غزل شماره ۹۲ از غزلیات حافظ؛ میرِ من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت…

غزل شماره ۹۲ از غزلیات حافظ، با مطلعِ دلنشینِ «میرِ من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت…»، یکی از عاشقانه‌ترین و پرشورترین سروده‌های لسان‌الغیب است. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تک‌بیت‌های آن، به بررسی درونمایهٔ شیفتگی بی‌پایان، نازِ معشوق و مستیِ عاشقانه‌ای خواهیم پرداخت که حافظ را از پای درمی‌آورد. هدف آن است که خواننده با زبانی غیر از زبانِ خشکِ دانشگاهی، با لایه‌های پنهانِ این شعرِ ماندگار آشنا شود. پیشنهاد می کنیم غزل شماره ۹۳ از غزلیات حافظ؛ چه لطف بود که ناگاه رَشحِه قَلَمَت… را هم مطاله کنید.

غزل شماره ۹۲ از غزلیات حافظ؛ میرِ من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت...

غزل 92 حافظ شیرازی

میرِ من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت

خوش خرامان شو که پیشِ قدِ رعنا میرمت

گفته بودی کی بمیری پیشِ من، تعجیل چیست؟

خوش تقاضا می‌کنی پیشِ تقاضا میرمت

عاشق و مخمور و مهجورم بتِ ساقی کجاست؟

گو که بِخرامَد که پیشِ سرو بالا میرمت

آن که عمری شد که تا بیمارم از سودایِ او

گو نگاهی کن که پیشِ چشمِ شهلا میرمت

گفته‌ای لعلِ لبم هم درد بخشد هم دوا

گاه پیش درد و گَه پیش مداوا میرمت

خوش خِرامان می‌روی چشمِ بد از رویِ تو دور

دارم اندر سر خیالِ آن که در پا میرمت

گرچه جایِ حافظ اندر خلوتِ وصلِ تو نیست

ای همه جایِ تو خوَش، پیشِ همه جا میرمت

غزل شماره ۹۱ از غزلیات حافظ «میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت»

غزل شماره ۹۰ از غزلیات حافظ شیرازی؛ ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت …

تفسیر این شعر

حافظ

این غزل از شورانگیزترین و بی‌پرواترین عاشقانه‌های حافظ است. شاعر با خطاب «میر من» (آقا و سرور من)، در هر بیت از نوعی «مردن» پیش معشوق سخن می‌گوید: مرگ در برابر خرامیدن، مرگ پیش از تقاضا، مرگ پیش چشم شهلا، مرگ پیش درد و دوا، مرگ به پای معشوق و در پایان، مرگ پیش همه جای او. این «مردن» در فرهنگ عاشقانه و عرفانی حافظ، فنا شدن در جمال معشوق است، نه مرگ اندوهبار که رقصی شورمند در آستان هستی.

 بیت اول

«میرِ من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت / خوش خرامان شو که پیشِ قدِ رعنا میرمت»

– «میر من»: سرور و آقای من.

– خوش راه می‌روی، چنان که من از سر و پا (با تمام وجود) در برابرت می‌میرم.

– حتی زیباتر خرامان شو، زیرا من پیش قامتِ رسا و زیبایت جان می‌دهم.

«قد رعنا»: قامتِ بالنده و خرامان. «مردن پیش کسی» کنایه از نهایت شیدایی و از خودبیگانگی است.

 بیت دوم

«گفته بودی کی بمیری پیشِ من، تعجیل چیست؟ / خوش تقاضا می‌کنی پیشِ تقاضا میرمت»

– روزگاری تو می‌گفتی: «کی می‌میری پیش من؟ چرا عجله می‌کنی؟»

– اما حالا خودْ خوش از من درخواستِ مرگ می‌کنی و من پیش از تقاضای تو می‌میرم.

این بیت، بازی ظریف عاشقانه را نشان می‌دهد: معشوق نخست عاشق را به صبر وامیداشت، اکنون خود شتابِ مرگ او را می‌خواهد. عاشق نیز از تقاضا پیشی می‌گیرد.

 بیت سوم

«عاشق و مخمور و مهجورم بتِ ساقی کجاست؟ / گو که بِخرامَد که پیشِ سرو بالا میرمت»

– من در آنِ واحد هم عاشقم، هم مست (مخمور)، هم هجران‌زده (مهجور). «بت ساقی» (معشوقی که هم معبود است هم جام‌دهنده) کجاست؟

– به او بگو خرامان بیاید، زیرا من پیش قامت سروبالای او می‌میرم.

«بتِ ساقی» ترکیب دو نماد عشق حافظ: بت (معبود زیبا) و ساقی (دهنده شراب طهور). عشق در این نگاه زمینی و آسمانی آمیخته می‌شود.

