غزل شماره ۶۴ از دیوان شمس مولانا؛ تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا؟

غزل شماره ۶۴ از دیوان شمس مولانا را در روزانه بخوانید. آثار مولانا فراتر از مرزهای فرهنگی و زبانی رفته و در سطح جهانی شناخته شده‌اند. غزلیات او به زبان‌های مختلف ترجمه شده‌اند و بر فرهنگ‌ها و ادبیات کشورهای مختلف تأثیر گذاشته‌اند. همچنین غزل شماره ۶۵ از دیوان شمس مولانا؛ ببین ذرات روحانی، که شد تابان از این صحرا … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۶۴ از دیوان شمس مولانا؛ تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا؟

غزل شماره ۶۴

تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا؟

تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا؟

تو دیدی هیچ نقشی را که از نقاش بگریزد؟

تو دیدی هیچ وامق را که عذرا خواهد از عذرا؟

بود عاشق فراق اندر چو اسمی خالی از معنی

ولی معنی چو معشوقی فراغت دارد از اسما

توی دریا، منم ماهی، چنان دارم که می‌خواهی

بکن رحمت، بکن شاهی، که از تو مانده‌ام تنها

ایا شاهنشه قاهر! چه قحط رحمت‌ست آخر؟

دمی که تو نه‌ای حاضر گرفت آتش چنین بالا

اگر آتش تو را بیند چنان در گوشه بنشیند

کز آتش هر که گل چیند دهد آتش گل رعنا

عذاب‌ست این جهان بی تو، مبادا یک زمان بی تو

به جان تو که جان بی تو، شکنجه‌ست و بلا بر ما

خیالت همچو سلطانی، شد اندر دل خرامانی

چنانک آید سلیمانی، درون مسجد اقصی

هزاران مشعله بر شد، همه مسجد منور شد

بهشت و حوض کوثر شد، پر از رضوان پر از حورا

تعالی الله تعالی الله درون چرخ چندین مه

پر از حورست این خرگه نهان از دیدهٔ اعما

زهی دلشاد مرغی کو مقامی یافت اندر عشق

به کوه قاف کی یابد مقام و جای جز عنقا؟

زهی عنقای ربانی، شهنشه شمس تبریزی

که او شمسی‌ست نی شرقی و نی غربی و نی در جا

مطلب مشابه: غزل شماره ۶۳ از دیوان شمس مولانا؛ چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را …

مطلب مشابه: غزل شماره ۶۲ از دیوان شمس مولانا؛ بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر زیبا از مولانا جلال‌الدین رومی، شاعر و عارف بزرگ ایرانی است و به مضامین عشق، فراق و ارتباط با معشوق می‌پردازد. بیایید این شعر را به زبان ساده‌تر توضیح دهیم:

بیت اول:

آیا هیچ عاشقی را دیده‌ای که از عشق سیر شده باشد؟ آیا هیچ ماهی را دیده‌ای که از دریا سیر باشد؟

• شاعر می‌گوید که عشق و دلبستگی هرگز تمام نمی‌شود و هیچ عاشق واقعی نمی‌تواند از عشق خسته شود.

بیت دوم:

آیا هیچ نقشی را دیده‌ای که از نقاشی فرار کند؟ آیا هیچ عاشق و معشوقی را دیده‌ای که از یکدیگر جدا شوند؟

• اینجا هم تأکید بر این است که عشق واقعی نمی‌تواند از بین برود و همیشه به هم وابسته‌اند.

بیت سوم:

عاشق در فراق مانند نامی است که معنایی ندارد؛ اما وقتی معشوق غایب است، آن نام‌ها بی‌معنا می‌شوند.

• شاعر می‌گوید که عشق بدون معشوق بی‌معناست و فراق عاشق را رنج می‌دهد.

بیت چهارم:

من در دریا مانند ماهی هستم، همان‌طور که تو می‌خواهی، پس بر من رحمت کن و مرا تنها نگذار.

• شاعر از معشوق می‌خواهد که به او رحم کند و او را در تنهایی رها نکند.

بیت پنجم:

ای پادشاه قاهر! چرا رحمتت کم شده است؟ وقتی تو نیستی، آتش عشق درونم بالا می‌گیرد.

• شاعر به غیبت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که نبود او باعث آتش عشق و درد در دلش شده است.

بیت ششم:

اگر آتش عشق تو را ببیند، در گوشه‌ای نشسته و آرام می‌شود؛ چون کسی که گل را بچیند، آتش گل را نیز خواهد چشید.

• شاعر می‌گوید که آتش عشق اگر تو را ببیند، آرام می‌شود و این عشق به دیگران نیز منتقل می‌شود.

بیت هفتم:

این جهان بدون تو عذاب است. مبادا حتی یک لحظه بدون تو باشم؛ زیرا جان من بدون تو شکنجه و بلاست.

• شاعر بیان می‌کند که زندگی بدون معشوق برای او غیرقابل تحمل است.

بیت هشتم:

خیالت مانند یک پادشاه در دل من راه می‌رود، مانند سلیمان که وارد مسجد الاقصی می‌شود.

• شاعر به قدرت خیال معشوق اشاره می‌کند و آن را با ورود سلیمان به مکان مقدس مقایسه می‌کند.

بیت نهم:

هزاران مشعل روشن شد و مسجد من نورانی شد. بهشت و حوض کوثر پر از رضوان و حوراست.

• اینجا شاعر از زیبایی‌های عشق و نورانی بودن دل عاشق سخن می‌گوید.

بیت دهم:

خداوند بزرگ است و در آسمان‌ها ستاره‌های زیادی وجود دارد؛ این مکان پر از حوراست که از چشم‌ها پنهان است.

• شاعر به عظمت خداوند و زیبایی‌های پنهان در جهان اشاره می‌کند.

بیت یازدهم:

خوشا به حال آن پرنده‌ای که مقام خود را در عشق یافته است! آیا در کوه قاف جز عنقا (پرنده افسانه‌ای) مقام دیگری وجود دارد؟

• شاعر به مقام والا و خوشبختی عاشقان اشاره می‌کند.

بیت دوازدهم:

خوشا به حال عنقای ربانی، پادشاه شمس تبریزی که او نه شرقی است و نه غربی و در هیچ مکانی جا نمی‌گیرد.

• در پایان، شاعر به شمس تبریزی، مرشد خود اشاره می‌کند و او را فراتر از مرزها و محدودیت‌ها معرفی می‌کند.

به طور کلی، این شعر تجلی عشق عمیق، فراق و جستجوی حقیقت وجودی است. مولانا با زبانی زیبا و مجازی احساسات عمیق عاشقانه را به تصویر می‌کشد.

مطلب مشابه: غزل شماره ۶۱ از دیوان شمس مولانا؛ هلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا را …

مطلب مشابه: غزل شماره ۶۰ از دیوان شمس مولانا؛ ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.