منتخب اشعار مولانا از مثنوی و معنوی دفتر پنجم (15 شعر خواندنی)

مولوی یا مولانا شاعر بزرگ پارسی گوی ایرانی است که تاثیر عمیقی بر ادبیات جهان گذاشته است. یکی از معروف‌ترین آثار او کتاب مثنوی و معنوی است که در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم منتخب اشعار مولانا از مثنوی و معنوی دفتر پنجم را برای شما دوستان قرار دهیم. با ما باشید.

منتخب اشعار مولانا از مثنوی و معنوی دفتر پنجم (15 شعر خواندنی)

درباره کتاب مثنوی معنوی

مثنوی معنوی یکی از مهم‌ترین و مشهورترین آثار ادبی و عرفانی مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، معروف به مولوی، است. این کتاب به زبان فارسی نوشته شده و شامل شش دفتر است که به صورت شعر و در قالب مثنوی (شعر دو بیتی) سروده شده است.

اشعار گلچین مولانا از مثنوی و معنوی دفتر پنجم

مصطفی صبح آمد و در را گشاد

صبح آن گمراه را او راه داد

در گشاد و گشت پنهان مصطفی

تا نگردد شرمسار آن مبتلا

تا برون آید رود گستاخ او

تا نبیند درگشا را پشت و رو

یا نهان شد در پس چیزی و یا

از ویش پوشید دامان خدا

صبغة الله گاه پوشیده کند

پردهٔ بی‌چون بر آن ناظر تَنَد

تا نبیند خصم را پهلوی خویش

قدرت یزدان از آن بیشست بیش

مصطفی می‌دید احوال شبش

لیک مانع بود فرمان ربش

تا که پیش از خبط بگشاید رهی

تا نیفتد زان فضیحت در چهی

لیک حکمت بود و امر آسمان

تا ببیند خویشتن را او چنان

بس عداوتها که آن یاری بود

بس خرابیها که معماری بود

جامه خوابِ پر حدث را یک فضول

قاصدا آورد در پیش رسول

که چُنین کرده‌ست مهمانت ببین

خنده‌ای زد رحمةً للعالمین

که بیار آن مِطهَره اینجا به پیش

تا بشویم جمله را با دست خویش

هر کسی می‌جست کز بهر خدا

جان ما و جسم ما قربان ترا

ما بشوییم این حدث را تو بِهِل

کار دستست این نَمَط نه کار دل

مطلب مشابه: منتخب اشعار مولانا از مثنوی و معنوی دفتر چهارم (10 شعر زیبا)

