غزل شماره ۵۶ از دیوان شمس مولانا؛ عطارد مشتری باید‌، متاع آسمانی را …

غزل شماره ۵۶ از دیوان شمس مولانا را در روزانه بخوانید. غزلیات مولانا تأثیر بسیاری بر شاعران بعدی داشته‌اند. بسیاری از شاعران بزرگ فارسی‌زبان تحت تأثیر اندیشه‌ها و سبک شعری او قرار گرفته‌اند و از مضامین او الهام گرفته‌اند. همچنین غزل شماره ۵۷ از دیوان شمس مولانا؛ مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۵۶ از دیوان شمس مولانا؛ عطارد مشتری باید‌، متاع آسمانی را ...

غزل شماره ۵۶

عطارد مشتری باید‌، متاع آسمانی را

مهی مریخ‌چشم ارزد‌، چراغ آن جهانی را

چو چشمی مُقتَرِن گردد بدان غیبی چراغ جان

ببیند بی‌قرینه او قرینان نهانی را

یکی جان‌ِ عجب باید که داند جان فدا کردن

دو چشم معنوی باید عروسان معانی را

یکی چشمی‌ست بشکفته‌، صِقال روح پَذْرُفته

چو نرگس خواب‌ِ او رفته برای باغبانی را

چنین باغ و چنین شش جو پس این پنج و این شش جو

قیاسی نیست‌، کمتر جو قیاس اقترانی را

به صف‌ها رأیت نُصرت‌، به شب‌ها حارس امت

نهاده بر کفِ وحدت‌، دُر سبع المثانی را

شکسته پشت شیطان را‌، بدیده روی سلطان را

که هر خس از بنا داند به استدلال بانی را

زهی صافی زهی حری مثال می خوشی مری

کسی دزدد چنین دری که بگذارد عوانی را

إلى البحرِ توجَّهْنا و مِن عذبٍ تَفَکَّهْنا

لَقِينا الدُّرَّ مَجَّانًا، فلا نَبغي الدَّناني را

لَقِيتُ الماءَ عَطشانًا، لَقِيتُ الرِّزقَ عُريانًا

صَحِبتُ الليثَ أحيانًا، فلا أَخشى السَّنانِي را

توی موسی‌ِ عهد‌ِ خود‌، درآ در بحر جزر و مد

ره فرعون باید زد‌، رها کن این شبانی را

الا ساقی به جان تو به اقبال جوان تو

به ما ده از بنان تو شراب ارغوانی را

بگردان بادهٔ شاهی که همدردی و همراهی

نشان درد اگر خواهی بیا بنگر نشانی را

بیا دَردِه مِیِ اَحمَر که هم بحر است و هم گوهر

برهنه کن به یک ساغر حریف امتحانی را

برو ای رهزن مستان رها کن حیله و دستان

که ره نَبْوَد در این بستان دغا و قلتبانی را

جواب آنک می‌گوید به زر نخریده‌ای جان را

که هندو قدر نشناسد متاع رایگانی را

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۵ از دیوان شمس مولانا؛ شب قدر است جسم تو کز او یابند دولت‌ها …

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۴ از دیوان شمس مولانا؛ از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر، شعری از شاعر بزرگ ایرانی، مولانا است که در آن به مضامین عمیق عرفانی و فلسفی پرداخته شده است. در ادامه، سعی می‌کنم این شعر را به زبان ساده توضیح دهم:

بند اول:

شاعر به دو سیاره عطارد و مشتری اشاره می‌کند و می‌گوید که این دو سیاره باید متاع آسمانی را داشته باشند. او همچنین به ماه اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر کسی چشم مریخی داشته باشد، می‌تواند نور آن جهان را ببیند. در واقع، شاعر به ارزش‌های معنوی و آسمانی اشاره دارد.

بند دوم:

شاعر می‌گوید که اگر کسی چشمی داشته باشد که به نور غیبی متصل باشد، می‌تواند حقایق پنهان را ببیند. اینجا بر اهمیت بصیرت و درک عمیق از زندگی تأکید می‌شود.

بند سوم:

شاعر به این نکته اشاره می‌کند که برای فهم عمیق از زندگی و معانی آن، باید جان خود را فدای حقیقت کرد. او همچنین به این نکته اشاره دارد که برای درک معانی عمیق، باید چشم معنوی داشت.

بند چهارم:

در این بند، شاعر به باغ و زیبایی‌های آن اشاره می‌کند و می‌گوید که چشمی که روح را درک کند، مثل نرگس است که خوابش رفته و برای باغبانی آماده است.

بند پنجم:

شاعر در اینجا به مقایسه‌ای بین پنج و شش جو (مقدارهایی از دانه) می‌پردازد و می‌گوید که این مقایسه‌ها بی‌معناست. او به صفوف و یاری خداوند اشاره می‌کند و بر وحدت تأکید دارد.

بند ششم:

شاعر در اینجا به پیروزی بر شیطان و مشاهده حقیقت اشاره می‌کند. او می‌گوید که هر کس به درستی از بنیاد خود آگاه باشد، می‌تواند به حقیقت برسد.

بند هفتم:

شاعر با اشاره به خوشی و لذت، از دریای عشق و معانی صحبت می‌کند. او می‌گوید که کسی که بتواند چنین دری را بدزدد، باید قدر آن را بداند.

بند هشتم:

شاعر به سمت دریا حرکت کرده و از آب شیرین لذت می‌برد. او با تشبیه خود به شیر، نشان‌دهنده قدرت و شجاعت خود است.

بند نهم:

شاعر به موسی (پیامبر) اشاره کرده و از او می‌خواهد تا راهی برای عبور از مشکلات پیدا کند. او تأکید دارد که باید از شبانی دست برداریم و به دنبال حقیقت برویم.

بند دهم:

در این بند، شاعر از ساقی (مقدس) می‌خواهد تا از شراب ارغوانی به او بدهد. این شراب نماد عشق و دوستی است.

بند یازدهم:

شاعر از باده شاهانه صحبت می‌کند که همدردی و همراهی را نشان می‌دهد. او از دوستانش دعوت می‌کند تا دردهای خود را با هم تقسیم کنند.

بند دوازدهم:

شاعر به امتحان حریفان اشاره کرده و از آنها می‌خواهد تا با یک ساغر شراب، حقیقت را برهنه کنند.

بند سیزدهم:

در اینجا شاعر از رهزن مستان (عاشقان) می‌خواهد که حیله‌ها و دسیسه‌ها را کنار بگذارند، زیرا در این بستان (عالم عشق) جایی برای فریب نیست.

بند چهاردهم:

شاعر به کسانی که جان خود را به رایگان نمی‌خرند، انتقاد می‌کند و می‌گوید که مانند هندی‌ها (که ممکن است قدر چیزهای باارزش را ندانند)، نباید متاع رایگان را نادیده گرفت.

این شعر توصیف کننده یک سفر روحانی و جستجوی حقیقت است. شاعر با استفاده از نمادها و تشبیهات مختلف، به خواننده یادآوری می‌کند که برای رسیدن به معانی عمیق زندگی، باید بصیرت داشته باشیم و جان خود را فدای حقیقت کنیم. عشق، دوستی و اتحاد نیز از موضوعات کلیدی این شعر هستند.

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۳ از دیوان شمس مولانا؛ عشق تو آورد قدح پر ز بلاها گفتم می می‌نخورم پیش تو شاها …

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۲ از دیوان شمس مولانا؛ چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.