غزل شماره ۱۳ از غزلیات سعدی؛ وه که گر من بازبینم روی یار خویش را

غزل شماره ۱۳ از غزلیات سعدی را در سایت ادبی روزانه قرار داده‌ایم. غزلیات سعدی به نوعی فلسفه زندگی را نیز در خود دارند. او با بیان نکات اخلاقی و اجتماعی، به خوانندگان یادآوری می‌کند که چگونه باید در زندگی عمل کنند و به چه ارزش‌هایی پایبند باشند.

غزل شماره ۱۳ از غزلیات سعدی؛ وه که گر من بازبینم روی یار خویش را

غزل شماره ۱۳

وه که گر من بازبینم روی یار خویش را

تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را

یارِ بارافتاده را در کاروان بگذاشتند

بی‌وفا یاران که بربستند بار خویش را

مردم بیگانه را خاطر نگه دارند خلق

دوستان ما بیازردند یار خویش را

همچنان امّید می‌دارم که بعد از داغ هجر

مرهمی بر دل نهد امّیدوارِ خویش را

رای رای توست خواهی جنگ و خواهی آشتی

ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را

هر که را در خاک غربت پای در گل مانْد مانْد

گو دگر در خواب خوش بینی دیار خویش را

عافیت خواهی نظر در منظر خوبان مکن

ور کنی بدرود کن خواب و قرار خویش را

گبر و ترسا و مسلمان هر کسی در دین خویش

قبله‌ای دارند و ما زیبا نگار خویش را

خاک پایش خواستم شد بازگفتم زینهار

من بر آن دامن نمی‌خواهم غبار خویش را

دوش حورازاده‌ای دیدم که پنهان از رقیب

در میان یاوران می‌گفت یار خویش را

گر مراد خویش خواهی ترک وصل ما بگوی

ور مرا خواهی رها کن اختیار خویش را

درد دل پوشیده مانی تا جگر پرخون شود

بِه که با دشمن نمایی حال زار خویش را

گر هزارت غم بود با کس نگویی زینهار

ای برادر تا نبینی غمگسار خویش را

ای سهی سرو روان آخر نگاهی باز کن

تا به خدمت عرضه دارم افتقار خویش را

دوستان گویند سعدی دل چرا دادی به عشق

تا میان خلق کم کردی وقار خویش را

ما صلاح خویشتن در بی‌نوایی دیده‌ایم

هر کسی گو مصلحت بینند کار خویش را

مطلب مشابه: غزل شماره ۱۲ از غزلیات سعدی / دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را

مطلب مشابه: غزل شماره ۱۱ از غزلیات سعدی؛ وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، به موضوعاتی چون عشق، وفاداری، درد و امید می‌پردازد. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:

1. بیت اول: شاعر می‌گوید اگر دوباره چهره محبوبش را ببیند، تا ابد شکرگزار خدا خواهد بود.

   • توضیح: دیدن محبوب برای شاعر بسیار ارزشمند و خوشایند است.

2. بیت دوم: یاران بی‌وفا او را در کاروان رها کرده‌اند و بار خود را بسته‌اند.

   • توضیح: دوستانی که به او خیانت کرده‌اند و او را تنها گذاشته‌اند.

3. بیت سوم: مردم بیگانه به یاد همدیگر هستند، اما دوستان شاعر او را آزرده‌خاطر کرده‌اند.

   • توضیح: در حالی که دیگران با هم مهربانند، دوستان شاعر به او آسیب رسانده‌اند.

4. بیت چهارم: شاعر هنوز امید دارد که بعد از جدایی، کسی به درد دلش رسیدگی کند.

   • توضیح: امید به اینکه روزی از غم جدایی رهایی یابد.

5. بیت پنجم: تصمیم‌گیری با توست؛ اگر می‌خواهی جنگ کنی یا صلح، ما قلم را بر سر کشیدیم.

   • توضیح: شاعر می‌گوید که انتخاب با طرف مقابل است و او آماده است هر نتیجه‌ای را بپذیرد.

6. بیت ششم: اگر کسی در غربت بماند، بهتر است خواب خوش ببیند.

   • توضیح: در شرایط سخت، بهتر است به چیزهای خوب فکر کند.

7. بیت هفتم: اگر آرامش می‌خواهی، نباید به زیبایی‌ها نگاه کنی.

   • توضیح: زیبایی‌ها ممکن است باعث دردسر شوند.

8. بیت هشتم: هر کس در دین خود قبله‌ای دارد و شاعر هم زیباروی خود را دارد.

   • توضیح: هر فردی چیزی یا کسی را مقدس و مهم می‌داند.

9. بیت نهم: شاعر می‌خواهد خاک پای محبوبش را داشته باشد اما از آن دست می‌کشد.

   • توضیح: او نمی‌خواهد به محبوبش آسیب برساند.

10. بیت دهم: شاعر دختری زیبا را می‌بیند که پنهانی درباره محبوبش صحبت می‌کند.

    • توضیح: زیبایی‌ها در حال صحبت درباره عشق خود هستند.

11. بیت یازدهم: اگر خواسته‌ای داری باید از پیوند ما دست بکشی.

    • توضیح: برای رسیدن به خواسته‌ها باید از عشق فاصله بگیری.

12. بیت دوازدهم: بهتر است درد دل خود را پنهان کنی تا آسیب نبینی.

    • توضیح: ابراز درد ممکن است باعث آسیب بیشتر شود.

13. بیت سیزدهم: اگر غم‌های زیادی داری، بهتر است به کسی نگویی.

    • توضیح: بهتر است غم‌ها را در دل نگه‌داری تا دیگران متوجه نشوند.

14. بیت چهاردهم: ای محبوب زیبا، نگاهی به من کن تا بتوانم افتخار کنم.

    • توضیح: شاعر از محبوبش می‌خواهد که به او توجه کند.

15. بیت پانزدهم: دیگران از سعدی می‌پرسند چرا دلش را به عشق داده است.

    • توضیح: عشق باعث شده که سعدی از حالت عادی خود خارج شود.

16. بیت شانزدهم: سعدی می‌گوید که در فقر هم صلاح خود را دیده است.

    • توضیح: او بر این باور است که زندگی در فقر بهتر از زندگی در نفاق و دورویی است.

به طور کلی، این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و دوستی و همچنین درد و رنج ناشی از جدایی و خیانت است.

مطلب مشابه: غزل شماره ۱۰ از غزلیات سعدی؛ با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را

مطلب مشابه: غزل شماره ۹ از غزلیات سعدی (گر ماه من برافکند از رخ نقاب را)

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.