شعر غمگین برای توییتر 😭؛ اشعار غم انگیز احساسی شبکه ایکس
شعر غمگین برای توییتر را در روزانه بخوانید. غم احساسی مشترک و فراگیر در میان انسانهاست. شعری که درد تنهایی، جدایی، از دست دادن یا دلتنگی را با صداقت بیان کند، بلافاصله با تجربهی زیستهی تعداد زیادی از مخاطبان همصدا میشود و موجی از همدلی و همذاتپنداری ایجاد میکند.

اشعار برای توییت زدن
دیگر مرا به داشتن تو انتظاری نیست…
من در آیینه رخ خود دیدم
و به تو حق دادم
آه، می بینم
می بینم
تو به اندازه تنهاییِ من خوشبختی
من به اندازه زیباییِ تو غمگینم
حمید مصدق
اندر دل بیوفا غم و ماتم باد
آن را که وفا نیست ز عالم کم باد
دیدی که مرا هیچکسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمیارزد
به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمیارزد
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
مطلب مشابه: شعر غمگین تنهایی / 60 اشعار کوتاه و بلند درباره دل شکسته و تنها شدن
مطلب مشابه: شعر تنهایی و دلتنگی؛ شعر غمگین کوتاه و بلند در وصف لحظات تنها شدن

نگو که رفته ای
سال هاست نگاهت را در
لابلای پرده اتاقم
جستجو می کنم
آنجا که آفتاب
صورت خیس از اشکم
را نوازش می کند
عکس نوشته اشعار غمگین برای توئیتر
نفرین به عشق و عاشقی
نفرین به بخت و سرنوشت
به اون نگاه که عشقتو
تو سرنوشت من نوشت
نفرین به من نفرین به تو
نفرین به عشق من و تو
به ساده بودن منو
به اون دل سیاه تو
مرا گویی: مشو غمگین، که غم خوارت شوم روزی
ندانم آن، کنون باری، مرا غم خوار می داری
عراقی
گوشه قلب قشنگت اگر من نباشم غمی نیست
تو منو زندونی کردی عاشقی جرم کمی نیست
چنان دل بسته ام کردی
که با چشم خودم دیدم
خودم میرفتم اما
سایه ام با من نمی آمد
بنیامین دیلم
ترسم که تو هم یار وفادار نباشی
عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی
من از غم تو هر روز دوصد بار بمیرم
تو از دل من هیچ خبردار نباشی
بعد مرگم شعر هایم را بخوان تا بشنوی
سرگذشتم تلخ تر از درگذشتم بوده است..
همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
اگر شعر مرا خواندی! و حالت مثل حالم شد
بدان این شاعر غمگین! فقط رسوای عالم شد
من از درد دلم گفتم! تو هم میخوانی و میری
به حرفم میرسی آخر…!! شبی در آخر پیری
اگر شعر مرا خواندی و دردم را نفهمیدی
دلیل هق هقم در شعر سردم را نفهمیدی
شبی میفهمی آخرسرکه بغضت را بغل کردی
شبی که بی قلم حتی! نبودش را غزل کردی…
دعایی کن به حال من شبی که خیس از دردی
اگر در بین اشعارم! تو هم شب گریه ها کردی
گل که باشی؛ باغبانها دست چینت میکنند
سنگ باشی میتراشند و نگینت میکنند …
هرگز از این پیله تنهاییات غمگین نباش؛
روزگاری میرسد؛ فرش زمینت میکنند!!!
