غزل شماره ۶۲ از غزلیات سعدی؛ اِی لُعبتِ خندان لبِ لَعلَت که مَزیدهست؟
غزل شماره ۶۲ از غزلیات سعدی را در روزانه بخوانید. سعدی در غزلیات خود به بررسی عواطف و احساسات انسانی میپردازد. عشق، دوستی، غم، شادی و دیگر احساسات انسانی در اشعار او به خوبی نمایان است و این باعث ارتباط عمیقتری با خوانندگان میشود. همچنین غزل شماره ۶۳ از غزلیات سعدی؛ از هر چه میرود، سخن دوست خوشتر است … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۶۲
اِی لُعبتِ خندان لبِ لَعلَت که مَزیدهست؟
وی باغ لطافت بِهِ رویت که گزیدهست؟
زیباتر از این صید همه عمر نکردهست
شیرین تر از این خربزه هرگز نبریدهست
ای خضر حلالت نکنم چشمهٔ حیوان
دانی که سِکندر به چه مِحنت طلبیدهست؟
آن خون کسی ریختهای یا مِیِ سرخ است
یا توت سیاه است که بر جامه چکیدهست
با جمله برآمیزی و از ما بگریزی
جُرم از تو نباشد، گنه از بخت رمیدهست
نیک است که دیوار به یک بار بیفتاد
تا هیچکس این باغ، نگویی که ندیدهست
بسیار توقف نکند میوهٔ بَر بار
چون عام بدانست که شیرین و رسیدهست
گُل نیز در آن هفته دهن باز نمیکرد
وامروز نسیم سحرش پرده دریدهست
در دجله که مرغابی از اندیشه نرفتی
کشتی رَود اکنون که تَتَر جِسر بریدهست
رفت آن که فُقاع از تو گشایند دگر بار
ما را بس از این کوزه که بیگانه مکیدهست
سعدی در بستان هوای دگری زن
وین کِشته رها کن که در او گله چریدهست
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۱ از غزلیات سعدی؛ افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدهست …
مطلب مشابه: غزل شماره ۶۰ از غزلیات سعدی؛ شب فراق که داند که تا سحر چندست …
تفسیر این شعر

این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، حاوی مضامین عمیق و زیبایی است که به توصیف زیباییها، عشق و حسرت میپردازد. بیایید این شعر را به زبان سادهتر توضیح دهیم:
بیت اول:
شاعر به یک دختر زیبا با لبهای قرمز و خندان اشاره میکند و از او میپرسد که چه چیزی او را زیباتر کرده است. او همچنین به باغی لطیف و زیبا اشاره میکند که چهرهاش را زینت بخشیده است.
بیت دوم:
شاعر میگوید که هیچ صیدی در زندگیاش به اندازه این دختر زیبا نبوده و هیچ میوهای به شیرینی این خربزه نچیده است.
بیت سوم:
شاعر به شخصی به نام خضر (که در اسطورهها نماد زندگی جاویدان است) میگوید که او نمیتواند چشمه حیات را حلال کند، زیرا او میداند که اسکندر (پادشاه معروف) چه زحمتی برای یافتن آن کشیده است.
بیت چهارم:
شاعر به این نکته اشاره میکند که آیا آن لکهای که بر لباسش افتاده، خون کسی است یا شراب قرمز یا توت سیاه؟
بیت پنجم:
او بیان میکند که اگرچه ممکن است با همهی ما درآمیزد و از ما دور شود، اما تقصیر او نیست و گناه از بخت بد اوست.
بیت ششم:
شاعر میگوید که بهتر است دیوار باغ یک بار بیفتد تا دیگران ندانند که این باغ را ندیدهاند.
بیت هفتم:
او اشاره میکند که میوهها زیاد درخت نمیمانند و وقتی مردم بفهمند که میوهها شیرین و رسیدهاند، دیگر نمیتوانند منتظر بمانند.
بیت هشتم:
شاعر میگوید که گلها نیز در هفتههای گذشته نمیتوانستند شکوفا شوند، اما امروز نسیم صبح پردهها را کنار زده و آنها را نمایان کرده است.
بیت نهم:
او به دجله (رودی در عراق) اشاره میکند و میگوید که اگر مرغابی از اندیشه نرود، کشتیها هم اکنون در حال حرکت هستند زیرا پل تاتار شکسته شده است.
بیت دهم:
شاعر بیان میکند که دیگر کسی نمیتواند از او خواسته شود که دوباره فنجان را پر کند، زیرا ما از این کوزهای که بیگانه مکیده است، سیر شدهایم.
بیت یازدهم:
سعدی در بستان به دنبال هوای تازهای است و از کشت و کار قبلی خود صرف نظر میکند زیرا در آنجا مشکلاتی وجود دارد.
این شعر به زیبایی عشق، زیباییهای طبیعی و همچنین حسرت و ناکامیهای انسانی را به تصویر میکشد. سعدی با استفاده از تصاویری زیبا و استعارهها، احساسات عمیق خود را منتقل میکند.
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۹ از غزلیات سعدی؛ آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدهست …
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۸ از غزلیات سعدی؛ اتفاقم به سر کوی کسی افتادهست …










