غزل شماره ۷۹ از غزلیات شهریار؛ چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم …
غزل شماره ۷۹ از غزلیات شهریار در روزانه آماده شده است. طبیعت در اشعار شهریار نقش مهمی دارد. او با توصیف زیباییهای طبیعی، احساسات خود را به تصویر میکشد و خواننده را به دنیای خیالانگیز خود دعوت میکند. همچنین غزل شماره ۸۰ از غزلیات شهریار؛ ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۷۹ از شاعر ایرانی
چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی، به دردِ خویش خو کردم
چرا رو در تو آرم من؟ که خود را گم کنم در تو؟
به خود باز آمدم، نقشِ تو در خود جستوجو کردم
خیالت سادهدلتر بود و با ما از تو یکروتر
من اینها، هر دو، با آیینهٔ دل روبهرو کردم
فشردم با همه مستی، به دل سنگ صبوری را
ز حال گریهٔ پنهان، حکایت با سبو کردم
فرود آ ای عزیز دل! که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشکِ ندامت شستوشو کردم
صفایی بود دیشب با خیالت خلوتِ ما را
ولی من باز پنهانی، تو را هم آرزو کردم
مَلول از نالهٔ بلبل، مباش ای باغبان! رفتم
حلالم کن اگر وقتی، گلی در غنچه بو کردم
تو با اَغیار، پیشِ چشمِ من، مِی در سبو کردی
من از بیم شماتت، گریهٔ پنهان در گلو کردم
حراجِ عشق و تاراجِ جوانی، وحشتِ پیری
در این هنگامه، من کاری که کردم یاد او کردم
ازین پس شهریارا ما و از مردم رمیدنها
که من پیوند خاطر با غزالی مشکمو کردم
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۸ از غزلیات شهریار؛ نفسی داشتم و ناله و شیون کردم …
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۷ از غزلیات شهریار؛ برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردم …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، شهریار، است و به موضوعات عشق، درد و اندوه میپردازد. در ادامه، این شعر را به زبان ساده توضیح میدهم:
1. بند اول: شاعر وقتی که محبوبش در را به روی او بسته، به صبر و شکیبایی روی میآورد. او به این نتیجه میرسد که اگر محبوبش درمانی برای دردش نمیدهد، باید با درد خود کنار بیاید.
2. بند دوم: شاعر از خود میپرسد چرا باید به محبوبش توجه کند، در حالی که ممکن است خود را در او گم کند. او تصمیم میگیرد به خود بازگردد و در درون خود به دنبال نشانههایی از محبوبش بگردد.
3. بند سوم: خیال محبوبش سادهتر و دلنشینتر از واقعیت است. شاعر با این خیال، در دل خود رو به رو میشود و احساساتش را بررسی میکند.
4. بند چهارم: شاعر با وجود مستی و شادی، به دل سنگی صبوری چنگ میزند و از حال پنهانی خود و گریههایش با یک سبو (ظرف) صحبت میکند.
5. بند پنجم: او از محبوبش میخواهد که بیاید، چون از غیر او هیچ چیز برایش مهم نیست و با اشکهای ندامت، چشمانش را شستشو میکند.
6. بند ششم: شب گذشته با خیال محبوبش خوش بود، اما دوباره او را در دل آرزو کرده است.
7. بند هفتم: شاعر از نالههای بلبل در باغ، خسته شده و از باغبان میخواهد که او را ببخشد اگر زمانی گلی را بو کرده است.
8. بند هشتم: شاعر مشاهده میکند که محبوبش با دیگران (غیر) در پیش چشمان او مینوشد و او از ترس قضاوت دیگران، گریهای پنهانی در گلو دارد.
9. بند نهم: در دنیای عشق و جوانی، ترس از پیری وجود دارد و در این شرایط، شاعر به یاد محبوبش کارهایی انجام میدهد.
10. بند دهم: شاعر اعلام میکند که از این پس باید از مردم دوری کند و پیوند خاطر خود را با غزالی (نماد زیبایی و عشق) برقرار کند.
به طور کلی، این شعر احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی را به تصویر میکشد و نشاندهندهی تلاش شاعر برای کنار آمدن با عشق و اندوهی است که در دل دارد.
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۶ از غزلیات شهریار؛ تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم …
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۵ از غزلیات شهریار؛ دامن مکش به ناز که هجران کشیدهام …










