غزل شماره ۶۷ از دیوان شمس مولانا؛ از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا …

غزل شماره ۶۷ از دیوان شمس مولانا را در روزانه بخوانید. غزلیات مولانا پر از معانی عمیق و فلسفی هستند. او در این اشعار به بررسی موضوعاتی چون عشق، عرفان، حقیقت و وجود می‌پردازد و خواننده را به تفکر و تأمل دعوت می‌کند. همچنین غزل شماره ۶۸ از دیوان شمس مولانا؛ چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۶۷ از دیوان شمس مولانا؛ از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا ...

غزل شماره ۶۷

از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا

شب و روزم ز تو روشن زهی رعنا زهی زیبا

تو پاک پاکی از صورت ولیک از پرتو نورت

نمایی صورتی هر دم چه باحسن و چه بابالا

چو ابرو را چنین کردی چه صورت‌های چین کردی

مرا بی‌عقل و دین کردی بر آن نقش و بر آن حورا

مرا گویی چه عشقست این که نی بالا نه پستست این

چه صیدی بی ز شستست این درون موج این دریا

ایا معشوق هر قدسی چو می‌دانی چه می‌پرسی

که سر عرش و صد کرسی ز تو ظاهر شود پیدا

زدی در من یکی آتش که شد جان مرا مفرش

که تا آتش شود گل خوش که تا یکتا شود صد تا

فرست آن عشق ساقی را بگردان جام باقی را

که از مزج و تلاقی را ندانم جامش از صهبا

بکن این رمز را تعیین بگو مخدوم شمس الدین

به تبریز نکوآیین ببر این نکته غرا

مطلب مشابه: غزل شماره ۶۶ از دیوان شمس مولانا؛ تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را …

مطلب مشابه: غزل شماره ۶۵ از دیوان شمس مولانا؛ ببین ذرات روحانی، که شد تابان از این صحرا …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) است و در آن به عشق و زیبایی معشوق پرداخته شده است. بیایید شعر را به زبان ساده توضیح دهیم:

1. از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا:

   – شاعر به معشوق خود (مولا) می‌گوید که تو متعلق به ما هستی، چه امروز و چه فردا. این بیان نشان‌دهنده‌ی وابستگی عمیق شاعر به معشوق است.

2. شب و روزم ز تو روشن زهی رعنا زهی زیبا:

   – شب و روز شاعر به خاطر وجود معشوق روشن و پرنور است. او معشوق را زیبا و دلربا می‌داند.

3. تو پاک پاکی از صورت ولیک از پرتو نورت:

   – تو خودت پاک و بی‌نقص هستی، اما نور تو به من زیبایی می‌بخشد. اینجا شاعر به تأثیر عشق و نور معشوق بر زندگی‌اش اشاره می‌کند.

4. نمایی صورتی هر دم چه باحسن و چه بابالا:

   – تو هر لحظه زیبایی‌های جدیدی را به من نشان می‌دهی، چه زیبا و چه با شکوه. عشق، زیبایی‌های جدیدی را در زندگی ایجاد می‌کند.

5. چو ابرو را چنین کردی چه صورت‌های چین کردی:

   – اگر ابروهای تو این‌گونه زیباست، پس چه صورت‌های دیگری را با زیبایی خلق کرده‌ای! شاعر به زیبایی معشوق اشاره می‌کند.

6. مرا بی‌عقل و دین کردی بر آن نقش و بر آن حورا:

   – تو با زیبایی‌هایت مرا بی‌عقل و دین کرده‌ای. این نشان‌دهنده‌ی قدرت عشق است که انسان را از خود بی‌خود می‌کند.

7. مرا گویی چه عشقست این که نی بالا نه پستست این:

   – تو از من می‌پرسی عشق چیست که نه در بالا است و نه در پایین. عشق یک حالت خاص و فراتر از محدودیت‌های دنیوی است.

8. چه صیدی بی ز شستست این درون موج این دریا:

   – این عشق مانند صیدی است که بدون دستگیری در دریا وجود دارد. عشق یک حالت عمیق و مرموز است که نمی‌توان به سادگی آن را درک کرد.

9. ایا معشوق هر قدسی چو می‌دانی چه می‌پرسی:

   – ای معشوق مقدس، آیا می‌دانی که چه می‌پرسی؟ شاعر به عمق عشق و سوالات معنوی اشاره دارد.

10. که سر عرش و صد کرسی ز تو ظاهر شود پیدا:

    ▪ همه‌ی رازها و اسرار هستی از تو نشأت می‌گیرد. معشوق سرچشمه‌ی همه چیزهاست.

11. زدی در من یکی آتش که شد جان مرا مفرش:

    ▪ تو در وجود من آتش عشق را شعله‌ور کردی، که روح من را زنده کرده است.

12. که تا آتش شود گل خوش که تا یکتا شود صد تا:

    ▪ این آتش باعث می‌شود تا گل خوشبو شکوفا شود و به یکتایی برسد.

13. فرست آن عشق ساقی را بگردان جام باقی را:

    ▪ ای ساقی عشق، جام باقی را بچرخان و به من بده. شاعر خواهان تجربه‌ی عمیق‌تر عشق است.

14. که از مزج و تلاقی را ندانم جامش از صهبا:

    ▪ من نمی‌دانم که جام عشق از چه چیزی ساخته شده است؛ آیا از شراب یا چیز دیگری؟ این نشان‌دهنده‌ی جستجوی عمیق شاعر برای درک عشق است.

15. بکن این رمز را تعیین بگو مخدوم شمس الدین:

    ▪ ای مخدوم شمس الدین، این رمز عشق را مشخص کن. شاعر به دنبال پاسخ‌هایی برای سؤالات عمیق خود درباره‌ی عشق و معنای آن است.

16. به تبریز نکوآیین ببر این نکته غرا:

    ▪ این نکته‌ی زیبا را به تبریز ببر و با دیگران در میان بگذار. شاعر خواهان اشتراک‌گذاری این تجربیات عمیق عاشقانه با دیگران است.

این شعر به زیبایی احساسات عاشقانه و جستجوی معنای عمیق عشق را بیان می‌کند. مولوی با استفاده از زبان زیبا و تصاویری قوی، خواننده را به تفکر درباره‌ی عشق و زیبایی دعوت می‌کند.

مطلب مشابه: غزل شماره ۶۴ از دیوان شمس مولانا؛ تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا؟

مطلب مشابه: غزل شماره ۶۳ از دیوان شمس مولانا؛ چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.