مطلب مشابه: منتخب اشعار مولانا از مثنوی و معنوی دفتر سوم {10 شعر زیبا}

مطلب مشابه: منتخب اشعار مولانا از مثنوی و معنوی دفتر دوم / 10 شعر زیبا

اشعار گلچین مولانا از مثنوی و معنوی دفتر پنجم

اشعار زیبای مولانا

این سخن پایان ندارد آن عرب

ماند از الطاف آن شه در عجب

خواست دیوانه شدن عقلش رمید

دست عقل مصطفی بازش کشید

گفت این سو آ بیامد آنچنان

که کسی برخیزد از خواب گران

گفت این سو آ مکن هین با خود آ

که ازین سو هست با تو کارها

آب بر رو زد در آمد در سخن

کای شهید حق شهادت عرضه کن

تا گواهی بدهم و بیرون شوم

سیرم از هستی در آن هامون شوم

ما درین دهلیز قاضی قضا

بهر دعوی الستیم و بلی

که بلی گفتیم و آن را ز امتحان

فعل و قول ما شهودست و بیان

از چه در دهلیز قاضی ای گواه

حبس باشی ده شهادت از پگاه

زان بخواندندت بدین‌جا تا که تو

آن گواهی بدهی و ناری عتو

از لجاج خویشتن بنشسته‌ای

اندرین تنگی کف و لب بسته‌ای

تا بندهی آن گواهی ای شهید

تو ازین دهلیز کی خواهی رهید

یک زمان کارست بگزار و بتاز

کار کوته را مکن بر خود دراز

خواه در صد سال خواهی یک زمان

این امانت واگزار و وا رهان

این نماز و روزه و حج و جهاد

هم گواهی دادنست از اعتقاد

این زکات و هدیه و ترک حسد

هم گواهی دادنست از سرّ خود

خوان و مهمانی پی اظهار راست

کای مهان ما با شما گشتیم راست

هدیه‌ها و ارمغان و پیش‌کش

شد گواه آنک هستم با تو خوش

هر کسی کوشد به مالی یا فسون

چیست دارم گوهری در اندرون

گوهری دارم ز تقوی یا سخا

این زکات و روزه در هر دو گوا

روزه گوید کرد تقوی از حلال

در حرامش دان که نبود اتصال

وان زکاتش گفت کاو از مال خویش

می‌دهد، پس چون بدزدد ز اهل کیش؟

گر به طراری کند پس دو گواه

جرح شد در محکمهٔ عدل اله

هست صیاد ار کند دانه نثار

نه ز رحم و جود بل بهر شکار

هست گربهٔ روزه‌دار اندر صیام

خفته کرده خویش بهر صید خام

کرده بدظن زین کژی صد قوم را

کرده بدنام اهل جود و صوم را

فضل حق با این که او کژ می‌تند

عاقبت زین جمله پاکش می‌کند

سبق برده رحمتش وان غدر را

داده نوری که نباشد بدر را

کوششش را شسته حق زین اختلاط

غسل داده رحمت او را زین خباط

تا که غفاری او ظاهر شود

مغفری کلیش را غافر شود

آب بهر این ببارید از سماک

تا پلیدان را کند از خبث پاک

مطلب مشابه: منتخب اشعار مولانا از مثنوی و معنوی دفتر اول از کتاب مثنوی و معنوی

مطلب مشابه: دو بیتی های مولانا؛ بهترین اشعار کوتاه واحساسی مولانا شاعر بزرگ

اشعار زیبای مولانا

اشعار منتخب مولانا از دفتر پنجم مثنوی و معنوی

ناله از باطن برآرد کای خدا

آنچ دادی دادم و ماندم گدا

ریختم سرمایه بر پاک و پلید

ای شه سرمایه‌ده هل من مزید

ابر را گوید ببر جای خوشش

هم تو خورشیدا به بالا بر کشش

راههای مختلف می‌راندش

تا رساند سوی بحر بی‌حدش

خود غرض زین آب جان اولیاست

کو غسول تیرگیهای شماست

چون شود تیره ز غدر اهل فرش

باز گردد سوی پاکی بخش عرش

باز آرد زان طرف دامن کشان

از طهارات محیط او درسشان

از تیمم وا رهاند جمله را

وز تحری طالبان قبله را

ز اختلاط خلق یابد اعتلال

آن سفر جوید که ارحنا یا بلال

ای بلال خوش‌نوای خوش‌صهیل

مئذنه بر رو بزن طبل رحیل

جان سفر رفت و بدن اندر قیام

وقت رجعت زین سبب گوید سلام

این مثل چون واسطه‌ست اندر کلام

واسطه شرطست بهر فهم عام

اندر آتش کی رود بی‌واسطه

