درد عاشقی وجود ندارد.
—
بند نهم:
من با دست خود بر ساعد زیبا ضربه نزدم، زیرا این کار نادانی بود.
توضیح: شاعر به این نکته اشاره میکند که نباید با عشق خود به شیوهای نادرست برخورد کرد.
—
بند دهم:
سعدی از سرزنش مردم نمیترسد، زیرا کسی که غرق در نیل است، نگران باران نیست.
توضیح: شاعر بیان میکند که او از انتقادات دیگران نمیترسد، زیرا مشکلات بزرگتری دارد.
—
بند یازدهم:
اگر واقعاً ارادت داری، سر خود را در میدان عشق قرار بده، زیرا ناگزیر باید در این میدان حاضر شوی.
توضیح: شاعر به عشق و ارادت اشاره میکند و میگوید اگر واقعاً عاشق هستی، باید با تمام وجود در این راه قدم بگذاری.
این شعر در کل درباره عشق، زیبایی، درد و احساسات عمیق انسانی است. سعدی با استفاده از تصاویری زیبا و استعارههای قوی، احساسات عاشقانه خود را به تصویر کشیده است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۶ از غزلیات سعدی؛ تا بود بار غمت بر دل بیهوش مرا
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۳ از غزلیات سعدی؛ وه که گر من بازبینم روی یار خویش را










