غزل شماره ۶۴ از غزلیات شهریار؛ تا دهن بستهام از نوشلبان میبرم آزار …
غزل شماره ۶۴ از غزلیات شهریار را در روزانه بخوانید. طبیعت در اشعار شهریار نقش مهمی دارد. او با توصیف زیباییهای طبیعی، احساسات خود را به تصویر میکشد و خواننده را به دنیای خیالانگیز خود دعوت میکند. همچنین غزل شماره ۶۵ از غزلیات شهریار؛ دیدمت دورنمای در و بام ای شیراز … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۶۴
تا دهن بستهام از نوشلبان میبرم آزار
من اگر روزه بگیرم رطب آید سر بازار
تا بهار است دری از قفس من نگشاید
وقتی این در بگشاید که گلی نیست به گلزار
چشم شاهد به سراپردهٔ مژگان چه حکایت
آهو از سبزه برآورد سر و شیر ز نیزار
هرگز این دور گل و لاله نمیخواستم از بخت
که حریفان همه زار از من و من از همه بیزار
دست و ابزار چو میداد به گوش هنرم گفت
رو که بازار تو روزی که نه دست است و نه ابزار
هردم از سینهٔ این خاک دلی زار بنالد
که گلی بودم و بازیچه گلچین دلآزار
گل بجوشید و گلابش همه خیس عرق شرم
که به یک خنده طفلانه چه بود آن همه آزار
چشم نرگس نگران است ولی داغ شقایق
چشم خونین شفق بیند و اَبرِ مَهِ آزار
ابر از آن بر سر گلهای چمن زار بگرید
که خزان بیند و آشفتن گلهای چمنزار
شهریار است و همین شیوهٔ شیدایی بلبل
بگذارید بگرید به هوای گل خود زار
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۳ از غزلیات شهریار؛ گر به پیرانه سرم بخت جوانی به سر آید …
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۲ از غزلیات شهریار؛ اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، شهریار، است و در آن احساسات عمیق و تلخی درباره عشق، جدایی و زیباییهای طبیعت به تصویر کشیده شده است. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. “تا دهن بستهام از نوشلبان میبرم آزار”
– شاعر از عشق خود به معشوق صحبت میکند و میگوید که وقتی نمیتواند با او صحبت کند یا از عشقش بهرهمند شود، این موضوع برایش آزاردهنده است.
2. “من اگر روزه بگیرم رطب آید سر بازار”
– اینجا شاعر اشاره میکند که حتی اگر خود را از لذتهای زندگی محروم کند (مثل روزه گرفتن)، باز هم چیزهایی که او را به یاد معشوق میاندازد (مثل خرما) در دسترس او هستند.
3. “تا بهار است دری از قفس من نگشاید”
– شاعر میگوید که تا زمانی که بهار نیامده، او نمیتواند از قفس خود (زندگی محدودش) خارج شود.
4. “وقتی این در بگشاید که گلی نیست به گلزار”
– وقتی در قفسش باز شود (آزادی پیدا کند)، دیگر گلی (عشقی) در گلزار نیست که او را خوشحال کند.
5. “چشم شاهد به سراپردهٔ مژگان چه حکایت”
– او به چشمان معشوق اشاره میکند و میپرسد که آنها چه داستانی را روایت میکنند.
6. “آهو از سبزه برآورد سر و شیر ز نیزار”
– این تصویر زیبا نشاندهنده تضاد بین زیبایی و خطر است؛ آهو در میان سبزهها و شیر در نیزارها، هر دو نمادهایی از عشق و خطر هستند.
7. “هرگز این دور گل و لاله نمیخواستم از بخت”
– شاعر میگوید که هرگز نمیخواست در چنین دورانی از عشق و زیبایی قرار بگیرد.
8. “که حریفان همه زار از من و من از همه بیزار”
– او احساس تنهایی میکند و میبیند که دیگران نیز از او دوری میکنند.
9. “دست و ابزار چو میداد به گوش هنرم گفت”
– شاعر به هنری اشاره دارد که بدون ابزار و امکانات نمیتوان آن را به نمایش گذاشت.
10. “رو که بازار تو روزی که نه دست است و نه ابزار”
▪ او به این نکته اشاره میکند که بدون امکانات، نمیتوان بازار عشق را رونق داد.
11. “هردم از سینهٔ این خاک دلی زار بنالد”
▪ شاعر احساس درد و غم را در دل خاک توصیف میکند.
12. “که گلی بودم و بازیچه گلچین دلآزار”
▪ او خود را به عنوان گلی توصیف میکند که بازیچهای برای دلهای دیگران شده است.
13. “گل بجوشید و گلابش همه خیس عرق شرم”
▪ اینجا شاعر به زیبایی گل و شرم آن اشاره میکند؛ گلابی که از گل میجوشد، نماد زیبایی است.
14. “که به یک خندهٔ طفلانه چه بود آن همه آزار”
▪ او به یاد خندههای معصومانه کودکانه میافتد و اینکه چقدر این خندهها میتواند دردآور باشد.
15. “چشم نرگس نگران است ولی داغ شقایق”
▪ نرگس (چشم معشوق) نگران است، اما زیبایی شقایقها (عشق) دردناک است.
16. “چشم خونین شفق بیند و اَبرِ مَهِ آزار”
▪ شاعر به زیبایی غروب و ابرهای آزاردهنده اشاره دارد؛ زیبایی که با غم همراه است.
17. “ابر از آن بر سر گلهای چمن زار بگرید”
▪ ابرها بر روی گلها اشک میریزند، نشاندهنده غم طبیعت است.
18. “که خزان بیند و آشفتن گلهای چمنزار”
▪ ابرها به خاطر فصل خزانی که گلها را خراب میکند، غمگین هستند.
19. “شهریار است و همین شیوهٔ شیدایی بلبل”
▪ شاعر خود را به عنوان شهریار معرفی میکند و مانند بلبل شیدا و عاشق سخن میگوید.
20. “بگذارید بگرید به هوای گل خود زار”
▪ او از دیگران میخواهد اجازه دهند تا او بر عشق خود بگرید و احساساتش را ابراز کند.
در کل، این شعر بیانگر عواطف پیچیدهای از عشق، تنهایی، زیبایی و درد است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، احساسات خود را به تصویر کشیده است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۱ از غزلیات شهریار؛ یاد آن که جز به روی منش دیده وا نبود …
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۰ از غزلیات شهریار؛ دوش در خواب من آن لالهعذار آمده بود …