جز سمندر کو رهید از رابطه

واسطهٔ حمام باید مر ترا

تا ز آتش خوش کنی تو طبع را

چون نتانی شد در آتش چون خلیل

گشت حمامت رسول آبت دلیل

سیری از حقست لیک اهل طبع

کی رسد بی‌واسطهٔ نان در شبع

لطف از حقست لیکن اهل تن

درنیابد لطف بی‌پردهٔ چمن

چون نماند واسطهٔ تن بی‌حجیب

هم‌چو موسی نور مه یابد ز جیب

این هنرها آب را هم شاهدست

که اندرونش پر ز لطف ایزدست

فعل و قول آمد گواهان ضمیر

زین دو بر باطن تو استدلال گیر

چون ندارد سیر سرت در درون

بنگر اندر بول رنجور از برون

فعل و قول آن بول رنجوران بود

که طبیب جسم را برهان بود

وآن طبیب روح در جانش رود

وز ره جان اندر ایمانش رود

حاجتش ناید به فعل و قول خوب

احذروهم هم جواسیس القلوب

این گواه فعل و قول از وی بجو

کو به دریا نیست واصل هم‌چو جو

گرچه آن مطعوم جانست و نظر

جسم را هم زان نصیبست ای پسر

گر نگشتی دیو جسم آن را اکول

اسلم الشیطان نفرمودی رسول

دیو زان لوتی که مرده حی شود

تا نیاشامد مسلمان کی شود

دیو بر دنیاست عاشق کور و کر

عشق را عشقی دگر برد مگر

از نهان‌خانهٔ یقین چون می‌چشد

اندک‌اندک رخت عشق آنجا کشد

یا حریص االبطن عرج هکذا

انما المنهاج تبدیل الغذا

یا مریض القلب عرج للعلاج

جملة التدبیر تبدیل المزاج

ایها المحبوس فی رهن الطعام

سوف تنجو ان تحملت الفطام

ان فی‌الجوع طعام وافر

افتقدها وارتج یا نافر

اغتذ بالنور کن مثل البصر

وافق الاملاک یا خیر البشر

چون ملک تسبیح حق را کن غذا

تا رهی هم‌چون ملایک از اذا

جبرئیل ار سوی جیفه کم تند

او به قوت کی ز کرکس کم زند

حبذا خوانی نهاده در جهان

لیک از چشم خسیسان بس نهان

گر جهان باغی پر از نعمت شود

قسم موش و مار هم خاکی بود

مطلب مشابه: غزلیات مولانا با بیش از 20 غزل زیبای عاشقانه و احساسی شاعر بزرگ

مطلب مشابه: اشعار فلسفی مولانا؛ 20 شعر فلسفی عمیق و زیبا از شاعر بزرگ مولانا

اشعار منتخب مولانا از دفتر پنجم مثنوی و معنوی

قسم او خاکست گر دی گر بهار

میر کونی خاک چون نوشی چو مار

در میان چوب گوید کرم چوب

مر کرا باشد چنین حلوای خوب

کرم سرگین در میان آن حدث

در جهان نقلی نداند جز خبث

اشعار مثنوی معنوی از دفتر پنجم

ای خدای بی‌نظیر ایثار کن

گوش را چون حلقه دادی زین سخن

گوش ما گیر و بدان مجلس کشان

کز رحیقت می‌خورند آن سرخوشان

چون به ما بویی رسانیدی ازین

سر مبند آن مشک را ای رب دین

از تو نوشند ار ذکورند ار اناث

بی‌دریغی در عطا یا مستغاث

ای دعا ناگفته از تو مستجاب

داده دل را هر دمی صد فتح باب

چند حرفی نقش کردی از رقوم

سنگ‌ها از عشق آن شد هم‌چو موم

نون ابرو صاد چشم و جیم گوش

بر نوشتی فتنهٔ صد عقل و هوش

زان حروفت شد خرد باریک‌ریس

نسخ می‌کن ای ادیب خوش‌نویس

در خورِ هر فکرِ بسته بر عدم

دم به دم نقشِ خیالی خوش‌رقم

حرف‌های طرفه بر لوح خیال

بر نوشته چشم و عارض خد و خال

بر عدم باشم نه بر موجود مست

زانک معشوقِ عدم وافی‌ترست

عقل را خط‌ خوان آن اَشکال کرد

تا دهد تدبیرها را زان نورد

چون ملک از لوح محفوظ آن خرد

هر صباحی درس هر روزه برد

بر عدم تحریرها بین بی‌بنان

و از سوادش حیرت سوداییان

هر کسی شد بر خیالی ریش گاو

گشته در سودای گنجی کنج‌کاو

از خیالی گشته شخصی پرشکوه

روی آورده به معدنهای کوه

وز خیالی آن دگر با جهد مر

رو نهاده سوی دریا بهر در

وآن دگر بهر ترهب در کنشت

