غزل شماره ۶۰ از دیوان شمس مولانا؛ ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را …

غزل شماره ۶۰ از دیوان شمس مولانا را در روزانه بخوانید. مولانا یکی از بزرگ‌ترین عارفان تاریخ اسلام است و غزلیات او به عنوان یک منبع مهم در عرفان اسلامی شناخته می‌شوند. این اشعار به بررسی روابط میان انسان و خداوند و جستجوی حقیقت می‌پردازند. همچنین غزل شماره ۶۱ از دیوان شمس مولانا؛ هلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا را … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۶۰ از دیوان شمس مولانا؛ ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را ...

غزل شماره ۶۰

ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را

چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را

منم ای برق رام تو برای صید و دام تو

گهی بر رکن بام تو گهی بگرفته صحرا را

چه داند دام بیچاره فریب مرغ آواره

چه داند یوسف مصری غم و درد زلیخا را

گریبان گیر و این جا کش کسی را که تو خواهی خوش

که من دامم تو صیادی چه پنهان صنعتی یارا

چو شهر لوط ویرانم چو چشم لوط حیرانم

سبب خواهم که واپرسم ندارم زهره و یارا

اگر عطار عاشق بد سنایی شاه و فایق بد

نه اینم من نه آنم من که گم کردم سر و پا را

یکی آهم کز این آهم بسوزد دشت و خرگاهم

یکی گوشم که من وقفم شهنشاه شکرخا را

خمش کن در خموشی جان کشد چون کهربا آن را

که جانش مستعد باشد کشاکش‌های بالا را

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۹ از دیوان شمس مولانا؛ تو از خواری همی نالی نمی‌بینی عنایت‌ها …

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۸ از دیوان شمس مولانا؛ رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، مولانا، به زیبایی و با زبان شاعرانه به موضوع عشق و احساسات انسانی می‌پردازد. در ادامه، این شعر را به زبان ساده توضیح می‌دهم:

بیت اول:

شاعر از نور چهره موسی (پیامبر) صحبت می‌کند و می‌گوید که آیا این نور می‌تواند باعث کوری صفورا (همسر موسی) شود؟ او همچنین اشاره می‌کند که چنین عشقی در دل او وجود دارد که چشمانش را بینا کرده است.

بیت دوم:

شاعر خود را به عنوان یک برق (رعد) معرفی می‌کند که برای شکار محبوبش آمده است. او می‌گوید که گاهی بر بالای بام محبوبش نشسته و گاهی در دشت‌ها پرسه می‌زند.

بیت سوم:

شاعر به دام (تله) اشاره می‌کند و می‌گوید که این دام نمی‌داند که چگونه می‌تواند مرغ آواره (عاشق) را فریب دهد. او همچنین به یوسف (پیامبر) اشاره می‌کند و می‌گوید که او نمی‌داند غم و درد زلیخا (عاشق او) چیست.

بیت چهارم:

شاعر از محبوبش می‌خواهد که او را بگیرد و اگر کسی را بخواهد، آن شخص را بگیرد. او خود را به عنوان دام معرفی می‌کند و از محبوبش می‌خواهد که به او توجه کند.

بیت پنجم:

شاعر خودش را مانند شهر لوط توصیف می‌کند که ویران شده است و چشمانش مانند چشم لوط حیران است. او از محبوبش می‌خواهد که دلیلی برای این وضعیت پیدا کند، اما خودش جرأت پرسیدن ندارد.

بیت ششم:

شاعر به دیگر شاعران بزرگ (عطار و سنایی) اشاره می‌کند و می‌گوید که نه او مانند آنهاست و نه به اندازه آنها محبوب است، زیرا او خود را گم کرده است.

بیت هفتم:

او بیان می‌کند که آتش آه او می‌تواند دشت و خرگاه (محل زندگی) را بسوزاند. همچنین، او گوش خود را وقف شاه شکرخا (محبوب) کرده است.

بیت هشتم:

شاعر از خاموشی صحبت می‌کند و می‌گوید که در سکوت جان‌ها کشیده می‌شود، مانند کهربا (ماده‌ای که جان را جذب می‌کند). او اشاره می‌کند که جان‌های مستعد باید با چالش‌ها و سختی‌ها روبرو شوند.

به طور کلی، این شعر به زیبایی‌های عشق، احساسات عمیق انسانی و چالش‌هایی که عاشقان با آن مواجه هستند، پرداخته است. حافظ با زبانی دلنشین و استعاره‌های زیبا، عمق احساسات خود را بیان کرده است.

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۷ از دیوان شمس مولانا؛ مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را …

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۶ از دیوان شمس مولانا؛ عطارد مشتری باید‌، متاع آسمانی را …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.