غزل شماره ۶۶ از دیوان شمس مولانا؛ تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را …
غزل شماره ۶۶ از دیوان شمس مولانا را در روزانه قرار داده ایم. زبان غزلیات مولانا زیبا و شاعرانه است. او با استفاده از تشبیهات، استعارهها و تصاویر شاعرانه، احساسات عمیق خود را به تصویر میکشد و این امر باعث جذابیت خاص اشعارش میشود. همچنین غزل شماره ۶۷ از دیوان شمس مولانا؛ از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۶۶
تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را
فرومگذار در مجلس چنین اشگرف جامی را
ز خون ما قصاصت را بجو این دم خلاصت را
مهل ساقی خاصت را برای خاص و عامی را
بکش جام جلالی را فدا کن نفس و مالی را
مشو سخره حلالی را مخوان باده حرامی را
غلط کردار نادانی همه نامیست یا نانی
تو را چون پخته شد جانی مگیر ای پخته خامی را
کسی کز نام میلافد بهل کز غصه بشکافد
چو آن مرغی که میبافد به گرد خویش دامی را
در این دام و در این دانه مجو جز عشق جانانه
مگو از چرخ وز خانه تو دیده گیر بامی را
تو شین و کاف و ری را خود مگو شکر که هست از نی
مگو القاب جان حی یکی نقش و کلامی را
چو بیصورت تو جان باشی، چه نقصان گر نهان باشی؟
چرا دربند آن باشی که واگویی پیامی را
بیا ای همدل محرم، بگیر این بادهٔ خرم
چنان سرمست شو این دم که نشناسی مقامی را
برو ای راه ره پیما بدان خورشید جانافزا
از این مجنون پرسودا ببر آنجا سلامی را
بگو ای شمس تبریزی از آن میهای پاییزی
به خود در ساغرم ریزی نفرمایی غلامی را
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۵ از دیوان شمس مولانا؛ ببین ذرات روحانی، که شد تابان از این صحرا …
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۴ از دیوان شمس مولانا؛ تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا؟
تفسیر این شعر

این شعر از مولانا جلالالدین رومی، شاعر و عارف بزرگ ایرانی است و در آن به مفاهیم عشق، معرفت، و حالتهای روحی انسان پرداخته میشود. در ادامه، به زبان ساده و با توضیحات مناسب به بررسی مضامین این شعر میپردازیم:
1. ساقی جان: شاعر به ساقی (کسی که شراب میریزد) اشاره میکند و از او میخواهد که به او بگوید که برای چه چیزی در زندگی تلاش کند. او به دنبال معنای عمیقتری از زندگی است و نمیخواهد تنها به نام و ننگ فکر کند.
2. قصاص و خلاص: او از ساقی میخواهد که برای رهایی از مشکلات و دردها، به او کمک کند. اینجا قصاص به معنای مجازات و خلاص به معنای رهایی است. شاعر میخواهد از بار سنگین مشکلات رها شود.
3. جام جلالی: شاعر از ساقی میخواهد که جامی پر از جلال و زیبایی را برای او پر کند. او میخواهد همه چیز را فدای عشق و احساسات عمیق خود کند.
4. حلال و حرام: مولانا به مسأله حلال و حرام اشاره میکند و میگوید که نباید در مورد عشق و احساسات خود محدودیتهایی را بپذیرد. او همچنین بر لزوم عدم قضاوت در مورد دیگران تأکید میکند.
5. غلط کردار نادانی: شاعر به نادانی انسانها اشاره میکند و این که بسیاری از ما در زندگی خود اشتباهاتی انجام میدهیم که ناشی از نادانی ماست.
6. عشق جانانه: او تأکید میکند که در زندگی تنها باید به عشق واقعی توجه کنیم و نباید خود را درگیر مسائل سطحی کنیم.
7. شین و کاف و ری: اینجا شاعر به الفبای زبان اشاره میکند و میگوید که نباید به ظواهر بیمحتوا توجه کرد. بلکه باید به عمق معنا پرداخته شود.
8. جان بیصورت: مولانا به این نکته اشاره میکند که اگر روح انسان بیصورت باشد، هیچ نقصی ندارد. او بر اهمیت روح بر جسم تأکید میکند.
9. بادهٔ خرم: شاعر دعوت میکند تا بادهای خوشمزه بنوشد و سرمست شود. این باده نمادی از عشق و شادی است.
10. خورشید جانافزا: اشاره به روشنایی و نور دارد که روح انسان را شاداب میکند. او از کسی میخواهد که او را به سمت نور هدایت کند.
11. شمس تبریزی: در انتهای شعر، شاعر از شمس تبریزی، دوست و مرشد خود یاد میکند و از او میخواهد که از میهای پاییزی در ساغر او بریزد، تا او بتواند عشق و معرفت را در وجود خود تجربه کند.
به طور کلی، این شعر دعوتی است به عشق ورزیدن، رهایی از قید و بندهای دنیوی، و جستجوی حقیقت و معنا در زندگی. مولانا با استفاده از تصاویری زیبا و استعارههای عمیق، خواننده را به تفکر دربارهی وجود خود و ارتباطش با عشق الهی دعوت میکند.
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۳ از دیوان شمس مولانا؛ چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را …
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۲ از دیوان شمس مولانا؛ بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را …
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