چوب خشکی در بیابان باش؛ اما مرد باش
چوب نامردی اگر در آستینت میکنند …
ای درخت پیر؛ بر این شاخه ها دل خوش نکن
چون که با دست تبر؛ مطبخ نشینت میکنند
نیشخند دوستان از زخم دشمن بدتر است
آشنایان بیشتر اندوهگینت میکنند …
ابری رسید و آسمانم از تو پر شد
بارانی آمد، آبدانم از تو پر شد
نام تو اول بغض بود و بعد از آن اشک
اول دلم پس دیدگانم از تو پر شد
مطلب مشابه: متن غم؛ شعر غمگین، جملات غم انگیز، دلنوشته و عکس نوشته درباره ناراحتی
مطلب مشابه: شعر غمگین کوتاه + گلچین زیباترین اشعار کوتاه سوزناک در مورد غم و تنها شدن
درد یعنی بزنی دست به انکار خودت
عاشقش باشی و افسوس گرفتار خودت
درد یعنی که نماندن به صلاحش باشد
بگذاری برود… آه… به اصرار خودت
باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری
وقتی همه دادند به هم دست تبانی
آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی، گریه کنی، شعر بخوانی
“سیدتقی سیدی”
مانند غریقی که پر از وحشت آب است
میگردم و دستم پی یک تکه طناب است
دلتنگی و تنهایی و اندوه و صبوری
این عاقبت تیره یک عاشق ناب است
“محسن نظری”
خانه بیچارهای که سرنوشتش زلزله است
از همان روز نخست آوار باشد بهتر است
گاه نفرت حاصلش عشق است، این را درک کن
گاه اگر از تو دلم بیزار باشد بهتر است
“حسین زحمتکش”
گاهی مسیر جاده به بن بست میرود
گاهی تمام حادثه از دست میرود
گاهی غریبهای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست میرود
“افشین یداللهی”

اشعار غمگین سوزناک
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد
“نجمه زارع”
رودی که می خشکد در او سودای طغیان نیست
دور از تو حتی گریه کردن کاری آسان نیست
خوارزم بعد از حمله چنگیز خان حتّی
اندازه من بعدِ دیدار تو ویران نیست
“اصغر عظیمی مهر”
برم هر جای این دنیا شبم با بغض دمسازه
آخه هر جا یه چیزی هست منُ یاد تو بندازه
نمیدونم تو این برزخ کی از این درد میمیرم
نمیدونم چرا یک شب فراموشی نمیگیرم
همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصلههاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پرزدن چلچلههاست
“فاضل نظری”
امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم
گلدان زرد یاد را با تو معطر میکنم
گر چه شکستی عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان دیوانهام که با غمت سر میکنم
زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت
با اشک و تکرار و دعا راه تو را تر میکنم
“مریم حیدرزاده”
امشب ای ماه …
کجایی که دلم غمگین است
دیده بگشا که مرا آمدنت
تسکین است….
من پر از حرفم اگر همصحبتی پیدا شود
آشنــایی در دیــار غـــربتـــی پیدا شود
حـاضرم تنهـاییم را بــا کسی قسمت کنم
شانـه های محکم و بی منتی پیدا شود
خوش ندارم اشکهایم را ببیند این و آن
گریه میخواهد دلم گر خلوتی پیدا شود
پیـرِ دردم در جـوانی ، حــالِ غمگین مرا
خـوب میفهمد دلِ پــر محنتی پیدا شود
خـاطراتم را مرورش میـکنم، با این امید
گوشـه ای از زنــدگانــی لــذتی پیدا شود
بد نبودم سرنوشت من چرا اینگونه شد؟
هرچـه میگردم که شاید علتی پیدا شود
نام خود را در غزل نامیده ام سنگ صبور
مینویسم حـرف دل تا فرصتی پیدا شود
ای کاش یک بار دگر امشب …
لبخند تو غم از دلم می شست
غمگین ترین پاییز عمرم رفت…
این اولین یلدای من بی توست…!
“مریم صفری”
مطلب مشابه: شعر سوزناک | زیباترین اشعار غمناک | گلچین شعر غمگین زیبا
مطلب مشابه: اشعار غم انگیز پارسی + شعر غمگین و احساسی از شاعران بزرگ
من از عالم
ت را تنها گزینم!
روا داری که من غمگین نشینم؟!
“مولانا”
دو هزار چشم غمگین به دو چشم واله گشته
به جهان جان رسیدم، غزلم ترانه گشته
تو روان به خواب شهری، من از این خیال ترسان
مگریز از خیالم، مگریز، رو مگردان!
میخواهمت بمان! میجویمت مرو!
سرگشته ام چو باد! میخواهمت بمان!
به کجا مرا کشانی که نمیدهی نشانم؟
به جز این دگر ندانم که تو جان این جهانی
اگر از غروب رویت هوسم کند شکایت
و گر این خیال واهی برد از سرم هوایت
دگرم روا نباشد که نظرم کنم به سویی
ببرد خیال، من را، ز جنون به جستجویی
من و گونههای خیسم به امید شانههایت
به فسون ماه ماند، شب سرد انتظارت
هوس از تو جان بگیرد به که گویمت چه بودی
مگر از تو دل ربودم که من از منم ربودی؟
به نگاه پر زمهرت، قسمت دهم به باران
من و قبله گاه چشمت، دو هزار چشم گریان
میخواهمت بمان! میجویمت مرو!
سرگشتهام چو باد! میخواهمت بمان!
“علیرضا کلیایی”
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است!