وآن یکی اندر حریصی سوی کشت

از خیال آن ره‌زن رسته شده

وز خیال این مرهم خسته شده

در پری‌خوانی یکی دل کرده گم

بر نجوم آن دیگری بنهاده سم

این روشها مختلف بیند برون

زان خیالات ملون ز اندرون

این در آن حیران شده کان بر چیست

هر چشنده آن دگر را نافیست

آن خیالات ار نبد نامؤتلف

چون ز بیرون شد روشها مختلف

قبلهٔ جان را چو پنهان کرده‌اند

هر کسی رو جانبی آورده‌اند

او همی گوید که از اشکال تو

غره گشتم دیر دیدم حال تو

شمع مرده باده رفته دلربا

غوطه خورد از ننگ کژبینی ما

ظلت الارباح خسرا مغرما

نشتکی شکوی الی الله العمی

حبذا ارواح اخوان ثقات

مسلمات مؤمنات قانتات

هر کسی رویی به سویی برده‌اند

وان عزیزان رو به بی‌سو کرده‌اند

هر کبوتر می‌پرد در مذهبی

وین کبوتر جانب بی‌جانبی

ما نه مرغان هوا نه خانگی

دانهٔ ما دانهٔ بی‌دانگی

زان فراخ آمد چنین روزی ما

که دریدن شد قبادوزی ما

پر طاوست مبین و پای بین

تا که سؤ العین نگشاید کمین

که بلغزد کوه از چشم بدان

یزلقونک از نبی بر خوان بدان

احمد چون کوه لغزید از نظر

در میان راه بی‌گل بی‌مطر

در عجب درماند کین لغزش ز چیست

من نپندارم که این حالت تهیست

تا بیامد آیت و آگاه کرد

کان ز چشم بد رسیدت وز نبرد

گر بدی غیر تو در دم لا شدی

صید چشم و سخرهٔ افنا شدی

لیک آمد عصمتی دامن‌کشان

وین که لغزیدی بد از بهر نشان

عبرتی گیر اندر آن که کن نگاه

برگ خود عرضه مکن ای کم ز کاه

اشعار مثنوی معنوی از دفتر پنجم

پر طاوست مبین و پای بین

تا که سؤ العین نگشاید کمین

که بلغزد کوه از چشم بدان

یزلقونک از نبی بر خوان بدان

احمد چون کوه لغزید از نظر

در میان راه بی‌گل بی‌مطر

در عجب درماند کین لغزش ز چیست

من نپندارم که این حالت تهیست

تا بیامد آیت و آگاه کرد

کان ز چشم بد رسیدت وز نبرد

گر بدی غیر تو در دم لا شدی

صید چشم و سخرهٔ افنا شدی

لیک آمد عصمتی دامن‌کشان

وین که لغزیدی بد از بهر نشان

عبرتی گیر اندر آن که کن نگاه

برگ خود عرضه مکن ای کم ز کاه

روی نفس مطمئنه در جسد

زخم ناخنهای فکرت می‌کشد

فکرت بد ناخن پر زهر دان

می‌خراشد در تعمق روی جان

تا گشاید عقدهٔ اشکال را

در حدث کردست زرین بیل را

عقده را بگشاده گیر ای منتهی

عقدهٔ سختست بر کیسهٔ تهی

در گشاد عقده‌ها گشتی تو پیر

عقدهٔ چندی دگر بگشاده گیر

عقده‌ای کان بر گلوی ماست سخت

که بدانی که خسی یا نیک‌بخت

حل این اشکال کن گر آدمی

خرج این کن دم اگر آدم‌دمی

حد اعیان و عرض دانسته گیر

حد خود را دان که نبود زین گزیر

چون بدانی حد خود زین حدگریز

تا به بی‌حد در رسی ای خاک‌بیز

عمر در محمول و در موضوع رفت

بی‌بصیرت عمر در مسموع رفت

هر دلیلی بی‌نتیجه و بی‌اثر

باطل آمد در نتیجهٔ خود نگر

جز به مصنوعی ندیدی صانعی

بر قیاس اقترانی قانعی

می‌فزاید در وسایط فلسفی

از دلایل باز برعکسش صفی

این گریزد از دلیل و از حجاب

از پی مدلول سر برده به جیب

گر دخان او را دلیل آتشست

بی‌دخان ما را در آن آتش خوشست

خاصه این آتش که از قرب ولا

از دخان نزدیک‌تر آمد به ما

پس سیه‌کاری بود رفتن ز جان

بهر تخییلات جان سوی دخان

مطلب مشابه: شاه بیت های مولانا؛ زیباترین ابیات و اشعار احساسی مولانا شاعر بزرگ

مطلب مشابه: بهترین اشعار مولانا در قالب رباعی؛ رباعی های زیبای گلچین شده عاشقانه

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.