 بیت چهارم

«آن که عمری شد که تا بیمارم از سودایِ او / گو نگاهی کن که پیشِ چشمِ شهلا میرمت»

– آن کسی که عمری است از سودایش بیمارم، به او بگو یک نگاه به من کند، چه من پیش چشم شهلا (چشم سیاه و جادویی) او می‌میرم.

«بیماری سودا» کنایه از عشق شوریده‌حال. درمان این بیماری، یک نگاه معشوق است. اما همان نگاه عاشق را به «مرگ» می‌کشاند.

 بیت پنجم

«گفته‌ای لعلِ لبم هم درد بخشد هم دوا / گاه پیش درد و گَه پیش مداوا میرمت»

– تو خود گفته‌ای که لعل لبانم هم زهر می‌دهد هم پادزهر.

– من نیز گاهی پیش از درد تو و گاهی پیش از درمان تو می‌میرم.

لعلِ لبِ معشوق دوگونه است: زهرِ تلخ و شهدِ شیرین. عاشق در هر دو حال راضی به مرگ است. این اوج تسلیم و رهایی از دوگانه خوب/بد است.

 بیت ششم

«خوش خِرامان می‌روی چشمِ بد از رویِ تو دور / دارم اندر سر خیالِ آن که در پا میرمت»

– تو خوش و خرامان می‌روی، چشم بد از روی زیبایت دور باد.

– من در سر این خیال را می‌پرورانم که (به نهایت شیدایی) در پایت بمیرم.

«در پا میرمت»: هم به معنای افتادن به پای معشوق و جان دادن، هم کنایه از خاکبوسی و نهایت فروتنی و فنا.

 بیت هفتم (مقطع)

«گرچه جایِ حافظ اندر خلوتِ وصلِ تو نیست / ای همه جایِ تو خوَش، پیشِ همه جا میرمت»

– اگرچه حافظ در خلوتگاه وصال تو جایی ندارد (محرم حریم خاص تو نیست)،

– ای کسی که همه جای تو خوش و زیباست، من در برابر همه جا و همه حالت تو می‌میرم.

نکته ظریف و عارفانه اینجاست: «همه جای تو خوش» یعنی هر ذره وجودت زیباست و هر جلوه‌ای از تو ستودنی. عاشق حتی بدون وصال و در مقام دوری هم از جمال معشوق فانی می‌شود. «پیش همه جا میرمت» یعنی در هر مکانی و هر زمانی که تو باشی، من حاضر به فنا هستم. این اوج عشق بی‌شرط است.

 خلاصه به زبان ساده

حافظ به آقا و سرور خود می‌گوید:

ای سرور من، چنان خوش راه می‌روی که من با تمام وجود در برابرم می‌میرم. زیباتر خرامان شو، که پیش قامت رسایت جان می‌دهم.

خودت می‌گفتی «کی می‌میری؟ عجله برای چیست؟» اما حالا خودت از من درخواست مرگ می‌کنی و من پیش از خواهش تو می‌میرم.

من هم عاشقم، هم مست و هم هجران‌زده. آن بت ساقی کجاست؟ بیاید که پیش قامت سروبالایش جان دهم.

آن که عمری از سودایش بیمارم، یک نگاه به من بکند، که من پیش چشم سیاهش جان می‌دهم.

تو خود گفته‌ای که لعل لبانت هم زهر می‌دهد هم تریاک. من هم گاهی پیش از درد تو و گاهی پیش از درمان تو می‌میرم.

خوش و خرامان می‌روی. چشم بد از روی زیبایت دور. من در سر خیال مردن به پای تو را می‌پرورانم.

اگرچه حافظ را در خلوت وصال تو جایی نیست، اما ای که همه وجودت خوش است، من پیش همه جای تو و همه حالت تو می‌میرم.

 نکته پایانی

این غزل، نقطه اوج «عشق بی‌شرط» و «فنا در جمال معشوق» در شعر حافظ است. حافظ در اینجا نه طلب وصال دارد و نه شکایت از هجران؛ او حتی وقتی از خلوت وصل بیرون است، باز در برابر هر جلوه‌ای از معشوق «می‌میرد». «پیش همه جا میرمت» یعنی عشق حافظ دیگر به مکان و زمانی وابسته نیست. این همان فنا در عشق است که عارفان از آن سخن می‌گویند، اما حافظ آن را در قامت «خرامیدن»، «نگاه شهلا»، «لعل لب» و «پای معشوق» به تماشا می‌گذارد.

غزل شماره ۸۹ از غزلیات حافظ شیرازی (یا رب سببی ساز که یارم به سلامت… با تفسیر)

غزل شماره ۸۸ از غزلیات حافظ؛ شنیده‌ام سخنی خوش که پیرِ کنعان گفت …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.