غزل شماره ۱۶ از غزلیات سعدی؛ تا بود بار غمت بر دل بیهوش مرا
غزل شماره ۱۶ از غزلیات سعدی را برای شما دوستان قرار دادهایم. سعدی در برخی از غزلیات خود به نقد اجتماعی و سیاسی نیز پرداخته است. او با نگاهی تیزبینانه به مشکلات اجتماعی زمان خود، به نقد رفتارهای ناپسند میپردازد و تلاش میکند تا جامعه را به سمت اصلاح سوق دهد.

غزل شماره ۱۶
تا بود بار غمت بر دل بیهوش مرا
سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا
نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر
تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا
شربتی تلختر از زهر فراقت باید
تا کند لذت وصل تو فراموش مرا
هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین
روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا
بی دهان تو اگر صد قدح نوش دهند
به دهان تو که زهر آید از آن نوش مرا
سعدی اندر کف جلاد غمت میگوید
بندهام بنده به کشتن ده و مفروش مرا
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۵ از غزلیات سعدی (برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرقفام را)
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۴ از غزلیات سعدی؛ امشب سبکتر میزنند این طبل بیهنگام را
تفسیر این شعر

این شعر زیبا از سعدی شیرازی، شاعر بزرگ فارسیزبان، به بیان احساسات عمیق و دردناک ناشی از عشق و جدایی میپردازد. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح میدهم:
1. تا بود بار غمت بر دل بیهوش مرا / سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا
• تا زمانی که غم تو بر دلم سنگینی میکند، درد عشق تو نمیتواند جگرم را بسوزاند. شاعر میگوید که غم معشوقش آنقدر سنگین است که دیگر هیچ دردی نمیتواند بر او تاثیر بگذارد.
2. نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر / تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا
• یاد گل و سنبل (دو گل زیبا) از ذهنم نمیرود، تا زمانی که یاد زلف و گوشهای تو در خاطرم باشد. شاعر به زیبایی معشوقش اشاره میکند و میگوید که این زیبایی او را فراموش نمیکند.
3. شربتی تلختر از زهر فراقت باید / تا کند لذت وصل تو فراموش مرا
• باید شربتی تلختر از زهر جداییات بنوشم تا لذت وصال تو را فراموش کنم. شاعر به شدت درد جدایی را حس میکند و میگوید که برای فراموشی آن باید تجربهای بسیار تلخ داشته باشد.
4. هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین / روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا
• هر شب با غم جدایی تو بر بالین میگذارم و اگر روزی نتوانم در آغوش تو باشم، چه فایدهای دارد؟ شاعر به شدت احساس تنهایی و غم ناشی از جدایی را بیان میکند.
5. بی دهان تو اگر صد قدح نوش دهند / به دهان تو که زهر آید از آن نوش مرا
• اگر به من صد جام شراب بدهند، بدون دهان تو هیچ ارزشی ندارد؛ زیرا شراب تو حتی اگر زهر هم باشد، برای من ارزشمند است. شاعر به عشق عمیق خود اشاره میکند که حتی زهر معشوقش نیز شیرینتر از هر چیز دیگری است.
6. سعدی اندر کف جلاد غمت میگوید / بندهام بنده به کشتن ده و مفروش مرا
• سعدی در دست جلاد غم تو است و میگوید که من بندهام؛ اگر بخواهی مرا بکش، بکش و مرا رها نکن. شاعر به تسلیم خود در برابر عشق و درد ناشی از آن اشاره میکند.
در کل، این شعر به زیبایی احساسات عاشقانه و درد جدایی را بیان میکند و نشاندهندهی عمق عشق و وابستگی شاعر به معشوقش است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۳ از غزلیات سعدی؛ وه که گر من بازبینم روی یار خویش را
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۲ از غزلیات سعدی / دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را