اکسیر من! نه این که مرا شعر تازه نیست
من از تو مینویسم و این کیمیا کم است
سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است
تا این غزل شبیه غزلهای من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است
گاهی تو را کنار خود احساس میکنم
اما چقدر دل خوشی خوابها کم است
خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است!
“محمد علی بهمنی “
جهانی شاد و غمگین اند از هجر و وصال تو
به وصلم شادمان گردان که از هجر تو غمگینم
سیف فرغانی
غمگینم!
آخر امروز نگفتم
نگفتم دوستت دارم
از خودم خجالت می کشم
از خودم فرار می کنم
که دیر کردم
که دیر گفتم وُ امروز رفت
افشین صالحی
یه روز عکسامو برات می فرستم
تا ببینی که چقدر پیر شدم
شبا جای شام کنار عکست
غصه هاتو خوردم و سیر شدم!
مطلب مشابه: شعر با موضوع دل شکستن 💔؛ اشعار دلشکستگی خاص و غمگین
مطلب مشابه: شعر تک بیتی عاشقانه و غمگین + عکس نوشته های اشعار تک بیتی رمانتیک
شعرهای فوق غمگین
زیستنم قصه مردم شده است
یک، تو، وسط زندگی ام گم شده است
علیرضا آذر

تو نیستی
و این
خلاصه تمامِ
عاشقانه های غمگین من است
سارا قبادی
کاش میشد عشق را آغاز کرد
با هزاران گل یاس آن را ناز کرد
کاش میشد شیشه غم را شکست
دل به دست آورد نه اینکه دل شکست
ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت
بر سینه می فشارمت اما ندارمت
ای آسمان من که سراسر ستاره ای
تا صبح می شمارمت اما ندارمت
در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می گذارمت اما ندارمت
می خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمت اما ندارمت
می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمت اما ندارمت
سعید بیابانکی
اگر آمد و از من پرسید
بگویید که رفته از دست
عاشق که دیوانه نباشد
مفت هم نمی ارزد
تو را هیچ گاه آرزو نخواهم کرد!
تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی
نه با آرزوی من..
غم نگاه آخرت تو لحظه ی خدافظی
گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی
قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار
چه بی دووم بود قولمون جدا شدیم آخر کار
گویا که جهان بعد تو زیبا شدنی نیست
حتی گره اخم خدا وا شدنی نیست….
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
تا درخت دوستی کی بر دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفت و گو آیین درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم
شیوه چشمت فریب جنگ داشت
ما خطا کردیم و صلح انگاشتیم
ابری رسید و آسمانم از تو پر شد
بارانی آمد، آبدانم از تو پر شد
نام تو اول بغض بود و بعد از آن اشک
اول دلم پس دیدگانم از تو پر شد
حسین منزوی
چقدر سفت شده است پدال دوچرخه ی دونفره ی عشقمان!
یا من خسته شدم یا به سربالایی رسیدیم
شاید هم تو دیگر رکاب نمی زنی!..
سال هاست
پشت این پنجره تکراری
من و آسمان باهم می خوانیم
برگرد ای رفته ی یادگاری!
تو نیستی و خورشید
غمگین تر از همیشه غروب خواهد کرد
و من دلتنگ تر از فردا
به تو فکر می کنم
چقدر دوست داشتنی بودی
وقتی چهره رنجور و چشمان مهربانت
در نگاهم خیره میشد
اکنون که بازوان خاک
پیکرت را در آغوش گرفته است
کلمه های سیاه پوش شعرم
برایت مرثیه های دلتنگی سروده اند
سردش بود!
دلم را برایش سوزاندم!
گرمش که شد
با خاکسترش نوشت خداحافظ…
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا با هر که بد کردی ولی با ما چرا
سینه را بر غم نشاندی و فکندی بحر خون
رفتی و گفتی که می آیم دگر فردا چرا
شهریار
دیگر بوی بهار هم سرحالم نمی کند
چیزی شبیه گریه زلالم نمی کند
آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چکار؟
وقتی که سنگ هم رحمی به بالم نمی کند
غمگینم
خودم را بغل گرفته ام
و شانه هایم
چون گهواره کودکی گریان
تکان تکان می خورد
غمگینم
و می دانم هیچ پرنده ای
روی شاخه های لرزان یک درخت
لانه نخواهد ساخت
مهسا چراغعلی
داغ جانسوز من از خنده خونین پیداست
ای بسا خنده که از گریه غم انگیزتر است..
مطلب مشابه: شعر نو غمگین و سوزناک [ 30 اشعار نو غم انگیز کوتاه و بلند ]










